سه‌شنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۵

ورود هرگونه نژادپرست ممنوع!

  ورود هرگونه نژادپرست ممنوع!

 

از قسمت انتهاى اتوبوس سر و صدایى بلند شد.

دختر ایرانى با یک دختر افغانستانى درگیر شده بود.

اینطور به نظر رسیده بود که دختر ایرانى در جریان ترمز گرفتن ناگهانى راننده، نزدیک بوده سرش بخورد به یکى از چوکى/صندلى‌هاى اتوبوس که دختر افغانستانى ملکه نجات شده و دختر ایرانى را ازین خطر نجات داده بوده.


منتهىِ امر اینکه دختر ایرانى در عملیات نجات، عینک‌ش شکست.

تنها چیزى که شنیده‌ مى‌شد فحش بود و تحقیر:


"افغانى...تو اون قیافه‌ى نکبتت، ... زیادى .. افغانى پدرسگ!"

دختر افغانستانى دو بار سعى کرد تا بفهماند که قصد اصلى‌ش نجات او بوده، اما از هول حلیم در دیگ افتاده بود.


سرش پایین بود رخسارش سرخ شده بود.


چشم‌هاى دختر ایرانى اما قرمز و ملتهب، عرق بر جبین‌ش سُر مى‌خورد.

انگشت نشانه‌اش بازوها و سر دختر افغانستانى را نشانه مى‌رفت.


انگار کالبد ناسزاها و تحقیرها قبلاً در ذهن دختر ایرانى نهادینه شده باشد.


فضا آنقدرى ملتهب شده بود که کسى جرئت حرف زدن نداشت.


نه در دفاع طرفین و نه در نکوهش‌شان.


هر واکنشى از هر کسى آتش بیشتر بر خرمن مى‌افزود و مسبب شعله‌ورترشدن آتش نفاق مى‌شد.

اقرار مى‌دارم که بسیار افسوس خورده و ناراحتم از سکوت بى‌جایى که آنجا کردم.



راننده اما در میانه‌ى خط بى‌آر‌تى ایستاد و به سمت قسمت زنانه رفت؛ میله‌هاى اتوبوس را با دست‌ش محکم گرفت و فریاد مهیبى کشید و گفت:


برو بیرون... نژادپرست!!!!

دختر ایرانى را بیرون کرد و برگشت و با خودش غرولند کردو گفت :


یادم باشِد به شرکت واحد بگم رو اتوبوسا بنر بزِنَن که ورود هرگونه نژادپرست ممنوع!


و این بخش کوچکى از یک داستان بزرگ‌ست.


مشاهدات یک شهروند افغان از توهینهای نژادی در ایران ,  (( پارسینه , حسین احسانی ))

 

برای عراقی ها هم نیروگاه میسازیم و هم سوخت آنرا تأمین میکنیم!

 برای عراقی ها هم نیروگاه میسازیم و هم سوخت آنرا تأمین میکنیم!
 


میگویم صدهزار مرتبه خدا را شکر که ما با یک میلیون کشته و معلول و شیمیائی و موجی و آواره , در مقابل برادران مظلوم عراقی هشت سال " دفاع مقدس " کردیم , اگر هشت سال حمله مقدس میکردیم لابد حالا باید برای برادران مظلوم عراقی رختخواب پهن میکردیم و بادشان میزدیم ...!

واقعا خدا شانس بدهد , چون نظام مقدس جمهوری اسلامی هم برایشان راه و جاده میکشد و مدرسه و خانه بنا میکند و هم نیروگاه میسازد و هم سوخت نیروگاه های آنها را تامین میکند !!

قطر هم گاز میفروشد و ما هم گاز میفروشیم !

به گزارش خبرگزاری تسنیم :

[[   تفاهم‌نامه صادرات گاز ایران به کشور عراق در سال 88 به امضا رسید. دو سال بعد، این تفاهم‌نامه به قرارداد تبدیل شد. بر اساس این قرارداد، ایران متعهد شد که روزانه 25 تا 35 میلیون متر مکعب گاز به عراق صادر کند که مقصد این گاز دو نیروگاه "المنصوره" و "الصدر" است.

آبان ماه سال گذشته نیز دومین قرارداد صادرات گاز ایران به عراق به امضا رسید تا روزانه 25 تا 40 میلیون مترمکعب گاز برای تأمین سوخت نیروگاه "شط البصره" ارسال شود.
اگر چه طبق قرارداد نخست، باید صادرات گاز ایران به عراق از سال 2013 آغاز می شد، اما به دلیل مسائل امنیتی در کشور عراق ساخت خط لوله در این کشور مطابق با برنامه پیش نرفت. در پایان سال 94 و آغاز سال 95 قرار بود شاهد آغاز صادرات گاز ایران به بغداد برای تأمین گاز دو نیروگاه "المنصوره" و "الصدر" باشیم؛ اما آماده نبودن طرف عراقی، آغاز عملیات صادرات گاز را به هفته های آتی موکول کرد.
نکته جالب توجه در موضوع صادرات گاز به کشور عراق این است که در هر دو قرارداد به امضا رسیده، وزارت برق عراق طرف قرارداد وزارت نفت ایران بوده نه وزارت نفت عراق. به عبارتی عراق به منظور تأمین سوخت مورد نیاز نیروگاههای این کشور گاز ایران را خریداری می کند و هدف از خریداری گاز از ایران، تأمین سوخت گرمایشی در فصل سرما و یا مصرف در بخش خانگی نیست.
از سوی دیگر، در ساخت نیروگاههای الصدر، شط البصره و المنصوره، شرکت های ایرانی حضور فعالی داشته اند و در واقع ما هم سوخت مورد نیاز نیروگاههای عراق را تأمین می کنیم و هم برای این کشور نیروگاه می سازیم تا این سوخت تبدیل به برق شود و مردم عراق از این برق بهره مند شوند و در نهایت چیزی که در درازمدت عاید ایران می شود، درآمد حاصل از فروش خام گاز طبیعی است.

سوالی که اینجا به ذهن می رسد این است که آیا نمی توانستیم با استفاده از توان بخش خصوصی ایرانی که در ساخت نیروگاههای عراق مورد استفاده قرار گرفته، ظرفیت های تولید برق در داخل کشور را ارتقا دهیم و با تبدیل سوخت گاز طبیعی به برق در داخل کشور و صادرات این برق به عراق، ارزش افزوده ای به قراردادهای دوجانبه ایران و عراق در این بخش می دادیم؟
و در واقع در درازمدت به جای درآمد حاصل از فروش خام گاز طبیعی به عراق، درآمد حاصل از فروش برق به این کشور را افزایش می دادیم؟

Gas to Wire (صادرات گاز با سیم) عنوانی است که امروزه در سطح برنامه ریزی های کلان کشورهای دارای منابع گاز طبیعی جهان دیده می شود؛ اما ایران در این بخش نتوانسته آنطور که باید برنامه ریزی کند و هر زمان که در این راستا اقدامی صورت می گیرد، با ناهماهنگی های وزارت نفت و وزارت نیرو این اقدامات به بن بست می رسد.]]



من نمیدانم این برادران مظلوم عراقی چرا غرامت جنگ را حساب نمیکنند و از ما نمیگیرند ؟!

و چرا در این مورد با بزرگواری چیزی نمیگویند و اصلا آنرا بروی ما نمی آورند ؟!!


قربان امام حسین بروم که برای دیدن قبرش باید اینهمه خفت تحمل کنیم و این همه باج بدهیم ...!


به خدا اگر این پولهائی را که تابحال به عراقی ها باج دادیم و خرج کردیم را جمع میکردیم , میتوانستیم با آن حداقل ۵تا کربلا بخریم !!


     
 

یکشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۵

بیچاره حسام !

                                بیچاره حسام !


حسام نواب صفوی هنرمند پایه یک دادگستری که از جناب پوتین خواهش کرده بود که اجازه دهد ایشان با دیگر مردم گردشگر ایران بدون اخذ ویزا , دلارهای خودشان را در شبه جزیره کریمه خرج کنند تا مبادا خدائی نکرده این دلارها به جای جیب رفیقانشان به جیب دشمنان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری ماکیاولیستی روسیه برود , در کمال حیرت و ناباوری مردمی که فکر میکردند ایشان نوروز را در کنار مردم استان های محروم کشور خودشان بسر میبرند در پی حادثه تروریستی اخیر در بلژیک سفر نوروزی خود را در اروپا نیمه کاره رها کرده  و به آغوش امن نظام بازگشتند .

ایشان که در هنگام بازگشت به آغوش امن نظام اسلامی رنگ به رخسار نداشت و در حالیکه دست و پایش بشدت میلرزید و دونفر زیر بغل های او را گرفته بودند و همراهانش  راه به راه طلا داخل آب میگرداندند و با آب قند به ایشان حقنه میکردند بصورت خیلی جدی خواستار تامین امنیت اروپا توسط جمهوری اسلامی شد .


حسام در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران در مورد فاصله جغرافیائی شبه جزیره کریمه و بروکسل بلژیک گفت :


متاسفانه بعلت بوروکراسی حاکم بر دستگاه های اداری کشور دوست و رفیق و همسایه روسیه بخشنامه عدم الزام ویزا برای گردشگران ایرانی که جناب پوتین بنابر درخواست من ابلاغ کرد هنوز به دست مسئولین و مدیران فرودگاه کریمه نرسیده بود و من مجبور شدم از کنسولگری اوکراین - روسیه در بروکسل بلژیک برای تهیه ویزا و رفتن به کریمه اقدام کنم.


البته خود آقای پوتین همین چند دقیقه پیش در زیر آخرین پست اینستاگرام من بعد از کلی معذرت خواهی و ببخشید , قول داد که عوامل این سهل انگاری را بشدت تنبیه و مجازات کند و از درگاه امامزاده راسپوتین خودشان برای من طلب سلامت و طول عمر نمودند .


و من همینجا از مسئولین جمهوری اسلامی تقاضا میکنم که هر چه زودتر پس از تأمین امنیت اروپا و شهروندان اروپائی در مورد ساخت فرودگاه در کنار پست اسکی دیزین برای جذب توریستهای کشور دوست و همسایه روسیه اقدامات مقتضی را مبذول کنند تا این صنار سی شاهی آبروی من پیش برادر پوتین نرود...!


