‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ ایران. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۵

نشانه ای از قبول و درک واقعیت های اجتماعی و زندگی شهری

نشانه ای از  قبول و درک واقعیت های اجتماعی و زندگی شهری

این عکس را باید بعنوان اولین مدرک تصویری و نشانه ای از قبول و درک واقعیت های اجتماعی و زندگی شهری در مردم ایران که توسط یک حرکت جمعی شهروندان تهرانی صورت گرفته در تاریخ به ثبت رساند . 


  

یک نکته در مورد سریال شهرزاد

                                 یک نکته در مورد سریال شهرزاد



سریال خوش ساخت " شهرزاد "  , خواه روایت مظلومیت یک زن , خواه حکایت یک عشق پر سوز و گداز , خواه تصویری از خودکامگی و ظلم در حکومت پیشین , خواه بازسازی و به تصویر کشیدن ماهرانه قسمتی از تاریخ این کشور در قالب یک داستان عاشقانه و یا به هر قصد و نیت و منظور و هدف دیگری ساخته و پرداخته شده باشد در یک نگاه و به دور از مسائل سیاسی و عقیدتی حاوی یک نکته مهم و نمایانگر یک حقیقت و نشانگر یک واقعیت غیرقابل انکار است .

حقیقت وجود عشق و بودن احترام و داشتن اخلاق و گذاشتن حرمت و رعایت ادب و دانستن ارزش نان و نمک و قدردانی و قدرشناسی ...


و این واقعیت در گذشته ای نه چندان دور در همین شهر و دیار ؛


با همه بد و خوب و کم و زیادش بود .


هر کس و هر چیزی سر جای خودش بود .


ادب و تربیت و احترام و بزرگتر و کوچکتری بود .


بردباری و گذشت و عشق و فداکاری و دوستی و محبتی بود.


حرمت نان و نمک و کسب و کاسبی حلال و امنیت و اطمینانی بود .


زن پاک و فرمانبر و شوهر دلسوز و شریف و خانواده و پدر و مادر مهربان و فرزندان خلف و نجیبی بود.


ولو به ظاهر , کلمات برگزیده تر و حرف ها سنجیده تر و جملات پربارتر و سخنان نغزتر و گفته های دل نشین تری بود .  


جاهلی و لات بازی کنترل شده و دارای مرام و حتی فساد و زد و بست هم در آن دوران با حساب و کتاب و با اندکی شرم و حیا همراه بود.


ارباب و نوکر , خادم و خائن , دزد و پلیس , کاسب و کلاش , هنرپیشه و شاگرد پادو مغازه , موافق و مخالف , مسجد و میخانه  هم سر جای خودش و براستی در شکل شمایل واقعی و حقیقی خودشان بود.




اینها نه در دوران هخامنشی و یا در دوران صدر اسلام , بلکه تا همین چند سال پیش واقعیت داشت و یک حقیقت بود.


بود ...,


باور کنید بسیاری از ما دیدیم و میدانیم و بیاد داریم و خاطرمان هست که چنین بود .

بلی بود , با همین مردم و در همین خانه و محله و کوچه و خیابان و در همین شهر و در همین کشور بود .


فقط کافیست که بخاطر بیاوریم و باور کنیم که بود ,


تا شاید بدانیم که درازای چه چیزی آنها رها کردیم و از دست دادیم ؟


و چرا حالا نیست و آنها را نداریم ؟


و چرا هیچ تلاشی برای بدست آوردن دوباره آن نمیکنیم ؟


و مهمتر از همه بدانیم که ؛


اگر تلاشی برای بازسازی آن دوران و بدست آوردن آنها نکنیم چه آخر و عاقبتی در انتظار ما و فرزندان ما خواهد بود ؟  


آیا کسی هست که افسار این همه لجام گسیختگی و آشفتگی را بکشد

و به ما بگوید و یادآوری کند که ؛ کجائی عزیزم , کجائی ؟

دقیقا کجائی و کجای حقیقت این دوران ایستاده ای و زندگی میکنی ؟!    

       
 

پنجشنبه، دی ۱۰، ۱۳۹۴

نگاهی به پیشینه افراد سرشناس همدوره رضا شاه بزرگ

       نگاهی به پیشینه افراد سرشناس همدوره رضا شاه بزرگ
「reza shah pictures」の画像検索結果

چرا کسانیکه مدعی هستند رضا شاه را انگلیس ها بر سر کار آوردند ,  رجال و شخصیت های مشهور و سرشناس همدوره و همسن او را نسبت به رضا شاه  نمیسنجند و با او مقایسه نمیکنند !؟

بنظر شما آیا آن زمان در مملکت ایران هیچ  شخصیت برجسته دیگری نبود که انگلیس ها مجبور شدند یک قزاق بی سواد و قلدر و سرسخت را به قدرت برسانند ؟


آیا در ایران آن زمان , برای انگلیسی های مبادی آداب و سیاس که نحوه بستن دکمه های سرآستین طرف مقابلشان برای آنها بسیار مهمتر از القاب و کنیه و یا وقت شناسی زمان صرف چای و نحوه گرفتن فنجان چای جز دیپلماسی آنها محسوب میشد و بسیار اهمیت دا شت, هیچ شخصیت فکل کراواتی فرنگ رفته و فرنگی مآبی که انگلیسی بداند و متاثر از فرهنگ آنها باشد نبود و پیدا نمیشد که آنها مجبور شدند یک میر پنج نخراشیده و خشنی که چکمه از پا نمیگرفت و با سربازان خود بر روی زمین غذا میخورد را انتخاب و دست نشانده خودشان بکنند ؟


و اگر انگلیس ها بنابر صلاحدیدی نیاز به یک فرد نظامی داشتند آیا  هیچ فرد نظامی با سواد تر و یا از لحاظ درجات نظامی بالاتر از رضا شاه وجود نداشت ؟!


 چرا افرادی که معتقدند رضا شاه توسط انگلیسی ها بقدرت رسید  نمی گویند درست زمانی که یک سرباز دهاتی  , بیسواد , قلدر و خشن داشت قدرت را در دست میگرفت و پادشاه میشد , آقایان باسواد , فرنگ رفته و وزیر و وکیل با اصل و نسب و تحصیلکرده کجا بودند و چه کار میکردند ؟!


من در مورد افراد سرشناسی که از نظر سن و سال نزدیکترین اشخاص  به رضا شاه بودند تحقیقی کردم که نتیجه آن بسیار جالب و حیرت انگیز از کار درآمد !!


و شخصا پس از دیدن اسامی و پیشینه ده تن از همدوره ها و همسن و سالان  رضا شاه به این نتیجه رسیدم که ؛

یا انگلیس ها بر خلاف شایعات موجود , افرادی بسیار کودن و نفهم و بی سیاست و ابله بودند که مابین این همه افراد با اصل و نسب و تحصیلکرده و سرشناس و بعضا سرسپرده , یکراست آمدند و رضا میر پنج را انتخاب کردند !!

و یا این گفته ( بقدرت رساندن رضا شاه توسط انگلیس ) از بیخ و بن دروغ است و کسانیکه این حرف را میزنند افرادی پلید و خیانتکار و بیسواد و ناآگاه از تاریخ میباشند که با کینه و عقده و نفرت و حقارت و جهل خودشان میخواهند ایران را مستعمره و جولانگاه انگلیس ها و اجانب نشان دهند.

سخن را کوتاه میکنم .


(( از دوستان درخواست میکنم این بیوگرافی مختصر از رضا شاه را در خاطر و مد نظر داشته باشند و به تاریخ تولد و القاب و میزان تحصیلات و مقام ها و مناصب افرادی که پس از او معرفی میکنم دقت کنند و آنها را با مشخصات رضا شاه بسنجند و مطابقت و مقایسه کنند.))

 رضا پهلوی 

متولد ۲۴ اسفند سال ۱۲۵۶ خورشیدی در روستای آلاشت سواد کوه مازندران ,  وی دوران خردسالی را در فقر گذراند. تحصیلات کلاسیک ندارد و به هیچ مدرسه ای نرفت  ,  از نوجوانی به نظام پیوست و در آنجا مدارج ترقی را پیمود و معروف به لقب‌های رضا شصت‌تیر، رضا ماکسیم، رضاخان، رضاخان میرپنج، رضاخان سردارسپه و در ۳ اسفند ماه ۱۲۹۹ وزیر جنگ شد و از سال ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴ خورشیدی  نخست وزیر بود و پس از تاجگذاری در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ در کاخ گلستان و در سن ۴۹ سالگی به بالاترین مقام در آنزمان یعنی به پادشاهی رسید و ملقب به رضاشاه ، و رضا شاه کبیر گردید .

