‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۹۴

شرمندگی فاطمه از شوهرش علی بن ابیطالب

                           شرمندگی فاطمه از شوهرش علی بن ابیطالب


داشتم کتاب بیت الاحزان شیخ عباس قمی را میخواندم به روایتی برخوردم  که حیفم آمد دوستان و مخصوصا برادران و خواهران دیندار و دینمدار را از شنیدن و خواندن آن بی نصیب بگذارم و از این فیض الهی محروم کنم !

پس لطفا شما هم یکبار این روایت را بخوانید و به نتیجه گیری من هم دقت کنید و بعد خودتان قضاوت کنید ؛


           
شرمندگی فاطمه از همسرش


[[ از ابوسیعد خُدري نقل شده:


روزي حضرت علی (ع) گرسنه شد و به حضور فاطمه (س) آمد و گفت:


اي فاطمه! آیا طعامی در نزد شما هست تا بخورم.


 فاطمه (س) عرض کرد:

نه، سوگند به خدائی که پدرم را به مقام نبوت گرامی داشت، و تو را به مقام وصایت
اکرام نمود، چیزي از غذا در نزد من نیست، و دو روز است غذا نداریم که اگر چیزي از غذا وجود داشت، تو را بر خودم و برپسرانم حسن و حسین (ع) مقدّم میداشتم.


 علی (ع) فرمود:


اي فاطمه! جرا به من خبر ندادي تا غذائی براي شما تهیّه کنم؟


فاطمه (س) گفت:


یا اَبَا الْحَسَنِ اِنّیِ لَاَسْتَحْیِی مِنْ اِلهِی اَنْ اُکَلِّفَ نَفْسَکَ مالا تَقْدِرُ عَلَیْهِ
 اي ابوالحسن! من از خدایم شرم میکنم که ترا به چیزي که قدرت بر آن نداري تکلیف کنم.]]


نتیجه گیری : اینطور که پیداست علی دو روز در خانه نبوده ( حالا در جنگ بوده یا پی موعظه مردم بوده یا بدنبال حق خلافتش رفته بوده یا رفته بوده ششصد نفر را در یکروز گردن بزند یا چنان در مسجد و در حین مناجات در عبادت غرق شده که یادش رفته دو روز به خانه برود , یا رفته که دختران عمر و ابابکر را خواستگاری کند خدا میداند و خدا ...) و حالا پس از دو روز به خانه آمده و به همسرش دختر پیامبر میگوید : گرسنه هستم و چیزی بده بخورم ...!

زن او یعنی دختر پیامبر به عادت قرآن و پدرش بدون هیچ دلیلی شروع به قسم خوردن میکند !


( این نکته نشانگر آن است که یا از شوهرش میترسیده که فکر کند او دروغ میگوید و یا سابقه گفتن دروغ به شوهرش را داشته و برای آنکه او حرفش را باور کند)


و بعد از کلی قسم و آیه میگوید که چیزی برای خوردن نیست و برای آنکه عشق و محبت خودش را به او نشان بدهد میگوید :


اگر غذا داشتیم حتی از شکم بچه ها حسن و حسین میزدم و میدادم تو بخوری و لابد حسن و حسین هم بخاطر دو روز گشنگی در آن اتاق از حال رفته بودند ... !


در حالیکه قانونا باید فاطمه خانه را بر سرش میگذاشت و یقه شوهر بی خیال و بی فکرش را میگرفت و میگفت : مرد حسابی معلوم نیست دو روز کدوم گوری بودی و من را با دوتا نونخور ول کردی و رفتی و حالا اومدی خونه غذا هم میخوای ؟!


یا الله بلند شو بریم خونه بابام تا من تکلیف خودمو و این بچه ها را با تو روشن کنم , تازه مهر خودم رو هم میزارم اجرا ....


که ما فکر میکنیم چون فاطمه زن بساز و خانواده دوستی بوده و چنین نکرده!!


 اما واقعا نباید یقه علی را گرفت و گفت :


مرد ناحسابی تو خجالت نمیکشی دو روز زن و بچه را بدون اذوقه و خرجی و گرسنه در خانه میگذاری و میروی ؟  

     
به تو هم میگویند مرد ؟


الهی که آن دینت به کمرت بزند , زن و بچه واجب تر هستند یا موعظه یکمشت تازی نفهم شتر پرست ؟


زن و بچه واجب تر هستند یا جهاد در راه خدا و حفظ دین ؟


آنهم کی ؟ دختر و نوه های رسول الله را ؟


انموقع هنوز ایران را فتح نکرده بودید و قزوین را نمیشناختی که بگویم :


رو که رو نیست و سنگ پای قزوین است , مرد بی فکر بعد از دو روز بیخبری یک کاره آمده خانه تازه طلب غذا هم میکند!!