وی در پاسخ به سوال یکی دیگر از خبرنگاران مبنی بر شایعه مسافرت ایشان به اروپا برای سرکشی به حسابهای بانکی متهم نفتی بابک زنجانی , این شایعه را بشدت تکذیب کرد و همان اظهارات گذشته خودش را تکرار کرد و گفت :          


[[ آقاي بابك زنجاني داشت ليست اموال و بانكهاي خود را به رخ مردم ميكشيد .

نفت ملي نشد كه تو بتواني پول آن را مايه فخر خود كني !!
چند نفر را ميتوانستي از مرگ نجات بدهي ؟؟
چند خانواده را ميتوانستي از فقر نجات بدهي؟؟؟
عرق شرم چند پدر را ميتوانستي بخاطر تنگدستي جلوي كودكانش پاك كني؟؟
ايمان دارم كه بزودي عدالت را به چشم خواهي ديد . نقل به مضمون ]]


آقای بابک زنجانی ,میدانی من از فرودگاه امام تا فرودگاه مارشال دوگل فرانسه به چند مستحق کمک کردم و آنها را از مرگ نجات دادم ؟


آقای متهم نفتی , میدانی من به چند باربر فرودگاه انعام دادم و آنها را از فقر نجات دادم و عرق شرم آنها را پاک کردم ؟


این حرفها گفتن نداره ... ولی گفتم تا یاد بگیری و دفعه بعد جای قر دادن  با دخترهای تاجیکستانی به مردم کمک کنی !


او همچنین در پاسخ به سوال , وضعیت مردم اروپا در چه حالی بود ؟ جواب داد :


آقا اروپا نگو صحرای کربلا , صحرای محشر ...


مردم اروپا که در خانه های خودشان حبس بودند با شنیدن خبر بازگشت من در این دو روزی که در فرودگاه معطل شدم , دسته دسته و گروه گروه در حالیکه تصاویری از رهبر معظم انقلاب و سردار سلیمانی را در دست داشتند در فرودگاه به دیدن من می آمدند و با گریه و زاری به من التماس میکردند که سلام آنها را به رهبر برسانم و همچنین صدای مظلومیت آنها را هم به گوش جهانیان رسانده و از سردار سلیمانی خواستار نجات آنها شوم .


اما یک نکته جالب , من همینطور که داشتم به آنها دلداری و امضای یادگاری میدادم در گوشه چپ سالن ترانزیت فرودگاه مادری بلژیکی با پوشش و آرایش کامل اسلامی  ایستاده و پسر بچه یکسال و هشت ماهه موبور خوشگلی را هم بغل کرده بود , میدانید که زبان آنها چینی اویغوری میباشد ,  آن پسر بچه تا مرا دید بزبان اسپانیولی داد زد , مامی , حسام , حسام , مامی کیف انگلیسی , نواب صفوی , حسام , معمای شاه ...


که این میزان محبوبیت جمهوری اسلامی و نظام ما را در قلب تک تک مردم اروپا را میرساند و نشان میدهد .

حسام نواب صفوی ادامه داد ؛ راستش را بخواهید هواپیما ها که دقیقه به دقیقه از مردم اروپا که داشتند فرار میکردند پر میشد که هیچ , خودم با همین چشمهای خودم از پنجره هواپیما دیدم که مردم اروپا در حالیکه دسته دسته بقچه های خودشان را روی سرشان گذاشته بودند از طریق مرز یونان به دل دریا زده بودند و فوج فوج با شنا کردن  و عده ای سوار بر لنگه دری و تخته پاره ای و قایق های پلاستیکی میخواستند خودشان را به مرزهای سوریه برسانند و درخواست پناهندگی کنند ...


که خدا سایه مقام ولایت را از سر بشار اسد کم نکند و او اعلام کرد حتما به کار آنها رسیدگی خواهد کرد.


 برخی همسفران و هم پروازهای من روایات وحشتناکی از رفتار وحشیانه نیروهای ناتو با مهاجران اروپائی به سوریه و عراق تعریف میکردند که دل آدم از این همه بیرحمی بدرد می آمد .

       

حسام نواب صفوی در پاسخ به سرانجام پیشنهاد کمپانی فیلمسازی برادران وارنر برای ایفای نقش در فیلم زندگی الویس پریسلی گفت :


اتفاقا در صف توالت فرودگاه بصورت خیلی اتفاقی یکی از دو برادران وارنر را دیدم که پس از سلام و احوالپرسی گفت : ما تصمیم داشتیم که فیلم زندگی الویس پریسلی را بسازیم اما با دیدن اینهمه انسانیت و لطف من به مردم بدبخت اروپا و با توجه به این میزان از شهرت و محبوبیت من در میان قشر تحصیلکرده و جوانان و بالاخص وکلای اروپائی  قرار شد که بجای فیلم زندگی الویس پریسلی فیلم زندگی مرا بسازند و در حال حاضر بدنبال بستن قراداد با شبیه ترین و شایسته ترین هنرپیشه هالیوودی که میخواهد نقش مرا بازی کند هستند.


البته جزئیات بیشتر در اینمورد را را در صفحه اینستاگرامم خدمت مردم هنردوست و شهید پرور ایران بزودی اعلام خواهم کرد ...


حسام نواب صفوی بعلت خستگی و ضعف جسمانی به سوالات دیگر خبرنگاران پاسخی نداد .


بگفته پزشکان درمانگاه بوعلی حال عمومی وی رضایتبخش است ولی بخاطر جلوگیری از بیرون روی ناشی از ترس و وحشتش , برای او نخودچی و سنجد تجویز کردند .//


خبرنگار وبلاگ کردار نیک , واحد مرکزی خبر , فرودگاه امام خمینی
 

 

پنجشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۵

خمینی و خلخالی از اعدام هائی که کردند اصلا پشیمان نشدند

     خمینی و خلخالی از اعدام هائی که کردند اصلا پشیمان نشدند



اخیرا سید مهدی طباطبائی استاد اخلاق و عضو جامعه روحانیت مبارز گفته که روح‌الله خمینی «موافق برخی اعدام‌های اوایل انقلاب نبود» و صادق خلخالی و بسیاری از افرادی که احکام اعدام صادر کرده بودند٬ بعد‌ها «پشیمان» شدند.

این یک دروغ بزرگ و شرم آور است و خمینی و خلخالی از جنایاتی که کردند نه تنها پشیمان نبودند بلکه ادعا میکردند که کم کشتند و در مورد دیگران از خودشان  عطوفت اسلامی نشان داده اند !


همین خلخالی در یکی از آخرین مصاحبه های خودش با صادق صبا، خبرنگار بخش فارسی بی‌بی‌سی نه تنها از گذشته خویش کاملا اظهار رضایت کرده بلکه گفت چنانچه هر یک از اعدام شده‌ها به دست وی امروز زنده بودند، دوباره آنها را اعدام می‌کرده ‌است.


اینطور که پیداست این استاد اخلاق ! آقای سید مهدی طباطبائی یا هنوز از عمق جنایات خمینی و خلخالی بیخبر هستند یا آنکه میخواهند با ماستمالی این حقایق در جنایتهای خمینی و خلخالی شریک شوند و توشه آخرت برای خودشان دست و پا کنند که اینگونه با استناد به یک خواب دیدن , تصمیم گرفتند که بر روی این جنایات ماله بکشند و جنایتکاران را تطهیر بنمایند .


[[ طباطبایی اضافه کرده پس از «قهر» و خروج از محل اقامت خمینی در ایام انقلاب٬ «خلخالی بعد‌ها دنبال من فرستاد که به دیدنش بروم، خوابی دیده بود و نتیجه‌ای از خواب گرفته بود. خیلی منقلب بود از حکم‌های اعدامی که داده بود پشیمان بود. اکثر تندروهایی که آن زمان حکم‌های تندی دادند اکثرا پشیمان شدند.»]]


حالا گیریم که پشیمان هم شدند , اما خانواده های اعدام شدگان را از این پشیمانی چه سود ؟


همچنین ایشان مدعی شدند ( با بیشرمی دروغ میگوید ) که :


[[ طباطبایی افزوده که خمینی «خیلی موافق اعدام‌ها نبودند٬ اما گاهی اوقات ناچار بودند که برخی افراد را اعدام کنند که انقلاب به بن بست نرسد. اما این حدی که انجام شد تندروی بود و امام هم راضی نبودند.»]]


در حالیکه وقتی ما این گفته را در مقابل گفته خود خلخالی در کتاب خاطراتش میگذاریم و مقایسه میکنیم :


[[ خلخالی در پاسخ مخالفان به اعدام‌ها، آنها را به این گفته خمینی ارجاع می‌داد: هرکس در مقابل شما ایستاد همین‌طور یقه‌اش را می‌گیری و کنارش می‌اندازی.
من با اتکاء به همین حمایت‌های جدی کار خودم را ادامه می‌دادم و به آنها می‌گفتم امام فهمیده حکم را به چه کسی بدهد و من یک قدم از انجام وظیفه‌ام عقب‌نشینی نمی‌کنم. ]]


میتوانیم کاملا به عمق نارضایتی و دلخوری خمینی از این اعدام ها پی ببریم !


و در آخر اینکه , آیا این استاد مشهور اخلاق میتواند فقط یک مدرک یا سندی مبنی بر ناراضی بودن خمینی و یا پشیمان شدن خلخالی از اعدام های بی حساب و کتاب سالهای ۵۷ تا ۶۰ به مردم نشان بدهند و برای ثبت در تاریخ ارائه کنند ؟


وای بر ما که وقتی استاد اخلاقشان به این راحتی دروغ میگوید و حقایق را جعل میکند , ببینید مابقی آنها دیگر چه لعبتانی هستند و چه دروغ هائی که به مردم نمیگویند ...! 




 

چهارشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۹۵

جوابی برای آیندگان

                                       جوابی برای آیندگان
دیگه خیالم راحت شد !

دیگه از اینکه یکروزی در مقابل آیندگان سرافکنده و شرمنده بشم نگران نیستم .


میخوام وصیت کنم که اگه افتادم و مردم , یک کپی از این عکس را با من توی قبرم بگذارند , میدونید چرا ؟


برای اینکه اگر مردم و نیاکانم از من پرسیدند که چطور نتونستی برای ایران کاری بکنی؟!


و یا آیندگان از من پرسیدند که چرا برای ایران کاری نکردی ؟ 


به آنها این برگه را نشان بدم و بگم :


باور کنید ما با اینها شدیم هفتاد میلیون جمعیت آنزمان ایران !!؟


ایناهاش , این هم سندش ...!