اما نام و پیشینه ده تن از افراد سرشناس و مهمی که با اختلاف سنی کمی همدوره و هم عصر رضا شاه بزرگ  بودند :


  ۱- احمد قوام

(زاده ۱۲۵۲ تهران - درگذشته ۱۳۳۴ تهران) ملقب به قوام‌السلطنه، سیاستمدار ایرانیِ پایان دوران قاجار و روزگار پهلوی بود که پنج بار نخست‌وزیر ایران شد (دو بار در پایان دوران قاجار و سه بار در زمان حکومت محمدرضا پهلوی). او فرزند ابراهیم معتمدالسلطنه و نوهٔ محمد قوام‌الدوله آشتیانی و برادر کوچک‌تر وثوق‌الدوله بود. او از اولین کابینه سپهدار که در ۸ مهر ۱۲۸۸ تشکیل شد معاونت وزارت داخله را برعهده گرفت تا ۸ بهمن ۱۲۹۶ که به سمت فرمانروایی خراسان رسید، مجموعاً ۹ بار در رأس وزارتخانه‌های عدلیه، مالیه و داخله قرار گرفت .

  ۲-  حسن وثوق (وثوق‌الدوله)

(۱۲۵۳ش - بهمن ۱۳۲۹) چند دوره نخست‌وزیر ایران بود. وی برادر احمد قوام (قوام‌السلطنه) بود.او در دوره دوم نخست وزیری‌اش (مرداد ۱۲۹۷ تا تیر ۱۲۹۹) پس از ۹ ماه مذاکرات محرمانه با انگلیسی‌ها، در ۱۸ مرداد ۱۲۹۸ طی اعلامیه‌ای خبر از انعقاد قراردادی فی‌مابین انگلیس و ایران معروف به قرارداد ۱۹۱۹ داد.[۱] بر اساس این قرارداد تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنان صورت می‌گرفت. (( بعد انگلیسی ها او را ول کردند و رضا میر پنج را شاه کردند !!)). او در سفرهایی که به خارج رفت فرانسوی را به خوبی و همچنین انگلیسی را فراگرفت. وثوق در جوانی و در سال ۱۲۷۱ شمسی مستوفی آذربایجان شد و لقب وثوق الملک را از ناصرالدین شاه دریافت کرد. در سال ۱۲۷۳ لقب او به وثوق الدوله تغییر یافت. در دورهٔ یکم و دوم مجلس شورای ملی به نمایندگی انتخاب شد و در مجلس به سمت نیابت ریاست مجلس دست یافت. او از سال ۱۲۹۰ خورشیدی تا اوایل سلطنت رضاشاه شانزده بار عهده‌دار وزارتخانه‌های مالیه(دارایی)، خارجه، عدلیه (دادگستری)، داخله (کشور) و معارف (فرهنگ) گردید.

   ۳- میرزا حسن مستوفی‌الممالک

(۱۳ مهر ۱۲۵۴ برابر ۵ رمضان ۱۲۹۲ ه‍. ق.[۱] آشتیان - ۶ شهریور ۱۳۱۱ تهران)، معروف به «آقا»، دولت‌مرد ایرانی و چند دوره نخست‌وزیر ایران در دورهٔ قاجار و دورهٔ رضاشاه بود. مستوفی الممالک، از معدود رجال قاجاری بود که نزد رضاشاه احترام داشت.او در سال ۱۳۱۸ (مصادف با ۱۲۸۰ هجری خورشیدی) به اروپا رفت. این سفر هفت سال به طول انجامید.تحصیلات را در خانه و زیر نظر معلمان خصوصی آغاز کرد.

  ۴- محمدعلی فروغی

(۱۲۵۴ تهران - ۱۳۲۱ تهران) سرشناس به ذُکاءالملک، روشن‌فکر، مترجم، ادیب و سخن‌شناس، فلسفه‌نگار، روزنامه‌نگار، سیاست‌مدار، دیپلمات، نمایندهٔ مجلس، وزیر و نخست‌وزیر ایران بود.تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دارالفنون آغاز کرد ولی بعد به ادبیات رو آورد و فرهنگستان ایران را تأسیس کرد. وی چند بار وزیر، دو بار نماینده مجلس شورای ملی و یک بار رئیس دیوان عالی تمیز (دیوان کشور) شد. در ۱۳۰۴ پس از تصویب انقراض دودمان قاجار، که خود در آن نقش داشت، کفیل نخست‌وزیری شد.او همچنین عضویت و ریاست هیئت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس (۱۹۱۹) و جامعه ملل را برعهده داشته است.

  ۵- میرزا محمدخان قزوینی

( ۱۱ فروردین ۱۲۵۶ تهران - ۶ خرداد ۱۳۲۸ تهران)، ادیب و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران بود.محمد قزوینی در یازدهم فروردین ۱۲۵۶ خورشیدی در تهران در محله دروازه قزوین به دنیا آمد. پدر و اجدادش از اهل قلم و فرهنگ بودند.

۶- اسماعیل خان قشقایی معروف به صولت‌الدوله،

چهرهٔ سیاسی اواخر قاجار و یکی از مقتدرترین ایلخان‌های ایل قشقائی بود. متولد سال ۱۲۵۷ خورشیدی ,  به علت رشادت و مهارت وی در تیراندازی و جنگ‌های چریکی، در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه قاجار به وی لقب صولت‌الدوله داده شد.و چون سردار سپه ظهور کرد و اوضاع ایران تغییر یافت او نیز مانند قوام‌الملک و دیگر روسا در تهران ساکن شد و از طرف ایل قشقایی، وکالت مجلس شورای ملی را یافت.

  ۷- سیدحسن تقی‌زاده

(زاده ۵ مهر ۱۲۵۷ تبریز - درگذشته ۸ بهمن ۱۳۴۸ تهران)، از رهبران انقلاب مشروطیت، از رجال سیاسی بحث انگیز معاصر و از شخصیت‌های علمی و فرهنگی ایران معاصر، در زمره کسانی است که جمعی به شدت هوادار و موافق، و مخالفانی از طیف‌های گوناگون دارد. وی مدتی رئیس مجلس سنای ایران بود.جمعی، که تقی‌زاده و علی اکبر دهخدا از جمله آنان بودند، از بیم جان به سفارت انگلستان در تهران پناهنده شدند.سرانجام با وساطت سفارت انگلستان، حکم تبعید تقی‌زاده و دهخدا و چند تن به خارج از کشور به مدت یک سال صادر شد. به انگلستان رفت در آنجا با مساعدت ادوارد براون و راهنمایی او، مدتی در کتابخانه دانشگاه کمبریج به کار فهرست‌برداری از کتاب‌های فارسی و عربی مشغول بود. تشکیل «کمیته ایران»، مرکب از نمایندگانی از مجلس انگلستان، که با مشروطه‌خواهان مساعدت کردند، از ثمرات تلاش‌های او بود!!تقی‌زاده در دوران جدید در ایران، از چپ‌گرایی آرمان‌خواهانهٔ سابق فاصله گرفت و به طرفداری از سردار سپه و اقدامات او در مسیر ایجاد امنیت عمومی و احیای وحدت ملی پرداخت.

   ۸- علی‌اکبر دهخدا

(زاده ۱۲۵۷ تهران - درگذشته ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران)، ادیب، لغت‌شناس، سیاست‌مدار و شاعر ایرانی است. او مؤلف و بنیان‌گذار لغت‌نامه دهخدا نیز بوده است.پدرش خان باباخان که از ملاکان متوسط قزوین بود، جزء اولین فارغ‌التحصیلان مدرسه سیاسی بود. دهخدا بعنوان اولین کاندیدای مقام ریاست جمهوری در ایران مطرح شد. مردی که می‌توانست اولین رئیس جمهور ایران باشد.

