شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۴

نبرد همیشگی بین آگاهی و تحصیلات و اعتقادات و بیسوادی

   نبرد همیشگی بین آگاهی و تحصیلات و اعتقادات و بیسوادی 



از ورود اسلام تاکنون در کشور ما یک جنگ پنهان دائمی مابین دانش و تحصیلات و آگاهی و دین و اعتقادات و نفهمی وجود داشته و کماکان هم ادامه دارد ...!

این یعنی آنکه جمعیت بیسواد و عامی مردم , بنابر آن خصلت جاودانه ایرانی یعنی همان " کم نیاوردن " همیشه سعی کرده اند که برای  " کم نیاوردن "  و عرض اندام و اظهار وجود در مقابل افراد باسواد و آگاه و دانشمند و تحصیلکرده , با افتخار به اعتقادات خود و نشان دادن تعصب در مورد آن , بی سوادی و ناآگاهی و جهل شان را پشت دیانت و " اعتقادات " پنهان کنند و به اصطلاح خودشان را از تک و تا نیاندازند !


فکر میکنید چرا مقبره پور سینا و حکیم خیام و دکتر حسابی از طلا نیست و آنرا با طلا و نقره و حریر و دیبا  نساختند و با نورافکن های قوی چلچراغ و نورانی نکردند ولی قبر علی بن موسی الرضا و خواهرش معصومه و روح الله خمینی را از طلا ساختند ؟


فقط به فقط به یک دلیل , و آنهم این است که این جماعت حرف سینا و خیام و حسابی را نمیفهمند و آنها را از جنس خودشان نمیدانند و نزدیکی به آنها را برابر با آشکار شدن جهالت و بیسوادی خودشان  و حقارت در مقابل آنها میبینند و تصور میکنند .


اما نکته بسیار جالب در اینجاست که این افراد حتی حرف رضا و معصومه و خمینی را هم نفهمیدند و نمیدانند , منتهی با تظاهر به فهمیدن خودش را معتقد به آنها نشان میدهد و با مقدس نمودن آنها راه هرگونه پرسش و باب هرگفتگو را در مورد صحت و سقم شناختن و امتحان دانسته های خودشان را میبندند و با گفتن یک استغفرالله , نفهمی و ناآگاهی خودش را پنهان کرده و تازه قیافه حق بجانب هم میگیرند !!؟


شما دقت کنید یک فرد بیسواد و عامی به غیر از مسجد و تکیه وهیئت کجا میتواند خودی نشان بدهد و عرض اندامی بکند ؟


او به غیر از سینه زدن و گل مالیدن و گریه کردن و قمه زدن چه هنر دیگری دارد که از خودش نشان بدهد ؟


آنها به غیر از نوحه خواندن و قران بر سر گرفتن و خواندن دعای ندبه و توسل چه حرفی برای گفتن و چه مطلب شایسته ای برای ابراز کردن دارند ؟   


اگر باور نمیکنید به همین دنیای مجازی و همین پلاس خودمان یک نگاهی کنید ...


به پیج ها و صفحه های کسانیکه عکس گنبد طلای حسین و رضا را گذاشته اند و در زیرش نوشته اند :


ای آقا , ای سالار , الهی که من بند کش تنبان مبارکت شوم , الهی که همه کس و کار من فدای یک موی دم اسب شما بشوند ...دلم برایت یه ریزه شده و دیگر طاقت ندارم ...


یا , ای ضامن آهو چرا کره خران و گوسپندانی چو ما را ضامن نمیشوی و نمیطلبی؟ دلم برای فضله های کفتران گنبدت غنج میزند ...مرا بطلب تا چهار نعل بسویت بشتابم ...


آیا در میان پستهای آنها یک مطلب علمی میبینید ؟


آیا در تمام پستهای آنها یک نقد هنری یا ادبی پیدا میکنید ؟


آیا یک پست که محض رضای خدا حرفی برای گفتن داشته باشد وجود دارد ؟


فهمیده ترین و آگاه ترین و باسواد ترین آنها , طرز دم کردن گل گاو زبان را پست کرده و یا از خاصیت شلغم در مورد سرما خوردگی نوشته است !!  


تازه داشته باشید , افرادی که در پای پست آنها کامنت میگذارند و به به و چهچهه میکنند همین اینها برایشان آدمهای فهمیده و آگاه و باسوادی میباشند چون بلد هستند که پست بگذارند ...


ببینید آنها دیگر در چه رده عقلی و در کدام سطح آگاهی و چه میزانی از فهم و شعور میباشند ....که دیگر واویلا ....

و این نبرد و زورآزمائی را دو پایان بیش نیست ؛


اول : غلبه دانش بر جهل و عزت و برتری آگاهی بر اعتقادات و رشد و تلاش و سعادت و بهروزی ...


دویم : سیطره جهل و گمراهی بر دانش و بینش و رخوت و سستی و سیاهی و تباهی و نابودی ملک  و مملکت ... که اینچنین مباد و ایدون مباد ...  


             
 
ارسال یک نظر