 

کاخ سفید و حسینیه و طویله !

                       کاخ سفید و حسینیه و طویله !


من که نفهمیدم چی شد ؟

حسینیه طویله شد ؟

یا کاخ سفید حسینیه شد ؟

یا طویله کاخ سفید شد ؟

ولی اینطور که پیداست بنظر برادران طویله و حسینیه باید باهم یکی باشه ...!

برادران ارزشی دنبالتون که نکردند ...,

اول با هم هماهنگ کنید که تکلیف حسینیه و طویله تون مشخص بشه ...بعد هر کاری خواستید با کاخ سفید بکنید , اینجوری بهتره , آره ...
 

طنز رذل

                              طنز رذل



وقتی مردمی در آخرین جایگاه و پله های رده بندی جهانی شادی و نشاط  قرار بگیرند , آنگاه هر کسی میتواند بر سر آنها منت بگذارد که کار طنز میکند و طناز است.

 و آن زمان است که همان مردم مجبور هستند که با دلیل و بی دلیل به هر حرف او بخندند و برای هر حرکت او با مناسبت و بی مناسبت دست بزنند و او را تشویق کنند ! 

  
 

سه‌شنبه، فروردین ۰۳، ۱۳۹۵

یعنی یک سفره توی اون خونه پیدا نمیشد ؟!

             یعنی یک سفره توی اون خونه پیدا نمیشد ؟!



به احتمال خیلی قوی خانواده بهرمانی ها ( رفسنجانی ها ) یا نمیفهمند سفره چیه ؟

یا اینکه نمیفهمند هفت سین  , یعنی هفت تا چیز که با سین شروع میشه ؟!


یا شاید حتی رغبت نکردن که بخاطر گول زدن طرفداران خودشون که فکر میکنند این یارو امیر کبیر ایرانه , لااقل حفظ  آبروی نداشته را بکنند اونها را گاگول تصور نمیکردند و یه چیز درست مینداختند !


 که شاید :


اولا :  به جای اون روسری کهنه فائزه یه پارچه قلمکاری , سفره ای , چیزی پهن کنند!


دوما : ما نگیم که کاش این هفت تا بهرمانی رفسنجانی هر هفت تا عقل ها شونو میریختند رو هم تا بفهمند هفت سین , هفت تا سین داره !!


سوما : و یا دیگه خیال نکنند که ملت یا طرفدارانشان هم انقدر ابله هستند که هر پز و قیافه ای که اونها گرفتند را باور میکنند !!! 


میگم کاشکی جای این خرجی که برای این سفره هفت سین کردند ,


یا پولشو میدادند رئیس زندان اوین و برای محسن طفل معصوم مرخصی میخریدند که حیوونکی شب عیدی میومد خونه !


یا میدادند یه سفره  دوطفلان مسلم یا حبیب بن مظاهر مینداختند که گره کور کارشون باز بشه !! 

محمود , یا جلوی اون دهنتو بگیر ...

                           محمود , یا جلوی اون دهنتو بگیر ...
 

احمدی نژاد , یا جلوی اون دهنتو بگیر یا میام دوتا تو سرت میزنم آ ...!

به تو چه که اوباما چه پیامی داده؟

تو دیگه سر پیازی ؟  ته پیازی ؟

آخه تورو سننه ؟

نوروز را اوباما نمیفهمه و لابد تو میفهمی ؟

مرد ناحسابی هشت سال رئیس جمهور این مملکت بودی چه قدمی برای نوروز برداشتی ؟

چیکار برای نوروز کردی که خودتو موظف به دفاع از اون در مقابل اوباما میدونی ؟!

ببینم تاحالا سفره هفت سین  انداختی ؟

تا حالا سبزه سبز کردی ؟

تا حالا سمنو پختی ؟

هوی ...توئی که ادعای نوروز فهمی میکنی ؟

اوبامائی  که تو کاخ سفید سفره هفت سین انداخته , نوروز را نمیفهمه بعد تو که تو خونه تون دهه فاطمیه و مجلس روضه و زوزه راه انداختی میفهمی ؟!

ببینم خوشگل پسر نارمک , تو که میگی اوباما نوروز را نمیفهمه , نکنه منظورت این هست که نوروز را جنتی و مصباح یزدی و مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی قدر میدونند و ارزش برای اون قائل هستند و میفهمند ؟

بینم ...نکنه خیال میکنی هنوز نظرش به نظرت نزدیکتره و تو هم رئیس جمهور هستی که از این پیام ها از خودت در میدی ؟

نه  , توهم ... نه  , خیالات ...
 
اون ممه رو لولو برد و داد حسن خورد ...

حتما باید بیان تو سرت بزنن که بفهمی ؟

حتما باید بیان یه خروار بارت کنند که دوزاریت بیفته ؟

حتما باید کلفت بهت بگن و توهین بهت بکنند که زبون به دهن بگیری ؟

خلاصه که ببین ؛

در مورد عید فطر هر چی دلت میخواد بگو ...

در باره عیدغدیر خم به تمام رئیس جمهورهای دنیا نامه بده و افاضات از خودت در کن ...

 
برای عید مبعث ده ساعت سخنرانی کن و فک بزن و نظرات دشمن شکن بده ...,

ولی در مورد نوروز ببند درشو که اصلا راه نداره ...همین .//
 
[[ به گزارش تیک، عبدالرضا داوری از چهره های نزدیک به محمود احمدی نژاد در کانال تلگرامی اش نوشت؛دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور سابق کشورمان در تاریخ 18 فروردین 90 به پیام نوروزی باراک اوباما واکنش نشان داد و گفت: آقا آمده است براي ما پيام نوروزي مي‌دهد، شما چه مي‌فهميد نوروز چيست؟ نوروز يعني پاكي، توحيد، محبت، نو شدن، زيبا شدن، اميد، دعوت به صلح، عدالت و آرامش.]]
 


 

 
 

 

وقتی وزیر ارشاد به مخاطبانش فیلترشکن معرفی میکند !

   وقتی وزیر ارشاد به مخاطبانش فیلترشکن معرفی میکند !

خودتان ببینید ,  این نظام مقدس همه کارهاش همینجوریه , فقط بعضی هاش دیده میشه مثل این یکی  و خیلی هاش دیده نمیشه ...!

 
بهار پر طراوت طبیعت !!!
بهار پر طراوت طبیعت ؟!!
بهار پر طراوت طبیعت ؟؟!
بهار پر طراوت طبیعت ؟؟؟
<><ء{<>؟_@&%$#"|~=
 

یکشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۵

اولویت ما در سال جدید

                        اولویت ما در سال جدید



بدون تردید اولین و مهمترین خواسته ما در سال جدید , آزادی معلمان , روزنامه نگاران  , وبلاگ نویسان , دگراندیشان , فعالین سیاسی , اقلیت های مذهبی و تمام کسانی هست که فقط بجرم مخالفت با وضعیت کنونی و یا انتقاد از مسئولانی که مسبب این وضعیت و اختلاس و فقر و گرانی و تورم و اعتیاد و طلاق و ... در بند و زندانی شده اند میباشد .

برای ما آزادی و بازگشتن این افراد به آغوش خانواده هایشان از خریدن ایرباس جدید و قراردادهای تجاری بین المللی و عادی سازی روابط و رفع تحریم های بانکی و آزادسازی حساب های بانکی آقایان و برگزاری دادگاه های نمایشی مفاسد اقتصادی و نشست های هسته ای و دست دادن با فلان کس و استیضاح آن وزیر و تهمت به آن وکیل و تمام این باند بازی ها و اختلافات جناحی و آلوده ساختن مردم به این سیاه بازی ها و غیره , مهمتر است و در ارجحیت قرار دارد.


امیدوارم قبل از سنگین تر شدن کفه عقوبت و مکافات , گوش شنوائی برای شنیدن و پاسخ دادن به این خواسته های برحق خانواده هائی که عزیزانشان دربند هستند  وجود داشته باشد .


 

شنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۴

روزتان همیشه نو و نوروزتان فرخنده و خجسته باد

            روزتان همیشه نو و نوروزتان فرخنده و خجسته باد



از تمام دوستانی که در طی یکسال گذشته با من همراه بودند و منت سر من گذاشتند و پست های مرا نگاه کردند و خواندند و با کامنتی یا نظری یا اشاره ای من را تشویق کردند و یا بزرگواری کردند و از من انتقاد کردند و حتی آنهائی که به من توهین کردند هم  ممنون و سپاسگزارم و روی گل همه شما را میبوسم.

و اگر خبط و خطائی دیدید و اگر خدائی نکرده جسارتی از من سرزد و یا در نوشته های من به کسی توهینی شد و در کل اگر خدائی ناخواسته من خاطر عزیزتان را مکدر کردم و ناراحتی بوجود آمد ( باور کنید که از سر نادانی و بچگی من بوده ) از همه شما پوزش میطلبم و عذر میخوام و من را به بزرگی و خوبی خودتان ببخشید.


میدانم که در دل من و شما دوستانی که ایران را دوست دارید هیچ آرزوئی جز ؛


آبادی و آزادی برای ایران عزیز


و آرامش و آسایش برای ایرانیان و هم میهنان گرامی

خودمان  وجود نداشته و نداره , پس با دلی پر امید دوباره همین آرزو را هم برای سال جدید میکنیم.
    
سال کهنه را با همه خوب و بدها و شادی و غم ها و شیرینی ها و تلخی ها پشت سر گذاشتیم و تمام کردیم و حالا  ,


شادی و تندرستی و سربلندی را در سال جدید برای همه شما و خانواده محترم و عزیزتان از خدای بزرگ خواهان و خواستارم و بدانید که همه شما را دوست داشتم و دوست دارم و دوست خواهم داشت .


امیدوارم تمام روزهای سال پیش رو برای همه شما و عزیزانتان ,


با امید و خنده و شادی و بهروزی و کامرانی
 
و پر از رنگ و نور و مهربانی
 
                           و دوست داشتن و لطافت

                                      و زیبائی و عاشق شدن باشه ...  چنین باد و ایدون باد 

 

جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۴

فرزند هاشمی و رهبر انقلاب در همه عملیات ها ناپدید شدند!

   فرزند هاشمی و رهبر انقلاب در همه عملیات ها ناپدید شدند!