۹- محمود جم

(۱۲۵۹ خورشیدی در تبریز - ۱۹ مرداد ۱۳۴۸ در تهران)، دولت‌مرد ایرانی از اواخر دوران قاجار و نخست‌وزیر ایران در دورهٔ رضاشاه پهلوی بود.تحصیلات خود را در مدارس جدید در تبریز، از جمله مدرسه میسیونری تبریز، به پایان برد. چون زبان فرانسوی را در مدرسه مبلّغان مذهبی مسیحی به خوبی فراگرفته بود، در ۱۲۹۸ به دستور وثوق‌الدوله به وزارت مالیه انتقال یافت و رئیس انبار غله دولتی شد، و در همان سال به پیشنهاد وثوق‌الدوله و تصویب احمدشاه قاجار، لقب مدیرالملک به او داده شد. سال بعد در دولت میرزا حسن خان مشیرالدوله به ریاست خزانه‌داری کل کشور رسید.

   ۱۰ - سید محمد تدین بیرجندی

(۱۳۳۰، بیرجند - ۱۲۶۰)، رئیس و استاد برجسته ادبیات عرب دانشگاه تهران و از جمله شخصیت‌های برجستهٔ سیاسی، علمی دوران قاجار و پهلوی است که نقش مهمی در دورهٔ بین انقراض سلسله قاجار و آغاز دوران پهلوی داشت.وی در دوران مشروطه جزو مجاهدینی بود که در زمان به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، توسط محمدعلی شاه، به طور مسلحانه از مجلس دفاع می‌نمودند. تدین پس از خلع محمدعلی شاه قاجار از قدرت، به حزب دموکرات پیوست[۱] و رهبری حزب را به عهده گرفت. بخشی از این حزب که بعدها حزب تجدد را تشکیل داد، در انتخابات پنجم مجلس شورای ملی شرکت نمود و سیدمحمد تدین به عنوان نماینده بیرجند به مجلس راه یافت.[۲][۳] وی که عالم برجسته‌ای در زمینه فلسفه، کلام و ادبیات عرب بود، از جمله نمایندگان روحانی مجلس شورای ملی بود که لباس روحانیت را کنار گذاشتند.

اینها  اسامی و پیشینه ده تن از کسانی میباشند که از رضا شاه چند سالی بزرگتر و یا کوچکتر میباشند و در همان زمان با حکومت و مردم و شرایط و وضعیتی مشترک بدنیا آمدند و زندگی کرده اند و همانطور که شاهد هستید و دیدید ,  تمامی آنها نسبت  به رضا شاه با سوادتر و متمول تر و سرشناس تر بودند ولی هیچکدام نه تنها قدرت رقابت و برابری با او را نداشتند بلکه به خدمت او در آمدند و در زیر نظر و اوامر او مشغول به کار شدند !

اما آیا واقعا به نظر شما عجیب نیست که انگلیسی ها بیایند و احمد شاه بچه و احمد قوام که با فیروز پسر فرمانفرما قرارداد ۱۹۱۸ را در ازای ۴۰ هزار تومان امضاء کردند و مملکت را به انگلیس ها فروختند را ول کنند و  رضا شاه را به سلطنت برسانند...!!؟؟


احمقانه است که تصور کنیم یک قزاقی که با روس ها کار میکرده و با روس ها حشر و نشر داشته و و زمانی در فوج آنها خدمت میکرده و حقوق میگرفته , دست نشانده انگلیس ها باشد !!؟

و اگر قرار بود که رضا شاه دست نشانده باشد عقلا باید دست نشانده روس ها میشد نه دست نشانده انگلیسی ها ...!!

اما با خواندن سرگذشت رضا شاه و با دیدن خدمات و نتایج  کار و زحمات آن مرد بزرگ , ما نمیتوانیم هیچ چیز دیگری بجز لیاقت و شایستگی و اقتدار و اراده و ایستادگی و شهامت و زیرکی و بینش و آگاهی رضا شاه پهلوی و لطف یزدان پاک را عامل بقدرت رسیدن او بدانیم و تصور کنیم؟

واقعا آدم حیران میماند به این اشخاصی که عزت و شرف و حیثیت و هویت و استقلال  کشور خودشان را با جعل چنین مزخرفاتی و با بیان چنین مهملاتی به زیر علامت سوال میبرند و جاهلانه  و بدون هیچ تحقیق و مطالعه و پژوهشی تنها به صرف گفتن فلان کس و نقل قول از فلان مستر و سر و لرد انگلیسی به چنین دروغ هائی دامن میزنند و افراد لایق و بزرگ کشور را نوکر و مزدور و دست نشانده و سرسپرده نشان میدهند , چه بگوید و آنها را چه بنامد ؟!


          نام و یاد تمام فرزندان راستین میهن
و
خدمتگزاران به خاک و مردم ایران جاودان و پر فروغ باد 

 


نام چند تن دیگر از معروفترین متولدین ۱۲۵۰ تا ۱۲۶۰ :

عبدالحسین تیمور تاش ,دولتمرد ایرانی در دوران قاجاریه و پهلوی.
 
رئیس‌علی دلواری, رهبر قیام در تنگستان و بوشهر علیه نیروهای بریتانیا در دوره جنگ جهانی اول بود و با شجاعت های خود از ایران بزرگ دفاع کرد.

حسین علاء ,  سیاستمدار و نخست وزیر ایران در دوره پهلوی.

شیخ محمد خیابانی، روحانی مبارز و آزادی خواه دوره مشروطه ایران .

عارف قزوینی , شاعر و تصنیف ساز ایرانی.

حسین توفیق , موسسه روزنامه توفیق

میرزا کوچک‌خان جنگلی؛ مبارز انقلاب مشروطه و سردار جنبش جنگل.
















 

چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۹۴

دروغ ها و گاف های تبادل اورانیوم میان جمهوری اسلامی و روسیه

 دروغ ها و گاف های تبادل اورانیوم میان جمهوری اسلامی و روسیه


از دیروز تا به حال در مورد مقادیر تبادل سوخت هسته ای ( اورانیوم ) مابین جمهوری اسلامی و روسیه , مانند همیشه ارقام و اعداد و اوزان و آمار مختلفی شنیدیم که نشان از آشفتگی نظام و ناراستی مسولین نظام با رسانه ها و مردم دارد و بر دروغگوئی آنها صحه میگذارد .

آخرین اظهار نظر از حمید بعیدی‌نژاد رییس هیات کارشناسی ایران در مذاکرات هسته‌ای و مدیرکل سیاسی و بین‌المللی وزارت امور خارجه میباشد که  روز سه‌شنبه در صفحه اینستاگرام خود با اشاره به انتقال بیش از 200 تن کیک زرد به کشور در مبادله با حدود 11 تن اورانیوم غنی‌شده با روسیه نوشت:


[[ طی روز گذشته یکی از سخت ترین مفاد برجام در یکی از پیچیده‌ترین عملیات نقل و انتقال ذخایر اورانیوم از ایران به اجرا درآمد. اجرای این عملیات حداقل حاصل دو ماه کار شبانه‌روزی بود و اجرای این عملیات پیچیده در هماهنگی با روسیه و قزاقستان صورت گرفت. ]]


بسیار عجیب است که در طی دو ماه گذشته که مجلس و دولت و سپاه و مراجع و آیات برای آن بر سر و کول یکدیگر میزدند و سیاه بازی میکردند و مردم را سر کار گذاشته بودند و سیاهکاری را به اوج اعلاء رساندند ,  از آن طرف آقایان مشغول وزن کردن سنگ و گل و خاک و کیک زرد دریافتی بودند و داشتند اورانیوم تحویلی  را کادوپیچ و بسته بندی میکردند ...!