آخر چطور مردی که به فکر زن و بچه خودش نیست و دو روز آنها را در خانه تشنه و گشنه ول میکند و میرود میتواند به فکر مسلمین و امت مسلمان باشد ؟


تازه آقا میگوید : چرا به من نگفتی تا برایتان غذا بیاورم !!


مرد حسابی , حتما باید زن به تو بگوید تا خرجی بدهی ؟


خودت نمیفهمی و عقلت به اینجاها نمیرسد که حتما زنت باید بگوید ؟!!


تو که از وضعیت خانه خودت خبر نداری چطور ادعای مسلمانی میکنی ؟!


آدم اینقدر بی فکر و بی لیاقت ؟ حیف دختر پیامبر خدا که نصیب تو شده ...حیف !


دروغگو , چطور تو ادعا میکنی که علم غیب داری و از عالم اسرار باخبری , ولی نمیدانی که در خانه خوراکی نداری و دو روز است که زن و بچه ات نان خالی هم نخوردند ؟!


 ولی فاطمه برای آنکه شوهرش را خجالت ندهد و یا تیکه کلفتی بار او کند باز هم با قسم و آیه به او میگوید : 


 ای بابای حسن و حسین . من از خدا خجالت میکشم  به تو بگویم که خرجی و غذا بده چون میدانم تو عرضه و قدرت و جربزه این کارها را نداری و وقتی میدانم تو چنین کاری نمیتوانی و نمیکنی , پس چه بگویم ؟!


البته شیخ عباس قمی نگفت که بقیه ماجرا از زبان ابوسعید خدری چه شد و علی از چه راهی توانست شکم زن و بچه خودش را سیر بکند ؟


و آخر و عاقبت اینکار به کجا رسید ؟!!


حال قضاوت با خود شما ...


و بهتر است برادران و خواهران دیندار علی دوست به جای فحش دادن به من و تهمت زدن به اینجانب و نفرین کردن بنده اول ثابت کنند که اگر :


یک : این روایت درست است پس این همه ادعا در مورد علی و علی علی گفتنشان چیست ؟


دو : و اگر این روایت اشتباه است که خاک بر سرتان بکنند که با خواندن این مهملات وقت خود را تباه میکنید و غلط میکنید که ما را به احادیث و روایات حواله میکنید...


بهتر است تا بیشتر از این آبروی شما نرفته و سکه یک پول نشدید بروید این مزخرف را از صفحه ۴۷ کتاب مزخرف بیت الاحزان آن مرتیکه شیخ عباس قمی پاک کنید ...این هم آدرس :


 http://www.b-entezar.ir/1392/12/16/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%82%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%87
 
من به دوستان میگویم حتما حتما این کتاب را دانلود کنید و بخوانید و بدانید که بنابر احادیث و روایات ؛

خواندن این کتاب نور چشم و قوه باء را افزایش میدهد...

 و از نخودچی برای بیرون روی ( یا همان اسهال )  نافع تر و موثر تر است...  

و اگر همزمان آنرا با دم کرده پشم دم شتری که باد فتق دارد ، جرعه جرعه بنوشید
 و بخوانید  هفتاد هزار ملائک از راه کانال کولر وارد خانه شما میشوند...

 و اگر آنرا دمرو بخوانید تمام جن و شیاطین خانه  شما بابا قوری میگیرند و کور میشوند.... 

و از ابن دولدول پشم آبادی نقل شده که :

به یبوست مبتلا نشود آنکه این کتاب را کامل بخواند و نخندد ...!




سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۹۴

پاسخی به پرسش ؛ چرا ایرانی‌ها از مطالعه کتاب گریزانند؟

                            پاسخی به پرسش ؛ چرا ایرانی‌ها از مطالعه کتاب گریزانند؟



در میان تیترهای خبری سایت ایسنا که خبرگزاری دانشجویان ایران میباشد این تیتر نظرم را جلب کرد :

چرا ایرانی‌ها از مطالعه کتاب گریزانند؟ 


 ادبیات و نحوه  بیان و انتخاب کلمات بکار رفته در تیتر چنان بود که نمیتوانستم از آن بگذرم و مشغول خواندن مشروح متن بشوم!


آیا نویسنده این متن یک غیر ایرانی هست که اینگونه از ایرانیان در مورد کتاب میپرسد ؟


اگر ایرانی هست چرا ننوشته ؛ چرا ما ایرانیان از مطالعه کتاب گریزانیم ؟


حالا چرا (( گریزان )) ؟!


یعنی نویسنده احساس میکند که ایرانیان هر جا کتاب دیدند از آن میگریزند و در میروند ؟


آیا نویسنده تصور کرده که ایرانیان فکر میکنند کتاب یک سگ هار است و تا کتاب دیدند , میگریزند تا مبادا یک وقت پاچه شان را بگیرد!