دروغ که حناق نیست !

آنهم از جانب محسن رفیقدوست , کسیکه با برادرش اولین اختلاس کلان را کردند و و بنیانگزار مکتب اختلاس در نظام جمهوری اسلامی شدند.


ببینید چگونه میخواهند برای آقازاده های خودشان پیشینه بسازند , آنهم درست در زمانیکه آقایان حتی میترسیدند بدون چند محافظ به مستراح خانه شان بروند !!

[[       فرزند هاشمی و رهبر انقلاب در کدام عملیات ناپدید شدند؟
آزادی مهران عملیاتی بود که اتفاقاً سعید، پسر من، مصطفی، پسر آقای ناطق، یاسر و مهدی، پسران آقای هاشمی و آقا مجتبی، پسر آقا، باهم بودند و یک هفته بود که گم‌شده بودند و از آن‌ها خبر نداشتیم!
محسن رفیق‌دوست در خاطراتش درباره ناپدید شدن فرزندان مسؤولین در جنگ می‌نویسد: آزادی مهران عملیاتی بود که اتفاقاً سعید، پسر من، مصطفی، پسر آقای ناطق، یاسر و مهدی، پسران آقای هاشمی و آقا مجتبی، پسر آقا، باهم بودند و یک هفته بود که گم‌شده بودند و از آن‌ها خبر نداشتیم. بعد اطلاع دادند که درجایی بین ایران و عراق گیرکرده‌اند. من خدمت آقا رفتم. ایشان فرمودند: دعا کنیم اگر برایشان اتفاق افتاده شهید بشوند. انشاء الله اسیر نشوند.آن‌ها در خطی بین عراق و ایران محصور بودند. نیروهای ما جلو رفتند و بچه‌ها از آن مشکل بیرون آمدند. این همان حمله‌ای بود که منجر به آزادی مهران شد.[1] ]]


منبع خبر: http://www.parsine.com/fa/news/278600/فرزند-هاشمی-و-رهبر-انقلاب-در-کدام-عملیات-ناپدید-شدند 


آره جان عمه ات , سعید، پسر من، مصطفی، پسر آقای ناطق، یاسر و مهدی، پسران آقای هاشمی و آقا مجتبی، پسر آقا...!


بعله , کبری و صغری و فاطمه و فائزه و خدیجه اینا هم تو مینی بوس عقبی بودند و روی یه دبه پلاستیکی دم گرفته بودند و میزدند و میرقصیدند که به برادراشون روحیه بدن ..!!


  جناب آقای خالی بند ,


مهران در دو عملیات آزاد شد یکی در سال ۶۲ در عملیات والفجر۳  توسط سپاه و ارتش  و بار دوم در سال ۶۵ توسط سپاه دوم نیروی زمینی سپاه و که در زمان والفجر سه در سال ۱۳۶۲ مصطفی و مجتبی و مهدی که متولد ۱۳۴۸ هستند ۱۴ ساله و یاسر که متولد ۱۳۵۰ هست ۱۲  ساله بودند  که آنها در آن سن سال داشتند در خانه های خودشان بیخ دیواری و اسم فامیل بازی میکردند...

 و در سال ۶۵ هم که عملیات توسط نیروی زمینی سپاه و بدون نیرو های بسیجی بود مصطفی و مجتبی و مهدی ۱۷ ساله بودند و یاسر ۱۵ ساله که هیچکدام از نظر سنی مشمول نبودند و نمیتوانستند سرباز سپاه باشند .


در ضمن در آن عملیات خود محسن رضائی فرمانده عملیات بود و در آن شرکت داشت  و از بالای تپه عملیات را  نظارت میکرد , ولی او در هیچ کجا ,  هیچ اسمی از این آقازاده ها نیاورده و به این مطلب هیچ اشاره ای نکرده و همچنین در مرکز پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس هم چنین دروغی درج نشده است.


 پس آقای نارفیقدوست کمتر خالی ببند دروغ بگو و برای کسانیکه با هماهنگی و محافظ فقط یکبار رفتند پشت جبهه و چند تا عکس انداختند و برگشتند , سابقه رزمنده گی و مبارزه درست نکن ...

در ضمن , آن دعائی هم که آقا کرد برای جوانان مردم کرد نه برای پسران خودش !!


حالا دو کلام هم از مادر عروس :


[[ هاشمی رفسنجانی نیز در قسمتی از خاطرات خود درباره ناپدید شدن مصطفی خامنه‌ای فرزند دیگر رهبر انقلاب، می‌نویسد:
سه‌شنبه 28 اسفند 1363
«اول وقت خبر دادند که یک موشک دیگر به مناطق نظامی و حساس و استراتژیک بغداد زده‌شده. احمد آقا (سید احمد خمینی، فرزند امام) تلفنی گفت خبرگزاری‌های خارجی گفته‌اند که موشک امروز به مرکز صنعتی و نفتی الدوره در بغداد اصابت کرده است؛ گفت که مصطفی فرزند آقای [آیت‌الله[خامنه‌ای که در جبهه بوده اطلاعی از ایشان در دست نیست... بالاخره معلوم شد که مصطفی سالم است و به تهران برگشت.»[2] ]]  همان منبع 


نه حاج اکبر , نه ... به جان خودت , تو پیر شدی و یادت نمی آید ...

در آن تاریخ که مصطفی ۱۴~ ۱۵ ساله بود اگر یادتان باشد روز جمعه بود شما و آقا هیچکدام امام جمعه نبودید و شما به اتفاق اهل بیت هوار خانه آقا شده بودید و اگر خاطرتان باشد مهدی و مصطفی سر آنکه مصطفی هی زیرلب کوسه کوسه میکرد دعوایشان شد و یاسر هم میثم را گاز گرفت...

 و درست هنگام دیدن برنامه کودک مصطفی با کفش عفت خانم زد سر مهدی را شکست و فرار کرد که تا شب که نیامد پدرش آقا گفت که اعلام کنند مصطفی به جبهه رفته ...ولی بعد احمد آقا زنگ زد و گفت که مصطفی به خانه عمه " بدری " جانش رفته و از همانجا فردا به مدرسه میرود...

شما لابد مصطفی را با مصطفی ی امام راحل اشتباه گرفتید که او هم از پرخوری مرد ...!!   

 

 

" داعش " چوب دوسر طلا

                            " داعش " چوب دوسر طلا



فیلم جدیدی در مورد وضعیت مردم و زنان در " رقه " پایتخت داعش را میدیدم که برای چندمین بار به خودم گفتم چطور ممکن است یک گروه ده پانزده هزار نفره ( نه , پنجاه هزار نفره ) به این راحتی دو کشور را که یکی چهارمین تولید کننده نفت جهان و دیگری کشوری سوق الجیشی و باستانی که هر دو از اعضای سازمان ملل متحد و دارای دولت و ارتش بودند را تصرف کنند؟!

 و بیایند برای خودشان حکومتی راه بیاندازند و پایتختی بسازند و بر جان و مال و ناموس مردم دست پیدا کنند و هر چند وقت یکبار هم از صحنه های تکان دهنده ای از کشتار و مجازات انسان ها , آنهم به طرق مختلف و کاملا ابتکاری فیلم بسازند و در فضای مجازی پخش کنند و به ریش پدر تمام کارکنان و اعضای سازمان حقوق بشر بخندند و هر کاری که دلشان خواست بکنند ؟!

و از این مهمتر چرا هیچ اراده ای برای برچیدن این بساط و این وحشیگری و این ننگ جامعه جهانی و مایه شرمساری انسان ها نیست و وجود ندارد؟


واقعا کدام منافع سبب شده که تمام حکومتهای دنیا و اعضای سازمان ملل بر روی این جنایات چشم ببندند و برای مبارزه با آن دفع الوقت کنند و بهانه بیاورند یا ادای مبارزه کردن با آنها را دربیاورند؟


و یا مثل پوتین رئیس جمهور روسیه با وقاحت و بیشرمی تمام بیایند بگویند که ما به اهداف و خواسته های خود رسیدیم و دیگر گور پدر داعش و مردم و بشر و حقوق بشر هم کردند !


در یک حالت کلی میتوان این واکنش سرسری از جانب غرب را در "منفعت" آنها از نشان دادن چهره زشت و غیر انسانی و خطرناک اسلام که جنایات داعشی ها  و فیلم ها و کلیپ های آن بر آن صحه میگذارد و آنرا تائید میکند در جلوگیری از گسترش اسلام و اسلام گرائی در کشورهای خودشان دانست.


که الحق والانصاف نه تنها هیچ نوشته و کتاب و فیلم هالیوودی نمیتوانست برای این کار به اندازه آن کلیپ ها و رفتار داعشی ها به آنها کمک کند و این خواسته آنها را برآورده سازد بلکه نمیتوانست در شناسائی گروهک اسلامی و خطر افرادی ( جنایتکارانی ) با این تفکر که از مردم خودشان بودند و کم کم به داعش پیوستند و شرشان از سر دولتها و مردمشان کنده شد , به این سرعت و با دادن کمترین هزینه یاری برساند.


که صحت این گفتار را میتوان از تشدید فعالیت های مسیونرهای مذهبی و رشد گرایش مسلمانان و گرویدن آنها به مسیحیت دریافت .


اما منافع حکومت های مسلمان منطقه در چیست و آنها چگونه از این داعش سود میبرند ؟


کمترین استفاده آنها از داعش و داعشی ها و رفتار آنها میتواند این باشد که مردم خودشان را به داشتن همان حکومت راضی و دلخوش کنند و این ترس را در دل مردم خودشان بوجود بیاورند که اگر ما برویم و از ما حمایت نکنید داعشی ها می آیند و این حربه را همانند شمشیر داموکلس بر بالای سر آنها نگهدارند .


برای مثال در همین ایران خودمان , جمهوری اسلامی و آخوند ها توانستند با پخش مکرر جنایات داعش و بی ثباتی و وضعیت اسفبار زندگی مردم آنجا , مردم جان بر لب رسیده از تورم و تبعیض و فقر و گرانی را وادار به سکوت و حتی وادار به تشکر و شکرگزاری از خودشان بخاطر تأمین امنیت و داشتن یک امنیت نسبی بکنند و راه براه و وقت و بی وقت این امنیت که در اصل وظیفه اولیه و اصلی هر حکومتی برای ملتش هست را مانند چماقی بر سر مردم بکوبند و منت آنرا بر سرشان بگذارند و مردم را به همین نکبت و فلاکت قانع کنند!