ایشان که ۸/۵ تن اورانیوم غنی شده مورد نظر را تبدیل به ۱۱ تن کردند و ۱۴۰ تن اورانیوم طبیعی دریافتی را به ۲۰۰ تن کیک زرد مبدل نمودند در همین نوشته از این تبادل به عنوان  عملیات نقل و انتقال ذخایر اورانیوم  یاد میکند که در سطور بعدی مینویسند :

[[ با پیوستن کشورمان به صادرکنندگان سوخت هسته‌ای تمام صنعت هسته‌ای کشورمان به تعریف جدیدی در تبیین هدف‌گذاری خود با تعاریف متعارف صنعتی و تجاری جهان دست یافت و به نوعی از یک عملیات دور که بر محور غنی‌سازی و انبار آن در داخل بود رهایی یافت. برای اولین بار پس از آغاز به کار سوخت هسته‌ای در ایران، فرآیند غنی‌سازی در ایران وجهه‌ای کاملا تجاری و صنعتی پیدا کرد.  این اولین عملیات فروش مواد غنی‌شده سوخت هسته‌ای از سوی ایران در بازارهای بین‌المللی است. ]]
 منبع : http://www.isna.ir/fa/news/94100904671/مرغوب-ترین-و-بیشترین-ذخایر-اورانیوم-بعد-از

حالا به گوشه ای از حقایق این تجارت پرسود توجه کنید و ببینید جمهوری اسلامی چطور کاسبی میکند :


[[ در هر صورت کیک زرد در اغلب کشورهایی که معادن طبیعی اورانیوم دارند تهیه می‌شود و تولید این ماده مشکل خاصی ندارد و به‌طور متوسط سالیانه ۶۴ هزار تن از این ماده در جهان تولید می‌شود. کانادا، یکی از تولیدکنندگان این ماده است، این کشور معادنی دارد که خلوص سنگ اورانیوم آنها به ۲۰ درصد هم می‌رسد. در آسیا نیز کشوری مانند قزاقستان صنایع بزرگ تولید این پودر را دارد. قیمت این پودر در بازارهای بین المللی، هر کیلوگرم حدود ۲۵ دلار است.]]


منبع : https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%DB%8C%DA%A9_%D8%B2%D8%B1%D8%AF


که ۲۰۰ تن آن برابر با ۲۰۰x ۱۰۰۰= ۲۰۰۰۰۰ دویست هزار کیلو که اگر در کیلوئی ۲۵ دلار ضرب  کنیم میشود = ۵۰۰۰۰۰۰ دلار // فقط  ۵ میلیون دلار !!!

قیمت اورانیوم غنی شده :

قیمت اورانیوم غنی شده ۲۰ درصدی را پارس نیوز در ۲۰۰ کیلوی اکسید شده مابین توافق ها چنین حساب کرده :

[[  اطلاعات فوق گوياي آن است كه هر 10 ميلي‌گرم اورانيوم با غناي 20 درصدي ارزشي معادل 930 دلار دارد. كه با يك حساب ساده ارزش 200 كيلوگرم اورانيوم اكسيد نشده در حد فاصل توافق موسوم به ژنو تا بيانيه لوزان تقويم ارزي آن به شرح زير بيش از 18.6 ميليارد دلار است.]]


منبع : http://www.parsnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-3/275251-%D8%BA%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA



که اگر قیمت کیک زرد را ده برابر گران تر و قیمت اورانیوم ۲۰ درصدی را ده برابر ارزان تر حساب کنیم باز هم تفاوت قیمت آن قابل قیاس نیست !

حالا به ادعای دوسال قبل آقای شیرزاد توجه کنید :

[[ شیرزاد:‌ تولید اورانیوم در ایران 10 برابر قیمت جهانی تمام می‌شود!
منظور آقای شیرازد از این سخن اشاره به نظریه‌های مزیت مطلق و مزیت نسبی آقایان آدام اسمیت و دیوید ریکاردو در قرن نوزدهم است که گفتند اگر کالایی در کشوری خارجی ارزان تر تولید شود،‌ ضرورتی ندارد ما در داخل آن را با قیمت بالاتر تولید کنیم و مقرون به صرفه تر است که از طریق واردات به آن دست پیدا کنیم .]]


منبع :  http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931001000362 


اما بد نیست بدانیم که :

[[ ایران همچنان امیدوار بود که اورانیوم غنی‌شده مورد نیاز برای صفحه‌های سوخت نیروگاه بوشهر را از سهم این کشور در کنسرسیوم یورودیف، که فرانسوی‌ها صاحب آن بودند، بدست آورد. شاه حدود 1.18 میلیارد دلار در تأسیسات غنی‌سازی یورودیف سرمایه‌گذاری کرده بود که به ایران حق برداشت 10 درصد از اورانیوم غنی‌شده تولیدی را می‌داد. اندکی پس از سقوط شاه، تهران قراردادش با شرکت یورودیف را لغو کرد. دولت فرانسه در فوریه 1980 از پرداخت سهم ایران در یورودیف و یا ارائه اورانیومی که قرار بود طبق قرارداد شاه تحویل شود، سر باز زد. سپس در اوایل دهه 1980، ایران دنبال انعقاد قراردادی بود که بر اساس آن می‌توانست سهم خود از این تأسیسات را مطالبه کند اما ماه می 1981 پس از آنکه حزب سوسیالیست فرانسوا میتران  به قدرت رسید، درخواست ایران برای دریافت اورانیوم غنی‌شده از سوی یورودیف را رد کرد. به گفته موسویان، در هر صورت ایران به مذاکره با فرانسه بر سر دستیابی به سوخت هسته‌ای که پس از احیای نیروگاه بوشهر به آن نیاز داشت، ادامه داد ]]


آنوقت میگویند شاه فقید سرسپرده و نوکر اجانب بود و به ایران خیانت میکرد ...!!!


 

آیا امتیاز دیگری هم مانده که به روسیه و جناب پوتین بدهیم ؟!

 آیا امتیاز دیگری هم مانده که به روسیه وجناب پوتین بدهیم ؟!




باور کنید با این حالی که جمهوری اسلامی در تبادل سوخت به روسیه داده , ولادمیر پوتین باید از میدان سرخ و کاخ کرملین تا خیابان پاستور و بیت رهبری را پابرهنه میدوید و تازه پس از پابوسی مقام عظما , او را کول میکرد و دو , سه  بار هم دور میدان شهیاد ( آزادی فعلی ) میچرخا ند... 

بر اساس اطلاع منابع ایرانی و روسی، میزان اورانیوم منتقل شده به روسیه بیش از 8.5 تن بوده است و ایران حدود 140 تن در ازای آن اورانیوم طبیعی دریافت کرده است  و از آنجایی که بر اساس فرمایشات مقام معظم رهبری، تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای کشورمان مسئولیت یافت تا به طور تضمین شده انتقال سوخت را انجام دهد 140 تن اورانیوم طبیعی در ازای اورانیوم غنی شده ایران قبل از آن که اورانیوم غنی شده به روسیه منتقل شود، به کشور وارد شد.


اما  آمریکا می‌گوید ایران بیش از ۱۱ تن اورانیوم غنی‌شده خود را به روسیه منتقل کرده است. این در حالی است که روسیه و ایران از انتقال حدود ۸ تن خبر داده‌اند. جان کری در این بیانیه خبر داد یک کشتی حامل بیش از ۲۵ هزار پوند (۱۱ هزار و ۳۴۰ کیلوگرم) اورانیوم غنی شده ۲۰ درصدی که هنوز تبدیل به صفحات سوخت برای رآکتور تحقیقات تهران نشده بودند، ایران را به مقصد روسیه ترک کرد.


  

تا اینجای مطلب را نگهدارید ...


حالا مطلب زیر را که از ویکیپدیا برداشت شده را یک نگاهی  بکنید :

( همان یک نگاه هم کافیست ...!)

[[ اورانیوم طبیعی (که بشکل اکسید اورانیوم است) شامل3/99% از ایزوتوپ اورانیوم 238   و7/0% اورانیوم 235است.  که نوع 235 آن قابل شکافت است و مناسب برای بمب ها ونیروگاههای هسته ای است. این عنصر از نظر فراوانی در میان عناصر طبیعی پوسته در رده 48 قراردارد.


پرخرج ترین مرحله تهیه سوخت اتمی همین ‏مرحله غنی سازی ایزوتوپها است، زیرا از هر هزاران کیلو سنگ معدن اورانیوم ‏‏140 کیلوگرم اورانیوم طبیعی بدست می‌آید که فقط یک کیلوگرم 235U  ‏خالص در آن وجود دارد.

