چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۹۴

تو را به خدا بیا و آدم باش ...

                     تو را به خدا  بیا و آدم باش ...



خانم عزیز , من نمیدانم برای چه  احساس میکنی که یک کلاغ سیاه هستی ؟

من نمیدانم تو از کی و چطور یک کلاغ سیاه شدید ؟


شاید تو هم مثل کسانیکه از کشتن سگها جو گیر شدند و بر روی کاغذی نوشتند که :


(( من هم یک سگ هستم ))


تو هم جوگیر شدی و نوشتی که یک کلاغ سیاه هستی !


من نمیدانم چرا شما میخواهید سگ و کلاغ شوید ؟


ولی میدانم که یک انسان هستی , پس بیا و آدم باش و یک کلاغ سیاه نباش .


شاید تو را در کوچه و خیابان مسخره کرده اند ,


شاید بخاطر رنگ سیاه چادرت به تو گفتند :


کلاغ سیاه  و یا از کنارت گذشتند و قار قار  کرده اند ,

شاید تو هم لج کردی و خواستی کفر آنها را در آوری و نوشتی که :


(( من هم یک کلاغ سیاه هستم ))

اما خواهش میکنم که یک کلاغ سیاه نباش و بیا و آدم باش ...


دوست من , آیا میدانی که دختران همسن و سال تو را بخاطر آنکه چادر سیاه سرشان نمیکنند , میزنند و میگیرند و کشان کشان آنها را به داخل ون ها میبرند و به آنها میگویند : فاحشه , جرثومه فساد ...!


اما هیچکدام از آنها مثل تو که در زیر چتر حمایت همان ها هستی , نیامدند و ننوشتند که :

(( من یک فاحشه نیستم )) ,
                                  (( من یک جرثومه فساد نیستم )) !
میدانی چرا ؟


چون به خودشان مطمئن هستند و میدانند که یک فاحشه نیستند , یک مظهر فساد نیستند .


و میدانند که نجابت و عفت به چادر سیاه به سر کردن نیست.


پس تو هم بیا و یک کلاغ سیاه نباش و یک آدم باش ...


دختر خوب , تو که بخاطر یک کلام حرف چنین میکنی ,


پس اگر بخاطر چادر سیاه بسر کردنت کتک میخوردی ...


اگر بخاطر چادر سیاهت تحقیر میشدی و فحش میشنیدی ...


اگر بخاطر چادر سیاهت دستگیر میشدی و بازداشتت میکردند...


اگر پدر و مادر پیرت را نگران و آشفته به کلانتری و پاسگاه و پایگاه می کشاندند و می آوردند ,


تا آنها مجبور شوند برای تهیه سند و وثیقه یا مبلغ جریمه سرشان را پیش هر کس و ناکسی خم بکنند ,


تا که آنها تو را که فقط بخاطر چادرت , پوشش ات , سلیقه ات , نیازت , خواسته ات گرفته اند از بازداشت در بیاورند که  شب را در آنجا نمانی... ,


چه حالی داشتی ؟


و چه فکری میکردی ؟


و چه مینوشتی ؟


و چه کار میکردی ؟


پس بیا تو هم یک کلاغ سیاه نباش و یک آدم باش ...


دوست نازنین ,


آیا تابحال به آن دخترها فکر کردی؟


آیا تابحال احساس آنها را درک کردی ؟


آیا تابحال خودت را جای آنها گذاشتی ؟


آیا تابحال به سلیقه او احترام گذاشتی ؟


آیا حرفهای او را گوش کردی و استدلالش را شنیدی ؟


آیا حق انتخاب را به او دادی ؟


آیا او را یک انسان , یک آدم میدانی ؟


پس بیا تو هم یک آدم باش و یک کلاغ سیاه نباش ...


اما اگر تو هم ,


او را یک فاحشه یک , مظهر فساد میدانی ...


اگر پوشش خودت را برتر و بهتر از پوشش او میدانی ....


اگر چادر سیاه را مظهر عفاف و نجابت میدانی ...


اگر فکر میکنی که در زیر چادر سیاه فساد و فحشا نیست ...


اگر هر سلیقه ی دیگر را بغیر از سلیقه خودت را محکوم میدانی ...


اگر بیرون زدن زلف را دلیل بر خرابی و گمراه شدن و گمراه کردن میدانی ...


اگر تو هم فکر میکنی که با زور میتوانی سلیقه خودت را به دیگران تحمیل کنی ,


آنوقت هر چه دلت خواست باش...

آنوقت هر چه دلت خواست بنویس , بنویس :

من هم یک کلاغ سیاه هستم ,


من هم یک زن مسلمان هستم ,

من هم یک الاغ نفهم هستم ,

من هم یک فرشته نجیب هستم و...

دیگر تا میتوانی  من من  کن  و  قار قار  کن ...!     

ارسال یک نظر