که تاثیر و درستی این حرف را میتوانید از سخنرانی های مهم و طلبکارانه مسئولین نظام تا کامنت های درپیتی ارزشی ها در فضای مجازی مشاهده کنید و ببینید .


 و با علم کردن یکی از سرداران خودش که تابحال ما هیچ چیز جز چند عکس با لباس خاکی و محاصره در میان بادیگارد ها در مناطقی امن و بدون درگیری از ایشان ندیدیم و و تا حالا هیچ حرکت و فیلمی از او در حین مبارزه و جنگیدن و عملیات تابحال پخش و مشاهده نشده , ادای مبارزه با داعش را درمیآورند که میدانیم حضور نیروهای ایرانی نه برای مبارزه با داعشی ها بلکه در اصل برای محافظت از حکومت بشار اسد میباشد .


و کشورهای عربی هم که از صدقه سر همین داعشی ها و آن رفتار ها و این کلیپ ها و فیلمها , بهار عربی را تبدیل به پاییز خزان و در حال حاضر تبدیل به زمستان و خواب زمستانی برای مردمشان کردند ...


که با این وصف میبینیم که داعش و داعشی ها نه تنها نعمت و برکتی برای همه آنها محسوب میگردد , بلکه نقش چوب دوسر طلا را هم برای آنها بازی میکند و میتوانند از هر دو سر آن برای هم زدن این پاتیل گ ... استفاده کنند. 


اما یک نکته قابل تامل در این است که اگر این فیلم ها و کلیپ ها که داعشی ها از جنایت های خودشان میگیرند و پخش میکنند , منبع درآمدی برای آنها نباشند و از فروش آنها سودهای کلان نبرند پس به چه دلیلی و برای چیست ؟


بنظر شما کدام حکومت و یا حتی دارودسته احمقی راضی میشود که با نمایش این جنایات مخوف , چنین چهره غیرانسانی و وحشتناکی از خودشان نشان بدهند و همه دنیا را از خودشان بیزار کنند؟؟


و بازهم آیا بنظر شما دینی که هر کس و ناکسی بتواند از آن برداشت خودش را بکند و چهار نفر را دور خودش را جمع کند و حکومت برپا سازد و چنین جنایتی را انجام دهند و الله و اکبر هم بگویند و مدعیان راستین آنهم دست روی دست بگذارند و تماشا کنند , دین هست و از طرف خداوند نازل شده ...؟!!

        
 

چهارشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۹۴

جغرافیای سکوت

                                   جغرافیای سکوت
 

    (آنجا که همه در امتناع از آگاهی سکوت کرده اند)

آیا وقتی آن فرا نرسیده که از زندگی‌ای ذلت‌بار، جهالت و بی‌زبانی پرهیز نماییم و در قبال سرنوشت خویش سکوت نکنیم؟

بر همه واضیح و مبرهن است که سکوت، فراموشی و فاجعه رابطه‌ مستقیم دارند.
سکوت فراموشی را در پی دارد و فراموشی در درون خود نطفه‌ی نامشروع فاجعه را می‌پروراند.

فاجعه زاده‌ی رابطه نامشروع سکوت و فراموشی است.

و همچنان فجایع در‌ بستر نرم و بی‌سروصدا و در جغرافیای سکوت رخ می‌دهد.

فرصت‌های زندگی کردن را از آدم‌ها می‌گیرد؛ فاجعه آدم‌های شکم‌چران را که بی‌شرمانه سر بر زانوی بی‌غیرتی می‌گذارند تا این‌که فاجعه رخ دهد و دستی سیاهِ نامرئی‌ای از غیب بیاید تا زندگی شان را تغییر دهد، همچون آدم‌ها را از آوردگاه زندگی پرتِ شان ‌می‌کند.

زمینه و بستر وقوع فاجعه جایی‌ است که در آن فراموشی و سکوت سایه افگنده و آدم‌‌های ساکن در همچون جغرافیای سکوت ساکت و بی‌زبان اند.

منظورِ من از جغرافیای سکوت منطقه‌ای است که در آن‌جا زندگی کردن تعطیل است و آدم‌های که در آن‌جا استند بی‌صدا و بی‌حرکت در آرزوی رسیدن مرگ زنده اند.

فاجعه می‌تواند به گونه‌ای دیگری نیز واقع شود.

فاجعه‌ی نرم که از درون جهل و بی‌خاصیت بودن آدم‌ها انفجار صورت می‌گیرد و مردمِ خواب رفته را از نگاه فکری نابود می‌کند.

مردمی که زندگی شرافت‌مندانه و انسانی را خوش ندارند، آزادی و آگاهی را خوش ندارند.

جنگ و مبارزه نمی‌کنند ولی در حالت صلح بدبخت اند.
 
در جغرافیای سکوت آدم‌ها به لحاظ نفوس بسیار اند ولی بسیار بودن شان در سامان‌دهی جامعه و واقعیت‌های اجتماعی که با آن مواجه اند، هیچ نقشی ندارد و در واقع هیچ اند.
‌نفوس جغرافیای سکوت را دقیق نمی‌دانم، چرا که تا به حال هیچ سرشماری و آمار دقیق در این رابطه وجود ندارد.

با همچون نسلِ ناکام و نسلِ سکوت چگونه به استقبال فردای بهتر از امروز برویم؟

ما مجبوریم تا آموخته‌ای امروز را فردا زندگی کنیم، اگر آموخته‌ای امروز ما همچنان بماند، فردای ما تاریک‌تر از این نخواهد بود؟
 
 
[[ این نوشته از وبلاگ الف شکاف  و از یادداشت های عباس نسین (عارفی) میباشد
 
                                       
 
 
رنجنامه و دردی مشترک به زبان دری ...
 
با خواندن این نوشته برای اولین بار بود که فهمیدم  سکوت هم دارای جغرافیا میباشد و یک محدوده ی جغرافیائی پهناور مجهول دارد . ]] 



 
 
 

جای خالی روسها و شهید سازی و شهید بازی جمهوری اسلامی

 جای خالی روسها و شهید سازی و شهید بازی جمهوری اسلامی



دنیای سیاست هم دنیای جالبی هست مثلا همین آقای پوتین هست که نزدیک دهساله پول موشکهای  اس -  ۳۰۰  را گرفته ولی هنوز هم آنها را تحویل نداده و چند وقت پیش اومد خدمت رهبر انقلاب فرزانه  و یک قرآن تقلبی انداخت و از تپه خربزه و کوه آناناس و رود  میوه شب ضیافت دیدن کرد و گفت من عیسی مسیح را تو تهران دیدم و پشت بندش رفت به عربستان اس  ۴۰۰  فروخت...!

و باید یادتون باشه که همین آقای ولادیمیر همچین گفت ما پای سوریه می ایستیم و رفت هر چی آشغال بمب ته انبارشون بود را ریخت رو سر مردم سوریه و هر چی نخاله تسلیحات هم دا شت کرد تو پاچه رفیقش " بشاراسدوفسکی" و هر چی مامور و مهره سوخته و ژنرال الکلی هم داشت فرستاد سوریه و سربه نیستشون کرد و آقایون چنان خرکیف شدند که  حسین بازجو نوشت ؛ متحد استراتژیکی ما !!


و جمهوری اسلامی یک تنه مسئولیت جبران کمبودهای حاصله از تحریمهای اروپا را در روسیه تقبل کرد و گندم های وارداتی را صلواتی هدیه کرد و انقدر ماست به روسیه فرستاد که زیادی اومد و نصفش ترش شد ولی  قرار هست با اون دوغ " آبعلی اف " بزنند و صادر کنند به عربستان و شیخ نشین های خلیج پارس و در آمد حاصله از فروش را هم صرف بیخانمان های مسکو بکنند...

و متوهمین ولایت و برادران ارزشی بعد از دیدن این علامت ظهور رفتند بالای پشت بام و به ماه نگاه کردند و فردایش در مجموعه پوسترهای " این جمعه می آید "  ظهور امام زمان , عکس پوتین در حالیکه چفیه دور گردنش انداخته و بیرق سبز ادرکنی  دردست گرفته و در کنار امام زمان ایستاده را چاپ کردند و نوشتند : او منتظر تاواریش ( دوست بزبان روسی ) بود , تاواریش آمد , پس او حتما همین جمعه می آید ...


وخیلی ها میگفتند که بی برو برگرد امسال اهل بیت آقا باتفاق اهل و عیال پوتین سیزده بدر را در کنار رودخانه جاجرود دمشق مهمان بشار اسد هستند  و داشتند در بحارالانوار و تفسیرالمیزان و اصول کافی دنبال روایات و احادیث مربوط به آن میگشتند...


که همین جناب پوتین اومد و خیلی یهوئی و رک و روراست و بدون هیچ تعارف و رودربایستی گفت : ما در سوریه و از طریق سوریه , تقریبا به همه اهداف و خواسته های خودمان رسیدیم و باقیش هم  سهم مرده خور ها و مال بد گور بابای صاحبش و دستور داد تمام نظامیان روسی خاک سوریه را هم ترک کنند...!!


البته آقای پوتین همزمان با این حرکت خودش بخاطر ناراحت نشدن حسن عباسی استراتژیست جمهوری اسلامی که طرح " ای ارزشی ها , هر جا رفتید لحاف تشک خودتونو هم ببرید " و برای دلخور نشدن پور ازغدی که استراتژی " هر آخوند یک مرغ و هر مرغ در سوریه یک لانه و جوجه کشی اسلامی " را داده بودند و اهداف بلند مدت داشتند , و حرف از جنگ میان تزارها و سلاطین عثمانی و حرف چگونگی استفاده کردن از این برخورد را میزدند و میکردند , یک نامه ابراز همدردی بخاطر قربانیان بمبگذاری آنکارا برای برادران کشور دوست و همسایه ترکیه عزیز فرستاد و خواستار همکاری و روابط بیشتر با آنها شد.


 ولی من میدونم و مطمئن هستم که این آقایون حتما در کمال حماقت و در نهایت وقاحت به این نتیجه میرسند که این یک مساله هم یک موهبت الهی و یک فرصت سیاسی هست که خدا رسانده و برای آماده سازی حکومت امام زمان باید از آن بهره ببرند و جای خالی سربازان روسی را با شهید سازی و شهید بازی پر کنند !  