در اورانیوم طبیعی غلظت ایزوتوپ ۲۳۸ حدود ۹۹٫۲۷٪، ایزوتوپ ۲۳۵ حدود ۰٫۷۲٪ و ایزوتوپ ۲۳۴ حدود ۰٫۰۰۵۵٪ است. در حالی‌که در اورانیوم ضعیف‌شده غلظت ایزوتوپ ۲۳۸ حدود ۹۹٫۸٪، ایزوتوپ ۲۳۵ حدود ۰٫۲٪ و ایزوتوپ ۲۳۴ حدود ۰٫۰۰۱٪ است.
در گزارش سال ۲۰۰۳ سازمان بهداشت جهانی بخشی از عوارض اورانیوم ضعیف‌شده یاد شده است:
کلیه بیش از بقیه بافت‌های بدن، ممکن است از آثار مضر احتمالی اورانیوم تأثیر پذیرد
برخی تحقیقات از افزایش سرطان ریه در بین کارگران معادن اورانیوم حکایت دارد، هرچند با توجه به سمیت بسیار پایین اورانیوم ضعیف‌شده فقط در صورت استنشاق حجم بزرگی ار غبار اورانیوم غنی‌شده (در حد چند گرم) احتمال سرطان ریه افزایش خواهد یافت.]]




نگاه کردید و دیدید؟


دیدید این آیتالله ها واقعا نشانه و آیت خدا هستند ؟


که صد البته نشانه های خداوند در مورد بلاهت و حماقت و جهالت و رذالت...


میدانید آقایان برای ساختن ۸ الی ۱۱ تن اورانیوم غنی شده ۲۰ درصدی چه هزینه ای بر دوش مردم و بودجه کشور تحمیل کرده اند؟!!؟


از هر هزاران کیلو سنگ معدن فقط ۱۴۰ کیلو اورانیوم طبیعی و از هر ۱۴۰ کیلو اورانیوم طبیعی فقط یک کیلو اورانیوم  خالص بدست می آید .


حالا ما ۱۱ تن غنی شده آنرا که بخاطرش آنهمه بدبختی و تحریم و حقارت و کمبود و نفت نسیه فروشی و دمپائی پلاستیکی گرفتن و ... را تحمل کردیم , دو دستی دادیم به روسیه و  آن مارمولک هفت خط پوتین ...


و تازه این یکروی سکه هست و  دوبامبی بر فرق سرشان بخورد ,


آقایان در ازای ۱۱ تن اورانیوم غنی شده ۲۰ درصدی , مقدار ۱۴۰ تن  اورانیوم طبیعی گرفتند که اگر همه آنرا با هزینه چند ده میلیارد دلار پول نفت ناقابل غنی کنند فقط  یک تن اورانیوم خالص ۱۰۰ درصدی میتوانند استخراج کنند , که با حساب و سواد مدرک ابتدائی و با انگشت هم اگر حساب کنیم باید این یک تن ۱۰۰ درصدی برابر با ۵ تن ۲۰ درصدی باشد !!


یعنی ۱۱ تن دادیم که ۱۴۰ تن طبیعی بگیریم , که چه ؟


بیائیم آنرا غنی کنیم و دوباره به روسیه بدهیم ؟؟!


حالا اگر ,  اگر آقایان بخواهند اورانیوم  U ۲۳۸  آنرا که همان اورانیوم ضعیف شده هست را از آن ۱۴۰ تن استخراج کنند ,  به نوشته خبرگزاري فارس: اورانيوم ضعيف شده هر چند كه نام ضعيف شده بر خود دارد و مانند بمب اتمي عمل نمي كند، اما ماندگاري بسياري در سطح طبيعت داشته و تا ساليان دراز زمين و منابع طبيعي را به خود آلوده مي كند و باعث ايجاد جهش هاي ژنتيك در گياهان و به تبع آن انسان ها مي شود. گازهاي متصاعد شده از اين نوع اورانيوم بسيار سمي بوده و باد مي تواند آن را تا شعاع صدها كيلومتري گسترش داده و از اين رهگذر تعداد بيشتري را آلوده كنند.... یعنی آنکه حتی سوسک ها و مورچه های ایران هم سرطان میگیرند و میمیرند !!


و اگر این اورانیوم U ۲۳۸ را از آن استخراج نکنند جمهوری اسلامی و نظام مقدس میبایستی با ۱۳۹ تن باقیمانده آن ۱۴۰ تن اهدائی پوتین ,  دم پختک باقالی درست کنند !!


حالا ...., در پشت پرده از این ۱۱ تن اورانیوم غنی شده و باد آورده ایران چقدر سهم آمریکا و چین و انگلیس و اروپا هست و یا پوتین مارمولک آنرا کیلوئی چند با آنها حساب میکند خدا میداند و خدا ...!!؟  


یعنی باور کنید که با این معامله شیرین باقلوائی , آمریکا حتی با جنگ و بمباران نیروگاه های ایران هم نمیتوانست به چنین پیروزی چشمگیری برسد ...!


 فقط صدهزار لعنت شیطان بر آخوندها که چنین هزینه ای را بر ایران و چنین خفتی را بر ایرانیان تحمیل کردند,


و همان صد هزار لعنت به علاوه صدهزار خاک بر سری به آن ابلهانی که هنوز سنگ نظام و این آخوندها را بر سینه میزنند و از آنها طرفداری میکنند , خاک بر سر همه تان ...  

یک  وقت خجالت نکشید ها  , بروید ... بروید رای بدهید.// 

 
     

جمعه، دی ۰۴، ۱۳۹۴

هر کاری میکنم این یکی نه پائین میرود و نه بالا می آید!

       هر کاری میکنم این یکی نه پائین میرود و نه بالا می آید!



۳۷ سال از طغیان جهل یا همان انفجار نور یا  انقلاب نه چندان شکوهمند سال ۱۳۵۷ میگذرد و در آستانه سی و هشتمین سالگرد آن میباشیم.

در طی این ۳۷ سال بسیاری از اسرار پشت پرده این شورش و بلوای بزرگ  فاش شد و بسیاری از روابط پنهانی عاملان آن با اجانب داخلی و خارجی آشکار گردید و دلیل بسیاری از مسائل پس از گذشت سالها به تدریج روشن گشت و پاسخ بسیاری از پرسش ها نیز داده شد .


اما پس از گذشت ۳۷ سال , علت و دلیل یکی از رفتارهای مردم شریف و فهیم ایران در آن زمان , هنوز برای من لاینحل باقی مانده و تبدیل به یک معضل بزرگ زندگی من گردیده , بطوری که بعضی شبها با دیدن کابوس آن خیس عرق از خواب میپرم و گاهی با یادآوری آن چنان اشتهایم کور میشود و افکارم به هم میریزد که یکی دو روز حال و احوال درستی ندارم .


در کل , من که بسیاری از مسائل ریز و درشت و باور نکردنی این طغیان جهل ( انقلاب ) را فرو بردم و از هضم رابعه هم گذراندم اما این مطلب ۳۷ سال هم چنان در گلوی من گیر کرده و هر کاری میکنم نه پائین میرود و نه بالا می آید !


شاید فکر کنید که این مشکل بزرگ و این معضل زندگی من یک مسئله بسیار کلیدی و مهمی همچون دلیل پشت کردن دوستان قدیمی بختیار به او و یا معمای هویدا و یا مبلغ دقیق کمک های نقدی کارتر به خمینی در نوفل لوشاتو و یا دلیل اعلام بیطرفی ارتش و یا تماس های بازرگان و بهشتی و یزدی و بنی صدر و اطمینان خاطر دادن خود خمینی به آمریکائی ها و یا آن هیچ بزرگ خمینی در پاسخ خبرنگار درون هواپیما و یا چیزهای دیگری مانند اینها و یا از این قبیل باشد.


ولی نه ...  باور کنید که اصلا چنین چیزی نبوده و یا موردی شبیه به اینها نیست !


این مطلب یکی از پیش و پا افتاده ترین مسائل حاشیه ای آن روزها و یکی از کم اهمیت ترین کارها در راه پیروزی انقلاب و به حکومت رسیدن آخوند ها و برپائی جمهوری اسلامی است .


بقدری بی ارزش و ناچیز است تا جاییکه هیچکدام از بانیان اصلی و فرعی و عوامل خرد و کلان و بازیگران کوچک و بزرگی که نقشی در برپائی آن شورش و یا انقلاب داشتند جرات نکردند و در طی مدت این ۳۷ سال هرگز یک کلام در مورد آن حرف نزده اند!!؟


حتی یکی از سران و یا اعضای تمام آن طیف های مختلفی که با تمام وجود برای سرنگونی شاه تلاش میکردند در مکانی یا در محفل و مجلسی به هیچ وجه به آن اشاره ای نکردند!؟

 و حتی برای خالی نبودن عریضه و خنده و شوخی یکی از همین آخوندهای دلقک هم در بالای منبرها  از آن یادآ وری نکردند و چیزی نگفتند !!
اما این معضل  , این مشکل , این کابوس همان قضیه دیدن عکس خمینی در ماه میباشد !

بله , درست ۳۷ سال پیش در همین فصل از سال و درهمین دی ماه سرد و درست در یک چنین شبهائی بود که مردم ایران از پیر و جوان , کوچک و بزرگ , زن و مرد , بی سواد و تحصیلکرده , فقیر و غنی , مسلمان و کافر , زشت و زیبا , بد و خوب , دکتر و بقال , دانش آموز و استاد دانشگاه  به بالای بامهای خانه های خودشان میرفتند و با انگشت عکس خمینی را در ماه به یکدیگر نشان میدادند و برای او سه  صلوات  ( دقت کنید دقیقا سه تا ) میفرستادند و بچه ها کوچک  برایش بای بای میکردند...


شاید برخی از شما بگوئید  ؛


عجب دل خوشی داری تو ...

بابا یه چیزی بوده و تموم شده و رفته پی کارش ...گیر نده !



 اما باید خدمت این دسته از دوستان بگویم : نه بخدا کدوم دل خوش؟


شاید برای شما مهم نباشد , ولی بخدا دلم از این خون است که چطور زنها و مردهای بالغ و بظاهرعاقل عکس خمینی را در ماه دیدند ؟؟!


شاید شما بخندید , اما من چطور باور کنم که پسر همسایه ما که الان یادم نیست دانشجوی چه رشته ای بود برای پدربزرگش که بر روی یک صندلی تاشو نشسته بود و بدورش پتو پیچیده بودند , دوربین شکاری آورد و و جلوی چشم پدربزرگش گرفت و و داشت حالت چهره خمینی را برای او شرح میداد... نه , انصافا بگوئید چطور باور کنم ؟


شاید شما قبول کردید که این هم یک نوع جوگیری و تلقین مسخره بوده , ولی خودتان بگوئید که من چگونه به خودم بقبولانم و یا دراین دنیای به این بزرگی چه کسی قبول میکند که آقا رضا و محسن آقا دو مرد چهل پنجاه ساله و صاحب چند فرزند بزرگ و کوچک نصفه شبی بر سر رنگ عبای خمینی در عکسش در کره ماه  با هم بگو مگو  و مجادله میکردند؟!


شاید برای شما تمام شده باشد , اما برای من انگار همین دیشب بود و هر سال جزئیات بیشتری از آن را بیاد می آورم !


شاید شما از آن گذشتید و رد شدید ولی من در سکوت آقایان توده ای و ملی مذهبی و چپ های مارکسیست و مراجع دیندار خداترس بدجوری گیر کردم !


آیا غم بدل شما چنگ نمیزند و بغض گلوی شما را نمیگیرد که بدانید و یا بخاطر بیاورید که میلیونها نفر از هموطنان شما که میخواستند سرنوشت خودشان و کشورشان را در دستهای خودشان  بگیرند , در شبهای سرد زمستان به بالای بام خانه رفتند و در کره ماه عکس خمینی را دیدند و برایش صلوات فرستادند ؟


آیا وحشت نمیکنید که فهمیده ها و با سواد ها و تحصیلکردگان یک مملکت و تمام کسانی که ادعا کردند میفهمند و میخواستند به استقلال و آزادی سیاسی و آزادی بیان برسند و ایران را برای توده های خلق ایرانی گلستان همیشه بهار بکنند...!


 یا خودشان هم عکس خمینی را دیدند و برای او صلوات فرستادند و یا سکوت کردند و لب فروبستند , و نه تنها هیچ نگفتند بلکه در روز ورود خود خمینی ونه عکسش نوشتند که ؛ امروز خورشید از غرب طلوع کرد و مردی می آید که خارها زیر پایش گل میشود ؟!!

آیا خوف بر دل شما نمینشیند و نگران نمیشوید که با این سکوت و خود را به کوچه علی چپ زدن سبب شود که فرزندان این بوم و بر هم مانند پدران و مادران شان همان بابا غوری و همان مرض چشم را بگیرند و آنها هم یک خمینی دیگر در ماه  ببینند و بخواهند که او را هم تجربه کنند !؟؟


آیا واقعا شما هیچ مشکلی ندارید و کابوس خوردن داغ ننگ ابدی این جهالت و خودفریبی بزرگ بر پیشانی و سرافکندگی آن , در خواب و بیداری گریبانتان را نمیگیرد؟


ای برداران ارزشی و حزباللهی و بسیجی آیا شما هم با انفجار نوری که با دروغ و مردمفریبی آغاز شد هیچ مشکلی ندارید؟!


 ای برادران پاسدار ارزشهای انقلاب آیا تابحال شده که از پدران و مادران خداشناس و متدین خودتان بپرسید که آنها در آن شبها و در کره ماه کدام عکس خمینی را در چه سایز و چه حالتی دیدند و برایش سه تا صلوات فرستادند ؟؟!
    


 

چهارشنبه، دی ۰۲، ۱۳۹۴

پیروزی شکست

                                      پیروزی شکست


 
 
 این نوشته فقط قسمت آخر و نتیجه گیری از  مقاله  مفصل  " جنگ ایران و عراق : پیروزی شکست " که در فصلنامه نگین - شماره 7 نشر و به چاپ رسید میباشد:

                                     نتیجه گیری 


در سال 1359، ایران گزینه جنگ را نه به دلیل دستاوردهای مثبتش، بلکه برای مقابله با هزینه های تحمیلی آن انتخاب کرد.


به نظر می رسد ایران برای جلوگیری از تحمل هزینهِ بیشتر به جنگ تن داد، نه اینکه به اختیار از میان گزینه های مختلف به انتخاب آن دست زد.

به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی ایران تا عملیات رمضان از آن نظر که توانست مانع از تسلط عراق بر اروند رود و تجزیه خوزستان از ایران شود، طرف پیروز میدان جنگ بود و مشخصاً، عراق از هر دو نظر هم به دلیل ناکامی در رسیدن به اهداف و هم از نظر تحمل تلفات انسانی و هزینه های اقتصادی گسترده، طرف شکست خوردهِ این مرحله از جنگ محسوب می شد.

اوضاع جنگ در مرحله بعدی پیچیده تر بود. در این مرحله، ایران حالت هجومی داشت و از ابتکار عمل برخوردار بود.


در واقع، اهداف خود را مشخص کرده و در صدد دست یافتن بدانها بود. در این وضعیت، معیار ارزیابی همراه با هزینه ها و گزینه انتخابی رسیدن به هدف است که در مجموع، موفق به نظر نمی رسد.



در واقع، اهداف مورد نظر تأمین نشد و هزینه های آن در قیاس با دستاوردها قابل قبول به نظر نمی رسید، با این حال، در این مرحله، ایران توانست توانایی خود را در دفع تجاوز و هزینهِ بالای هرگونه تجاوز احتمالی به ایران نشان دهد و این خود دستاورد کمی نیست. از دیدگاه مزبور، این مرحله از جنگ نمایش قدرت ایران در بستر زمانی طولانی است که آن را به رخ کشورهای متخاصم کشید و تصمیم سازان و سیاستمداران آنها را به درنگ و تأمل بیشتر وادار می کند.

این دستاورد جنگ چندان عینی نیست که در محاسبات کمی بیان شود، اما در گذر زمان، چنان بر رفتار دیگر بازیگران بین المللی تأثیر می گذارد که تأثیر آن بر همگان کاملاً مشخص است.

در مرحله سوم و پایانی جنگ، عراق در موضع برتر و پیروزی اش در سطح عملیاتی چشم گیر بود و تأثیرات آن در استراتژی نظامی دو کشور به سرعت آشکار شد؛ زیرا، توانست سرزمینهای تصرف شده خود را باز پس گیرد و طرف پیروز میدان نبرد باشد، هر چند از آن نظر که نتوانست مناطق اشغال شده را تثبیت و از موضع برتر بر سر میز مذاکره بنشیند، شکست خورده این مرحله محسوب می شد.


از منظر دو معیار هزینه و دستاورد، عراق به پیروزی درخور توجهی دست یافت، اما ایران را نمی توان طرف شکست خورده آن قلمداد کرد.