 واقعا آدم حیرون میشه که در دنیای جالب سیاست  یک جماعت چقدر میتوانند خر و نفهم و نادان باشند و یا یکنفر چرا و چگونه اینقدر زبر و زرنگ و تیز و بز هست !؟



 

راهکار آخوندی برای کاهش آمار تصادفات

                راهکار آخوندی برای کاهش آمار تصادفات


بالاخره آمار بالای تلفات تصادفات رانندگی در ایران و بالاخص در ایام نوروز , سبب نگرانی مراجع و آیات عظام و فقها ی حوزه های علمیه شد و از آنجاییکه که تصور میکنند حفظ دنیا و آخرت مردم بستگی بوجود خودشان دارد و بار این مسئولیت سنگین را بر دوش دارند مجبور شدند که در این زمینه کاری عملی انجام دهند که پس از تحقیقات فراوان و کوشش های بسیار و زحمات شبانه روزی و بیخوابی و عرق ریختن نتیجه آن این شد که جناب آیتالله مکارم شیرازی  پس از دیدار با سردار مومنی ، قائم مقام ناجا، پیامی خطاب به ملت ایران صادر کرد:

( لطفا خوب دقت کنید چون فردا همین آقایان بر سر ما منت میگذارند که ما کار خودمان را کردیم و وظیفه خود مان را در اینمورد انجام داده ا یم ! )


[[ اسلام برای جان مسلمان و مومن و جان انسان به طور عام، اهمیت ویژه ای قائل شده است و حتی اگر یک خراش به بدن کسی وارد شود، اسلام برای آن نیز دیه ای قائل است.  و از همه اینها گذشته، نظام، نظام جمهوری اسلامی است و اگر آمار کشته ها و تصادفات بالا رود، آبروی نظام جمهوری اسلامی در خطر است. شعار گذشت و صبوری، در متن دستورات اسلام است و در رانندگی اگر گذشت نباشد، باعث حادثه می شود . در حال خواب آلودگی رانندگی کردن، اشکال شرعی دارد  و حرام است چون ممکن است با خطر همراه شود و سبقت غیر مجاز، در محل غیر مجاز، شرعا اشکال شرعی دارد و آن هم حرام است. عبور از چراغ قرمز نیز حرام است زیرا نظام جمهوری اسلامی این ها را برای حفظ جان مردم گذاشته است و اینها مقدمه حفظ جان است و مقدمه واجب، خود واجب است.امیدواریم روزی برسد که با خبر شویم به قدری آمار تصادفات کم شده است که قابل حساب نیست.]]


منبع خبر : http://www.asriran.com/fa/news/457422/آیت-الله-مکارم-سبقت-غیرمجاز-عبور-از-چراغ-قرمز-و-رانندگی-در-حال-خواب-آلودگی-حرام-است



توجه فرمودید ؟!

آیا به اهمیت ویژه اسلام به جان آدمها که همان , قائل شدن " دیه " است پی بردید ؟


بنظر ایشان اصلا گور پدر دیه و تصادفات و تلفات و مردم , آبروی نظام در خطر است !!


وبدانید تاکید ایشان بر  آن گذشت و صبوری که در متن دین اسلام است همانا ؛ 


گذشت و صبوری که در تابستان سال ۱۳۶۷ در مورد زندانیان سیاسی و قتل عام آنها صورت گرفت میباشد
و همان گذشت و صبوری اسلامی که در برخورد با  آب بازی چند جوان در پارک ها دیدیم هست
و همان گذشت صبوری اسلامی که در زندانهای مملو از زندانی نظام با آبروی جمهوری اسلامی شاهد هستیم میباشد ,
که در متن دستورات اسلام است و  باید شما مردم آنرا در رانندگی رعایت کنید.

بنابر این :


سبقت غیر مجاز , سبقت مجاز , دور درجا , دستی کشیدن , ویراژ دادن , لائی کشیدن  و پشت فرمان نشستن حرام است ,


خواب آلودگی و خوابیدن و خواب دیدن و خود را به خواب زدن و خوابنما شدن و پام خواب رفت و خواباندن و خوابیدن حرام است ,


عبور از چراغ قرمز و خود چراغ قرمز و خودکار قرمز و رنگ قرمز و هر چیز قرمز هم حرام است , 


و مقدمه واجب لازم و مقدمه لازم ضروری  و مقدمه ضروری نیاز و مقدمه نیاز حتمی و مقدمه حتمی هم که واجب است .


من هم امیدوارم که بالاخره روزی یکی از همان مردم بیشعور و پستی که ایشان را عالم میدانند و به چنین شخصی اقتدا و از او تقلید میکنند , به این پیرمرد نفهم و نادان حالی کنند که ای نفهم پر مدعا , حتی اگر آمار تصادفات خیلی خیلی خیلی کم شود و به عدد یک هم که برسد باز هم قابل محاسبه و قابل حساب است و میباشد .


خداوند , مردمانی که پای منبر و صحبت این آخوندها مینشینند را هلاک و نابود سازد و ما را از شر آنها نجات دهد






 

یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۴

حقوق رزمندگانی هم که در سوریه میجنگند ازآن‌هایی که با عراق جنگیدند بالاتراست

 حقوق رزمندگانی هم که در سوریه میجنگند ازآن‌هایی که با عراق جنگیدند بالاتراست



بدبخت رزمندگان جان بر کفی که در جنگ هشت ساله ایران و عراق در مقابل دشمن بعثی سابق و برادران مظلوم عراقی کنونی از خاک میهن  و ناموس خود دفاع کردند و در این راه جان باختند !

چرا که در آخرین اعلام و آمار رده بندی جدول ارزشی و کاسبکارانه سردار مسعود جزایری به رده پائین تری از رزمندگان ایرانی و افغانی که اینک در سوریه میجنگند سقوط کردند و از قیمت و ارزش و بهای کمتری نسبت به آنها برخوردار شدند !!


سردار مسعود جزایری که با بالا رفتن از پلکان جنازه جوانان ایرانی به درجه سرداری رسیدند و روی خودشان را با خون کشته شدگان و شهدای جنگ سرخ نگهداشتند و نسبت به تعداد  شهدا و جوانانی که در جنگ به کشتن دادند به اینجا رسیدند و تمام این پست و مقام و منصب و درجه که به آن رسیدند از صدقه سر همان شهامت ها و شهادت های رزمندگان جنگ هشت ساله میباشد , برای این شکر خوری یامفت  خودشان چنین دلیلی آوردند :


[[ ما اگر در خرمشهر می‌جنگیدیم چه‌بسا که عرق سرزمینی هم داشتیم، کسانی که از افغانستان و ایران و سایر کشورها می‌روند و در سوریه مقابل بدترین دشمنان اسلام که به ریشه اسلام خدشه می‌زنند می‌جنگند چه‌بسا ارزش‌شان بالاتر از رزمنده‌ها و شهدایی هستند که در دوران دفاع مقدس جان دادند.]]




(( البته دوستان توجه داشته باشند که منظوراین سردارک پلشت از دشمنان اسلام , همانا مردم بدبخت و مسلمان سوریه و آن کسانی هستند که در زیر بیرق لااله الاالله و محمد رسول الله مشغول دشمنی با اسلام میباشند هست !)) 


فقط نمیدانم چرا این سردارک  خائن و جنایتکار بوضوح نمیگوید که این رزمندگان باارزش ایرانی و افغانی بیشتر بخاطر حقوق هائی که از ماهی دو میلیون تا بیست میلیون تومان در نوسان است , هم اینک در سوریه مشغول جنایت و سرپا نگهداشتن بشار اسد میباشند و حتما بخاطر همین هم باارزش تر هستند !


آخر خدا شاهد است که رزمندگان جنگ هشت ساله حتی کرایه اتوبوس مرخصی خودشان را از جیب میدادند  و بیشتر سربازان ارتش هم همان حقوق  ۳۳۳۰ ریالی خودشان را نمیگرفتند و به جبهه ها هدیه میکردند .

من هر چه فکر کردم فقط این دلیل به مغزم رسید مگر آنکه...


مگر آنکه شاید این مارمولک یعنی جناب سردارک جزایری خواسته باشند با باارزش تر نشان دادن جنگ نامربوط و غیر میهنی و مسلمان کشی سوریه  بتوانند تعدادی دیگر از جوانان ساده دل و زودباور این مملکت را فریب دهند تا از آنها گوشت مفت دم توپ و مهمتر از آن , شهیدانی  برای نمایش های خیابانی " تشیع جنازه شهدا " برای بازی با احساسات مردم و فریب اذهان عمومی از دادگاه های مفاسد اقتصادی مدیران زحمتکش نظام , که میدانیم از نان شب هم برای جمهوری اسلامی واجب تر است , بسازند و آماده کنند !!

خلاصه هر کسی  باید از یک راهی نان بخورد و مقامش را حفظ کند دیگر ...!


 

جمعه، اسفند ۲۱، ۱۳۹۴

چند روز پیش روز زن بود...

                    چند روز پیش روز زن بود...



بعضی از مردها خیلی خوب میدانند که دقیقا روز هشتم مارس روز زن است .

دسته ای دیگر از مردها چند روز بعد , پس از خواندن اخبار مربوط به روز زن و نوشته های دیگران متوجه میشوند که هشت مارس روز زن بود .


گروهی دیگری  از مردان برایشان هیچ فرقی ندارد و اصلا مهم نیست که که روز زن , خواه روز هشتم مارس باشد یا شانزدهم ربیع الاول یا بیستم جمادی الثانی .


و عده دیگری از آقایان هم پس از آنکه متوجه میشوند روز زن بوده یا هست , سری تکان میدهند و زیرلب میگویند : زن رو چه به این حرفها ؟ روز زن فقط یک روز وآن هم روز میلاد بتول زهرا دختر پیامبر اسلام عزیز هست و بس .