انتخاب گزینه پایان جنگ از سوی آن به همراه سابقه مقاومت شدید در شش سال پیش باعث شدند که تغییر رفتار دشمن با هزینه کمتری صورت گیرد و هزینه تحمیلی ایران در این مرحله از جنگ کاهش یابد.




از این نظر می توان گفت اگر عراق طرف پیروز میدان هم باشد، ایران طرف شکست خورده آن نیست. در واقع، از اینکه ایران توانست گزینه مناسبی را برای خودداری از پذیرش شکست و هزینه های سنگین تر انتخاب کند، طرف شکست خورده محسوب نمی شود، همچنان که طرف پیروز این مرحله نیز نیست.


در افقی تاریخی و نگاهی کلان به جنگ هشت ساله، هم به دلیل آغاز جنگ بدون رسیدن به هدف، هم به دلیل تحمل تلفات و خسارات و هم به دلیل پیامدهای جنگ که به جنگ دیگری منتهی شد، عراق طرف شکست خوردهِ جنگ بود.


در مقابل، جمهوری اسلامی ایران از این نظر که توانست مانع از تحقق اهداف عراق شود، طرف پیروز جنگ بود. هر چند با در نظر گرفتن هزینه های جنگ و دستاوردهای اثباتی آن این برداشت به شدت کم رنگ می شود.

طی این جنگ کشورهای منطقه به همراه ایران و عراق هزینه های گسترده ای را تحمل کردند و فرصتهای عظیمی را برای پیشرفت از دست دادند. از این منظر، تمامی کشورهای منطقه از جنگی که رژیم صدام به راه انداخت، آسیب دیدند و تا سالهای سال، از پیامدهای منفی این جنگ متأثر بودند.

کشورهای پیروز جنگ صادرکنندگان جنگ افزارهای نظامی و اقلام مصرفی در جنگ بودند، آنها بدون اینکه هزینه ای بر آن پرداخت کنند، از جنگ کاملاً سود بردند.


پنجشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۹۴

معمای شاه یا معما کردن شاه ؟

                                           معمای شاه  یا  معما کردن شاه ؟



در حالیکه به برکت دسترسی آسان به کتب و آرشیو فیلم ها و دیگر منابع و اسناد و مدارک موجود در مورد پنهان ترین و ریزترین و خصوصی ترین زوایا و جوانب زندگی و پادشاهی و حکومت محمد رضا شاه پهلوی سبب شده که شخصیت او یکی از شناخته ترین شخصیت ها و دوران حکومت او یکی از روشن ترین دوران تاریخ معاصر ایران باشد ,
صدا و سیمای جمهوری اسلامی با اجیر کردن شخصی بنام " محمد رضا ورزی " که سابقه تحصیل و مدرک تحصیلی او در مورد کارگردانی و فیلمسازی در هاله ای از ابهام وجود دارد , اقدام به ساخت سریالی بنام " معمای شاه " کرده که فقط  انتخاب تیتر و نام سریال در مورد پوشیده و پنهان بودن زندگی شاه , نشانگر عدم درستی و صداقت و میزان بلاهت و نا آگاهی کارگردان و دست اندر کاران ساخت این مجموعه
می باشد ؟!

حال آقای محمد رضا ورزی که هیچ مدرکی از میزان تحصیلات کلاسیک و آکادمیک ایشان در زمینه هنر و سینما و کارگردانی و فیلمسازی در دست نیست و در هیچ موتور جستجو گری یافت نمیشود و با سابقه ای که بنابر ادعای خودشان :


[[  من کار فیلمسازی را به صورت آماتوری با سینمای هشت شروع کردم آن موقع نگاتیو، هشت میلیمتری بود . این کارگردان عنوان کرد: من در مقطع دبیرستان تئاتر کار کردم و  اجراهای ده روزه و یک هفته ای داشتیم که این کار نیز باعث علاقمندی من به این حرفه شد. کار فیلمسازی را به صورت جدی تر با یک کار تقریبا هشتاد دقیقه ای برای شبکه یک به اسم «فیلسوف ری» شروع کردم البته قبل تر از آن کار کودک انجام می دادم. یادم هست یک جنگ کودک سال 69 بود که تولید کردم و سالها بعد از آن یعنی در سال 73 اولین کار تولیدی خودم را ساختم ...]]


منبع خبر :
http://www.shomanews.com/NewsDetail/249931/%D9


چطور مدعی ساخت این سریال و بازگوئی قسمتی از تاریخ این کشور شده و با کدام عقل و شهامتی چنین چیزی را متقبل شدند , خدا میداند ؟؟!

 
آیا جناب ورزی میتوانند به ما بگویند که چه زوایای پنهان و پوشیده ای در شخصیت و زندگی وحکومت محمد رضا شاه فقید وجود داشت که ایشان با هزینه های میلیاردی از بودجه صدا و سیما بخواهند آنرا برای ما به تصویر بکشند ؟

و اصلا ایشان از کدام معما حرف میزنند و کدام معما را میخواهند برای ما حل کنند؟!


برای بالا بردن آگاهی و سطح معلومات جناب ورزی  ؛ 


[[ معنی کلمه و واژه معما  در لغتنامه دهخدا : معما. ۞ [ م ُ ع َم ْ ما ] (ع ص ، اِ) پوشیده شده . || نابینا کرده شده . || مکان پوشیده .  به اصطلاح کلامی که به وجه صحیح ...]]


آیا انتخاب تیتر و نام  " معمای شاه " برای این سریال یک تقلید ناشیانه و ابلهانه , بخاطر استقبال کم نظیر و موفقیت آمیز از کتاب " معمای هویدا " ی آقای عباس میلانی محقق و پژوهشگر ارزشمند تاریخ معاصر ایران نیست؟ 


 و آیا ساخت این سریال پر هزینه هم بنوعی برای مبارزه و تخریب  کتاب " نگاهی به شاه " آقای میلانی و بخاطر تحریف تاریخ نیست ؟


و اما بدانید که در مورد محمد رضا شاه فقید فقط این معما وجود دارد که واقعا شاه چه داغی بدل اینها گذاشته که پس از ۳۷ سال از پایان دوران حکومتش و گذشت ۳۵ سال از مرگ او , اینها هنوز دست از تخریب او و تحریف دوران زمامداری او بر نمیدارند...؟!    





 

یکشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۹۴

و حقیقت عاشورا... !

                               و حقیقت عاشورا... !

            گاهی یک عکس از صدها نوشته و تحلیل و تفسیر گویاتر است .

 

چهارشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۲

به منظور تنویر افکار عمومی و آگاهی تاریخ نویسان و محققان تاریخ انقلاب...!

     به منظور تنویر افکار عمومی و آگاهی تاریخ نویسان و محققان تاریخ انقلاب!



چندی پیش خبری در مورد کمک اطلاعاتی امریکا و هشدار آنها به دولت موقت 
بازرگان  مبنی بر آمادگی عراق برای حمله به ایران و بی توجهی و یا ترس از اظهار آن توسط نخست وزیر امام , در رسانه ها جنجالی بپا کرد .

سپس عبدالعلی بازرگان فرزند مرحوم بازرگان ، در یادداشتی که در سایت جرس منتشر شد به نحوه پردازش و تنظیم گزارش این مطلب در برخی سایت ها اعتراض کرد!

اصل ماجرا زیر سر مارک گازیروفسکی (نویسنده مقاله اصلی ) بود ، ولی ایشان با مشاهده یادداشت و دلخوری فرزند نخست وزیر دولت موقت، نامه ای به او نوشته و ضمن دلجویی از آقای عبدالعلی بازرگان , توضیحاتی را هم در خصوص چگونگی انتشار ترجمه  نوشته  خود در اندیشه پویا و نیز اعضای دولت موقت آورده است. 

(( به اصطلاح خودمان آمده ماله کشی کند ))

آقای گازیروفسکی برای دلجوئی و نوازش پسر بازرگان به جای نامه یک کتاب نوشت که هر که حوصله دارد میتواند آنرا در جرس بخواند ، (( میگویند که پس از این دلجوئی حال عبدالعلی خان خوب خوب شده ونه تنها دیگر از کسی دلگیر نیست
 بلکه حالا در حین نوشیدن گل گاو زبان با بحارالانوار فال میگیرد و حال میکند .))

اما سایت جرس بنابر وظیفه ورسالت رسانه ای خودش مدعی شد برای 
تنویر افکار عمومی و آگاهی تاریخ نویسان و محققان تاریخ انقلاب  و شاید هم از سنگینی عذاب وجدان که خواب را از چشم آنها ربوده بود ، ولی در اصل برای خوش آمد یاران  جدید خودشان  (( ملیون و ملی مذهبی ها ))  دست به تحریف و بازگوئی حقیقتی که بدتر از صد دروغ  بود زد و  جنگ ایران و عراق را از زبان یک آمریکائی که بحق از تمام گردانندگان و مجریان آن آگاه تر است ، بیان کرد .



و نتیجه آن از زبان آقای استاد دانشگاه مارک گا زیروفسکی و در نامه اش این شد :

[[ خیلی تعجب برانگیز نیست کسانی که هشدارهای آمریکا را دریافت کردند آن را به جانشینان خود منتقل نکردند: امیرانتظام دستگیر شده بود و مستأصل بود که شواهد ارتباط‌اش با مقامات آمریکایی را کم اهمیت نشان دهد، در صورتیکه یزدی و بازرگان شاید (( دقت کنید ، شاید ، نه حتما !!)) دچار سرنوشت امیر انتظام می شدند اگر در آن زمان هشدارها را به جانشین‌های خود منتقل می کردند.[۳۳]

علاوه بر آن حتی اگر امیرانتظام، بازرگان و یزدی هشدار آمریکا را گزارش می کردند ، اغلب رهبران ایران که تا آن زمان شدیداٌ ضد آمریکایی شده بودند و احتمالاٌ در صحت آن تردید می کردند، و به احتمال زیاد به عنوان یک توطئه خصمانه یا تحریک آن را تفسیر می کردند.[۳۴]

بنابراین، در نهایت رادیکالیزه شدن ایران در این مقطع که مانع شد رهبران آن به هشدار آمریکا اعتناء کرده و قدم هایی برای بازدارندگی حمله سپتامبر ۱۹۸۰ بردارند.]]

حالا من از جناب آقای گازیروفسکی میپرسم که ؛

آیا آقای بازرگان بعنوان رئیس دولت و انتظام و یزدی بعنوان اعضای آن دولت در هر صورتی  موظف نبودند که آنرا به استحضار مردم  برسانند ؟

من هم میگویم که شاید بازرگان و یزدی به سرنوشت امیر انتظام دچار نمیشدند و اگر آن اطلاعات را بصورت درست ارائه میدادند ,  رهبران ایران آنرا خصمانه یا تحریک آمیز تفسیر نمیکردند و به آن اعتناء میکردند و جلوی حمله سپتامبر ١٩٨٠ را میگرفتند و یا آمادگی و توان رزمی را افزایش میدادند .

اما خود آقای گازیروفسکی نیز بخوبی میداند که آنزمان بازرگان و افراد کابینه او شدیدا درگیر جنگ قدرت با آخوندها بودند و چنان مشغول آن بودند که این گزارش را یا جدی نگرفتند و یا  از یاد برده بودند و آزادسازی امیر انتظام از زندان نیز برای آنها مهم تر از ایران بود .

به جرسیان مژده میدهم که تمام محققان تاریخ انقلاب به حقیقت رسیدند و همه تاریخ نویسان به آگاهی و درک کامل رسیدند و تمام افکار عمومی هم تنویر تنویر شد .

جمعه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۲

هدف تخریب آرامگاه کوروش نیست بلکه تحریک ماست .

   هدف تخریب آرامگاه کوروش نیست بلکه تحریک ماست .



در چند سال اخیر حرکتی زیبا که همانا رفتن بر سر آرامگاه کوروش بزرگ در اولین روز نوروز و ادای احترام به این افتخار بشری میباشد ، در جامعه ایران نهادینه شده و حضور و ابراز احساسات مردم به یاد آن شاهنشاه مهر گستر ،در همه ما احساس افتخار و غرور بوجود می آورد .

اما  امسال حرکتی عمدی ( یا سهوی! ) شیرینی آن را به کام مردم تلخ کرد و مخصوصا دوستداران کوروش از این حرکت بسیار آزرده و خشمگین شدند.


اما باید به این حقیقت پی ببریم که این حساسیت بسیار زیاد ماست که سبب بروز 
چنین واکنش های میشود.

 که پیداست آنها با برنامه ریزی و بسیار هدفمند میخواهند به روح نوروز بیشترین ضربه و لطمه را بزنند!

مگر نه آنست که نوروز باید با شادی و مهربانی و دوستی و محبت و نیکی ها ،
آغاز گردد  و مردم در آن روز شاد و خندان و آرام باشند ؟

ببینید چگونه یک نارنجک دستی ، آرامش و شادی را از دلهای ما غارت کرد و برد ...!



و از اولین روز ، در نوروز چگونه کام ما را تلخ و دل ما را در هم فشرد .......

بنظر شما اگر آنها بخواهند به آرامگاه کوروش صدمه ا ی بزنند ،
با امکانات و موقعیت هایی  که دارند شبانه و بی سرصدا نمیتوانند به این 
خواسته خود برسند ؟


به فیلم دقت کنید ، نگرانی زنها و مادران را ببینید و جیم شدن و ترک صحنه 
محافظه کاران ترسو را نگاه کنید و حیرانی و پراکندگی مردم را در آخرین لحظات
 ببینید .

اگر شخص پرتاب کننده توسط مردم شناسائی و مجبور به پوزش خواستن 
و جبران کار ابلهانه اش میشد ،بسیار کاساز تر از فریاد کشیدن بود و یا خشم 
مردم گوشمالی سختی برایش داشت  ، کمی از تلخی کار را میگرفت.

(( ولی کار غیر کارشناسانه و سرخود آن عزیزی که با پیراهنش مشغول پخش کردن 
سیاهی بر روی آرامگاه شد که از احساسات  پاک و  تحت تاثیر قرار گرفتن  وی
 حکایت میکرد  برایم از همه چیز دردناکتر بود ))

یکشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۱

آیا این گفته بنیانگزار جمهوری اسلامی را قبول دارید و قبول میکنید؟

آیا این گفته بنیانگزار جمهوری اسلامی را قبول دارید و قبول میکنید؟

 
این متن سخنرانی روح الله خمینی در ١٢ بهمن ١٣٥٧ در بهشت زهرای تهران است و در تمام سندها و مدارک نیز موجود میباشد.

 از دولتمردان تقاضا داریم که لطفا آنرا بدقت بخوانند و پاسخ بدهند :
 
[[ به چه حقی ملت ٥٠ سال پیش از این سرنوشت ملت بعد را معین میکند؟ ]]
 
سرنوشت هر ملتی به دست خودش هست ،
ما در زمان سابق ،
فرض بفرمایید در زمان اول قاجاریه نبودیم ،
اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند ،
اما رای مثبت دادند بر آقا محمد خان قجرو و آن سلاطینی كه بعدها می آیند.
 
در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، 
 هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده،
 آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاریه،
به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد ؟

سرنوشت هر ملت دست خودش است.
 
ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند.
 
ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی،
اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند .
این اسباب این می شود كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد،
آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان،
بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند،

چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؟

بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود  , مجلس غیر قانونی است،
 پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است
و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونی بوده،

چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟

مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟
 
این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.

علاوه بر این، این سلطنتی كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است،

این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را.

وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است.]]
 
 
آیا در حال حاضر نسل امروز ما هم همین حکومت را ترجیح میدهند و قبول دارند ؟
 
آیا انتخاب پدران آنها هم انتخاب خود آنهاست ؟
 
آیا از سرنوشت معین شده توسط پدران خود راضی هستند؟
 
آیا این جوانانی که هیچکدام از آنها ادراک آنوقت را نکردند هم همان ادراک و خواسته پدران خودشان را دارند ؟

 آیا حاکمان فعلی که همگی سنگ امام را به سینه میزنند این گفته بنیانگزار جمهوری اسلامی را قبول دارند و قبول میکنند ؟

و اگر نسل امروز بنابر گفته بنیانگزار این حکومت خواهان آن نباشند ,

آیا جمهوری اسلامی میتواند در قالب یک رفراندوم ، بر گفته بانی همین حکومت صحه گذاشته و آنرا به اجرا بگذارد به خواست مردم و گفته خمینی احترام بگذارد ؟