راستش را بخواهید من از دسته دوم هستم و البته بخاطر این نوع مرد بودنم و نگاهم به روز زن , دلایل کافی و قانع کننده ای هم برای خودم دارم ولی باور کنید با آنکه میدانم اولین ایرانی دریافت کننده جایزه نوبل و اولین فضانورد ایرانی همین زنان ایرانی هستند نه مردان ایرانی  و بنده شخصا به این مساله افتخار میکنم و بر خود میبالم , در طی این چند روز گذشته بیشتر فکرم در مورد زنان ایرانی بود و اکثر مطالب و نوشته ها در مورد این روز را هم در سایت های مختلف دنبال کردم و خواندم ولی هر چه در موتورهای جستجوگر اینترنتی گشتم و جستجو کردم هیچ سازمان و نهادی که واقعا مربوط به جنبش زنان و یا بطور رسمی و خیلی جدی مدافع حقوق زنهای ایرانی باشد را پیدا نکردم و ندیدم (( شاید خوب نگشتم و وقت زیادی صرف نکردم !)) وبا آگاهی از سرکوب آن دو کمپین زنان و برخورد و شدت عمل در دنیای حقیقی , از کم بودن مطالب و صفحات مربوط به زنان و جنبش زنان و حقوق زنان ایرانی در دنیای مجازی و ویکیپدیا بشدت شگفت زده شدم!        


باری  در وبسایت " توانا " به  مجموعه درس هایی در مورد حمایت از حقوق  زنان در ایران با همین تیترکه مجموعه نوشتاری همراه کلیپ های ویدوئی در ده جلسه از خانم مهرانگیز کار میباشد برخوردم که خواندن آنرا بر هر زن ایرانی واجب و لازم میدانم و به دیگران نیز پیشنهاد میکنم که حتما آنرا بخوانند. 



آدرس : https://tavaana.org/fa/content/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

هر چند که بعلت کمبود وقت موفق به دیدن کلیپ های ویدوئی نشدم اما با خواندن کلیه نوشته ها به نکات عجیبی برخوردم و با گفته ها و راهکار هایی  مواجه شدم که امیدوارم یا خانم مهرانگیز کار در مورد آنها با شفافیت بیشتری سخن بگویند و در آنها تجدید نظر کنند و یا فعالین و خانم های دیگر راهکار هائی بهتر و کم هزینه تر و کم تنش تر برای بدست آوردن آزادی و احقاق کلیه حقوق انسانی و حقوق زنان در ایران از خودشان ارائه دهند.

در تمام گفته های برحق اعلام شده خانم مهرانگیز کار در مورد تبعیض و تحقیر و آزار و پایمال شدن حق زنان ایرانی , ما به نقصان احکام اسلامی و تعارض آن با قانون اساسی و قوانین بین المللی و نگاه اعمال شده تبعیضی اسلام به زنان بر میخوریم .

و تمام تلاش و کوشش خانم کار نیز درتحلیل و تفسیر این احکام و قوانین و بیان آن به زبان ساده و همگان فهم و در راستای روشنگری در این زمینه و بیان ایرادات  و نقصان و اشکالات و کمبودهای همین قوانین و احکام اسلامی میباشد.


اما در مواردی از فرموده های خانم مهرانگیز کار مانند :


[[ متاسفانه به علت عدم تعادل بین حق طلاق زن و مرد، در بیشتر پرونده ها زن برای اخذ طلاق مجبور می شود همه حقوق مالی خود را بذل و بخشش کند. زنان ایرانی در حال حاضر از مهریه های بالا همچون ابزاری برای طلاق استفاده می کنند.]]


برمیخوریم که یا ایشان از افراط زنان (( در مهریه قرار دادن  یک کیلو بال مگس و چند لیتر اشک چشم مورچه و دست و پا و قلب )) در استفاده از  این ابزار بی خبر هستند ویا از عواقب و نتایج این راهکار و که تعداد چند ده هزار مرد زندانی مهریه هست ناآگاه و غافل میباشند ! 


چرا که ایشان در اینجا تاکید میکنند که :


[[ از آنجایی که نظام حقوقی در ایران حقوق برابر برای زن و مرد قائل نشده و وضعیت زن در خانواده پس از ازدواج بسیار متزلزل می‌باشد، زنان می‌توانند با قید کردن برخی‌ شروط در ضمن عقد ازدواج (نکاح)، یک سری امتیازاتی بگیرند و دست آخر به زنان توصیه می شود که تعدادی شروط دیگر را بر شروط چاپ شده در عقدنامه ها اضافه کنند و به امضای شوهر برسانند]]


که باید به خانم مهرانگیز کار گفت که : خانم محترم طبق فرموده های خودتان تمامی اشکالات و معایب و تبعیض ها از اجرای احکام اسلامی و فقیهان جاهل میباشد آنگاه شما پیشنهاد تسمه بر گرده مردان کشیدن میدهید و به زنان توصیه میکنید که در ازای کاستی قوانین و نقصان احکام اسلامی شرط و شروط در عقد نامه ها را بیشتر کنند و انتقام این نابرابری ها را از شوهرانشان بگیرند؟


و باید از ایشان پرسید که آیا مشکل زنان ایرانی با گرفتن این امتیازات ! و نهادن این شروط و اجرای این توصیه برای شوهران بدبختشان برطرف میگردد و این احکام اسلامی کامل و درست میشود و کلیه تبیعض ها مرتفع میگردد ؟


و آیا شما درک و فهم تمام زنان ایرانی را در برداشت از گفته ها و توصیه ها ی خودتان  یکی و یکسان میدانید ؟    

در زمینه محدودیت تحصیلی و سهمیه های جنسیتی ایشان با استناد به این گزارش :


[[ در گزارش دفتر مطالعات اجتماعی مرکز پژوهش های مجلس آمده است از سال ۱۳۶۲ تعداد شرکت کنندگان زن در کنکور از ۴۲ درصد به ۶۵ درصد و میزان پذیرفته شدگان نیز از ۳۲ درصد به ۶۵ درصد افزایش یافته است. سازمان سنجش در سال ۸۵ برای ۲۶ رشته و در سال ۸۶ برای ۳۹ رشته با اعمال سیاست متناسب سازی آزمون سراسری، ضرایبی به صورت ۳۰ تا ۴۰ درصد مرد، ۳۰  تا ۴۰ درصد زن و مابقی به صورت رقابتی با هدف توزیع دانشجویان بر حسب جنسیت اعمال کرده است.   به عبارت دیگر اکنون کنکور تنها ملاک تشخیص صلاحیت و شایستگی افراد برای ورود به دانشگاه ها نیست و نظام آموزشی با هدف کاهش تعداد دختران در دانشگاه ها قائل به اعمال سهمیه های جنسیتی شده است ]]


چنین نتیجه گیری میکنند و این مطلب را بسیار مهم میدانند و نشان میدهند و میگویند  :

[[ مطلب مهمی که باید به آن اشاره شود این است که زنان و دخترانی که از حق تحصیل در رشته مورد دلخواه خود محروم می شوند در آینده نیز نمی توانند در شغل مطلوب خود مشغول به کار شوند و نقشی منفعل در جامعه خواهند داشت که به خانه داری و خانه نشینی آن ها ختم می شود. نه اینکه خانه داری فی النفسه اشکالی داشته باشد: نادیده گرفتن حق تحصیل و به دنبال آن حق کار کردن نقض حقوق اولیه انسان هاست و در ایجاد و اشاعه فرهنگی که زن را صرفاً در قالب همسر و مادری مهربان که وظیفه ای جز آشپزی، نظافت منزل و تربیت فرزندان ندارد، کمک می کند.  ]]


آیا واقعا خانم مهرانگیز کار تربیت فرزندان را همپای آشپزی میدانند  و چنین نکته مهم و حیاتی را همطراز و همسطح نظافت منزل میبینند و تصور میکنند ؟!

من با آنکه قبلا در نوشته و ایمیلی در پاسخ برای نوشته ایشان در مورد حجاب اجباری (( که بعلت نبودن و وجود نداشتن هیچ نشان و آدرسی از خانم کار آنرا  به سایت نشر و پخش کننده همان مطلب فرستادم )) از خانم کار پرسیدم و دوباره میپرسم که :


 اگر در این سی و شش سال که زنان تمام نیروی خود را برای مبارزه با حجاب اجباری صرف کردند و هزینه های گزافی هم بابت آن پرداختند و نه تنها به جائی نرسیدند بلکه از رفتن به ورزشگاه ها هم منع شدند , در طی همین سی و شش سال  وقت و نیروی خود را صرف آموزش و تربیت فرزندانی میکردند که با حق و حقوق زنان آشنا بودند و نگاه متفاوتی به زنها نداشتند و تبعیض جنسیتی را زشت و ناپسند میدانستند و اینگونه در دامن مادرانشان پرورش میافتند و به آنها یاد میدادند که به خواسته های زنان احترام بگذارند , آیا اینک  زنان ایرانی وضعیت بهتری نداشتند و دیگر همه مشکل آنها بیرون ماندن چند تارموی آنها از زیر روسری هایشان نبود؟؟
     

  
 و من بسیار درشگفتم و برایم عجیب است که:


چگونه ایشان این مطلب مهم را در همان نوشته های خودشان آورده اند و نشر گردیده را نادیده گرفتند و آنرا قابل  ندانسته اند  و چرا خانم مهرانگیز کار  به نکته ای به این مهمی توجه نکرده و به آن نپرداخته اند ؟


[[ مرکز پژوهش ها در گزارش خود اشاره کرده است که افزایش نسبی دانشجویان دختر باعث ایجاد عدم تعادل در خانواده ها می شود.  هچنین در مقدمه این گزارش آمده است آموزش مادران باعث بهبود آموزش، تغذیه و بهداشت کودکان می شود و هر چه میزان تحصیلات مادران بیشتر باشد تعداد کودکان کمتر است.  بدیهی است که یک مادر تحصیل کرده  بهتر می تواند فرزندان خود را آموزش دهد و به عنوان الگو در شکل گیری افکار و رفتار کودکان خود موثر باشد. کنترل زنان از طریق اعمال سیاست های تبعیض تحصیلی در مقطع دانشگاهی آسان تر از کنترل نسل جدیدی از فرزندانی است که ثمره تربیت مادرانی تحصیل کرده هستند و با آگاهی از حقوق خود در پی احقاق آن برای خود و زنان جامعه خود می باشند.]]


امیدوارم خانم مهرانگیز کار به این نکته توجه کافی را مبذول بدارند و با زبانی ساده و همگان فهم این مهم را تشریح  کرده و در این مورد با زنان گفتگو و روشنگری کنند: 

کنترل زنان از طریق اعمال سیاست های تبعیض تحصیلی در مقطع دانشگاهی آسان تر از کنترل نسل جدیدی از فرزندانی است که ثمره تربیت مادرانی تحصیل کرده هستند و با آگاهی از حقوق خود در پی احقاق آن برای خود و زنان جامعه خود می باشند.




پنجشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۹۴

دکتر که دکتر شیطان نیست !

                 دکتر که دکتر شیطان نیست !


دیالوگهای بکار رفته در فیلمهای مرحوم علی حاتمی در مقایسه با فیلمهای همدوره خودش از جهاتی منحصر بفرد و بی همتاست ,

خواه شعرهای فولکلور و همگان پسند و عامیانه حسن کچل باشد , 

خواه  نثرشیرین و  بلیغ و شیوای بکار رفته در هزاردستان, 

وخواه ادبیات " ته کوچه التماسی ها " ی دکتر در سوته دلان...

شادروان جهانگیر فروهر که رکورد دار ایفای نقش در فیلم های ایرانی و در تاریخ سینمای ایران بود و هست در آخرین مصاحبه خودش در مقابل این سوال خبرنگار که  شما در میان این همه نقش ها کدام یک را بیشتر از همه دوست دارید ؟

پاسخ میدهد : نقش دکتر در فیلم سوته دلان مرحوم علی حاتمی !

دکتر در سوته دلان یکی از پااندازهای کارکشته و با کلاس منطقه قلعه یا ناحیه ( شهر نو ) میباشد که برای بهبودی حال " آقا مجید " توسط دواچی " یار موافق " داداش حبیب به او معرفی میشود (( زن  نسخه دواچی )) و بقول او با بالا ما لاها در ارتباط است برای آنها جورمیکند.

دکتر ( جهانگیر فروهر ) با یک تیپ بسیار شیک به مغازه حبیب آقا ظروفچی میرود و بی مقدمه میگوید :

حضرتعالی ماشین خواسته بودید ؟

حبیب ( جمشید مشایخی ) نگاهی پرسش آلود به دیگر برادرش که باهم کار میکنند کرده و پاسخ میدهد : نه !

دکتر : وا ... مگه شما حبیب آقا ظروفچی نیستید ؟

حبیب : بله , خودم هستم ,

و دکتر در حالیکه به بیرون اشاره میکند میگوید :
بهتره اول یه نگاهی بهش بندازین , بعععد راجع به قیمتش با هم صحبت میکنیم ...


و زمانیکه حبیب دستهای پر النگوی " اقدس " را  میبیند شصتس خبردار میشود و با تغیر و تحکم به دکتر میگوید :
چرا آوردیش اینجا ...؟!


دکتر خونسرد و با ناز فوق العاده ای میگوید:
ای آقا شما هم  , زیر لحاف کرباسی چه میدونه کسی , چه میکنه کسی ؟


و حبیب آقا آدرس را به دکتر میدهد تا اقدس را شبهای جمعه که آقا خانم اینا میرن روضه به خانه آنها ببرد , تا آقا مجیدی که اول عاشق دختر قاب عکسی عکاسی چهره نما بود و بعد عاشق بلیت فروش سینما روشن شد اینبار در دام " عاشقیت "  اقدس بیفتد.



به چند نمونه از دیالوگهای ( شهر نوئی ) یا بنظر من و بگفته دکتر " ته کوچه التماسی ها " ی  دکتر و بازی بینظیر و هنرمندانه شادروان جهانگیر فروهر دقت کنید :

: به به ببین کی اومده , خاله گردن دراز ...هه هه هه ... با دکتر قهری ؟

: ای سگ سالم ( سگ صلحم ) ..

: ناخوشی ؟ هوم ؟ دل و کمرت درد میکنه ؟ عقب انداختی مادر ؟


: نه ... پخت نمیکنم .

دکتر : ده ه ه ...یه هفته هس ناهار و شامتو از چلوئی دارم میارم  , پاشو از در نذاشته بیرون , چطور شب جمعه بلد بودی چسان فسان کنی ابریشم بزاری تو پستون بندت , بری خونه ظروفچی که ....مسئله بپرسی ؟! 
همین روزهاست که ماشین نازنین دکتر بدبخت بره بابت بدهی های اقدس خانم جون...


اقدس : تخت و فرش و رادیو و مس و پس وردار جای بدهی , اگه کم بود طلا ها هم روش ...

دکتر : نفهمیدم  , این کیه که تو النگوهات رو هم پاش میدی ؟
کت بده ,  کلاه بده  , دو غاز و نیم بالا بده .... هه ...


جون بجونت کنن بقول هما اوفلی خواری طلبی هه هه ...  ,
مینا سیگاری رو یادته ؟
خاطرخواه شد افتاد پای چراغ نگاری , خاطر خواهی به من و تو نیومده  ...


پاشو اینقد لگد به بخت خودت نزن ...

یه مدت زرده به کون بگیر اگه من صاحب خونه و ماشین شخصیت نکردم به من نمیگن دکتر , دکتر ...

از صبح تا حالا یارو آلمانیه یه ریز از گراند هتل تلفن کرده  : وویس اقدس , وویس اقدس  , مای نی لیبه اقدس , اگه جای این چله نشستن دو سه کلمه  گوتن ناخ  , گوتن مورگن  , یاد میگرفتی جای خانم فرنگی ها جات میزدم...


مثل دختر فرنگی ها رات نمیبرم , که میبرم...
اتاقت از اتاق های گراند هتل مشتی تر نیست که هست... ,

دیگه چه مرگته استره ویلیامز خانم ؟

پاشو جونم  , دکتر ماشینو پر کرده آجیل و شیرینی  , بریم آب کرج یه بادی بهت بخوره , غمباد میگیری , پاشو , پاشو مهرویان شناگر ...


و در اینجا  دست میکنه تو سینه اقدس و نامه مجید را که تمام صفحه فقط نام اقدس را نوشته است را بیرون میکشد که ,

اقدس : پی قباله بنچاق ننه ات میگردی ؟

دکترهم با بی حیائی تمام میگه :  من که تو عزب خونه افتادم رو خشت , مثل تو شوهرننه ام تو خرپشته یخه مو نگرفت که هفده سالگی پام وا بشه تو ناحیه ...

و بعد نگاهی به نامه میکند و میگوید :
خاطرخوا تم  که اکابریه  ختم اقدس , اقدس گرفته ...

و در حالیکه اقدس سعی دارد نامه مجید را از چنگ دکتر در بیاورد , دکتر میگوید : دست تو میکنم تو هر چی نه بدترت ها ...

که  اقدس با دهان شیشکی میبندد...

دکتر : یه دفعه دیگه از این غلط ها بکنی سرتو میکنم تو خلا ...

و بعد در جواب شیشکی دوباره اقدس میگوید :
بالا پایین شدی ؟
اگه پا نشی کتری آبجوش رو میریزم اونجائیت که نباید بریزم ها  ...


اقدس : یه استکان چائی بریز سرده , نئشه ات بزنه بالا , مرتیکه وافوری ...  

                 

و در پلان بعدی در حالیکه اقدس پای میز توالت مشغول آرایش کردن است ؛

دکتر : کفش و چادر کن .


اقدس : چیه , فیل هوا میکنن ؟


دکتر : نه  , یه تاجر فرشه  , همون که پارسال خام شد سه و چهار تبریز رو انداخت زیر پات ...


اقدس : بی خیال فرش , بیا تو با کفش ...

دکتر : پس واسه کی خودتو اینهمه خودتو ساختی  , اون یارو خله ...؟

اقدس : واسه خودم که حظ کنم .

دکتر : قرض کن و حظ کن ...
فردا که موعد قسط هات شد دکتر جون , دکتر جون نکنی ها ,
دکتر که وا نمیمونه , خواستم این نون رو بزارم تو سفره تو ,


تخمشو که ملخ نخورده ... سیاه سماقی نیومد , سفید پپوخی میبرم براش ...
گل بگیر درشو , اه ه ,  تحفه  ...

اقدس : مرتیکه ککه , یکی رو هم ببر بکش رو خودت ...

دکتر : تودلی ..آهار ...

و بعد برای آنکه لج اقدس را در بیاورد و نشان دهد کارش لنگ اقدس نیست و لنگ نمیماند از پشت در اتاق اقدس جوری که او هم بشنود به یکی از همکاران خودش تلفن میکند و میگوید :

-  .. عرب جان , مامان تو سرسراست ؟
اسم منو نیاری ها ...


میخوام یکی از دخترها رو یه چند ساعتی قرض بگیرم ...
آره مرگ تو , طرف سفارتیه  , از اون خر پول هاست ,

ببین , دو لول پیش من داری , زرد ماهان ...

به هوای خرید بیارش بیرون , من پشت شیشه ..نشستم , آژان منو بگیر نیاری ها ...
بیارش پشت سلمونی مادام روزا بگو مال دکتره  , آره همین الان راه بیفت دیگه , لهجه مهجه نداشته باشه , خوش لباس باشه ...


و در حالیکه میخواد بره , اقدس در را باز میکنه و ...

اقدس : یه کاره از اینجا تلفن کردی که چی ؟ 


دکتر : گوه مفت نخور ...


اقدس : که یعنی یخ روی دلم بزاری , مرتیکه ککه , یکی رو هم ببر ....


دکتر : تو لیاقت نداری بدبخت ,من بودم که از ناحیه بیرون آوردمت وگرنه الان جات


" ته کوچه التماسی ها " بود ...دهنی ...

و در آخرین پلان وقتیکه اقدس توی طشت مشغول درآوردن النگوهای طلای خودش هست که بجای پول قسط هاش بده ,

دکتر هم در حالیکه روی یه میز یه وری نشسته و یک بساط کوچولوی عرق خوری  برای خودش راه انداخته شروع میکنه ...

دکتر : هه ... وقتی زن طلا شو بده خیلی حرفه , عقل کردی ...

کلام خداست , خدا میگه ؛ بهترین زینت واسه زن نجابته ,

دکتر که دکتر شیطان نیست ,

حالا اگه یه روز ایشالا , به میمنت وشادی , بچه به بغل با شوهرت, تو خیابون  دکتر را دیدی , هول نکن , دکتر آشنائی نمیده ... دکتر دستش خیلی سبکه , خیلی ها رو فرستاده خونه شوهر , تو اولی نیستی...


دلمون واست تنگ میشه , بهت عادت کرده بودیم , به اخم و تخم هات , به اولدورم قلدرم هات , به سگ صلحی هات ...
اما گور پدر دل ما , دل تو شاد.