و آیا براستی همین ایرانیانی را که گفت حقیقتا از مطالعه  گریزانند یا گریزانشان کردند یا از اول هم گریزان و گریزنده بودند؟! 


به هر ترتیبی بود خودم را از شر گریز و گریزان و گریزانند و گریزانیم , رها کردم و سعی کردم بیشتر به محتوای پرسش فکر کنم .


پس تیتر را بی خیال شدم و به این فکر کردم که چرا ما ایرانیان مطالعه نمیکنیم و علاقه ای به کتاب خواندن نداریم ؟


اما چون همان اول کار به ایرانی بودنم بر خورده بود و انرژی زیادی برای جناب نویسنده و ایرانیان و گریزان مصرف کردم , سطح ایرانیت خونم بسیار پائین آمد و کمی بی حال شدم و بخاطر ازدیاد ترشح هورمون تنبلی شیرین به سبب کم شدن ایرانیت در پلاسمای خونم , تصمیم گرفتم که اینبار نه ایران و ایرانی و ایرانیان را بلکه طرف مقابلش کتاب را به پای میز محاکمه بکشم و او را سین جیم و بازخواست کنم و او را که خودش یک پای این قضیه است تحت فشار بگذارم و از او بپرسم :


ای کتاب , چه کردی که ایرانیان از خواندن تو گریزانند ؟


ای کتاب , با چه کلک و دامبولی توانستی ایرانیان را از خودت گریزان کنی ؟


ای کتاب , آیا دست استکبار جهانی به سرکردگی صهیونیست ها هم در کار است ؟


یا مساله را سیاسی نکنیم...


ای کتاب , خودت بگو ایرانیان با تو چه کردند که آنها را از خود گریزان کردی ؟

ای کتاب , میدانم که خودت تحت فشار چاپ و افست و نشر و پخش هستی و سهمیه کاغذ هم امانت را بریده و قیچی و تیغ سانسور هم که یکدم رهایت نمیکند و خودت دل پر خونی داری ولی بفهم که تو خودت یکطرف قضیه هستی و بدان تا حالا این ما ایرانیان که حال خودمان دست کمی از حال زار خودت ندارد بودیم که بخاطر نخواندن تو تحقیر و تهدید شدیم و همیشه مورد پرسش قرار گرفتیم و سرزنش شدیم و مثل همیشه همه کاسه کوزه ها بر سر ما شکست ...


ای کتاب , خودت خوب میدانی که تا همین بیست سال پیش تو یار مهربان و دانا و خوش زبان ما بودی...


ای کتاب , خودت میدانی که در دوران نوجوانی و دبیرستان برای دیدن قطع جیبی تو در نوشته های عاشقانه ر - اعتمادی و داستانهای جنائی و کارآگاهی نوشته پرویز قاضی سعید , هفته ها بلکه ماهی منتظر نوبتم میشدم و مشتاق دیدن و خواندنت بودم و بودیم ...


ای کتاب , فراموش نمیکنم که تو در جلد کتابهای ترجمه و اقتباس شده ذبیح الله منصوری , مونس و همراه  شبهای بی برق دوران جنگ و رفیق ترس و وحشت ما از آژیر قرمز و موشک باران ها و بمباران ها بودی ...


ای کتاب , نمیتوانی انکار کنی که در سنگر ها و سوله های منطقه و برج ها و پست های نگهبانی در همان قطع و شکل جزوه ها و کتابچه ها و دعاهای دینی برای ما چقدر عزیز بودی و چه عزت و احترامی در نزد ما داشتی و از چه جایگاه رفیعی برای ما برخوردار بودی ...


ای کتاب , تو که خودت دیدی و شاهد بودی و میدانی ...


ولی حالا ما را متهم به بی فرهنگی و کتاب گریزی میکنند !


ولی حالا ما را تهدید به تهی شدن و سقوط در چاه ارزش های اجتماعی و فرهنگی میکنند !!


ولی حالا تمام تقصیر ها را به گردن ما می اندازند و فقط ما (( ایرانیان )) را محکوم میکنند !!!


ای کتاب میدانم که استاد حرف و سخن و مغلطه و سفسطه و استدلال و قیاس و منطق و برهان و دلیل هستی اما سر من را نمیتوانی کلاه بگذاری پس بیا و مثل همیشه مهربان و راستگو باش ...


  پس بیا و تو بگو که اشکال کار کجاست و چه کسی مقصر اصلی این جدائی بین ما و تو شده ؟؟


دوستان عزیز و خوانندگان محترم ,


اگر فکر کردید که ناگهان کتابی زبان باز کرد و چیزی گفت !


و یا این اتاق من ناگهان تبدیل به غار حراء شد و جبرئیلی ظهور کرد و گفت : اقراء ...!


و کتابی چیزی گفت و خواند و حرفی زد ...


همان بهتر است که بروید پای منبر ملاها بنشینید و به مزخرفهای آنها گوش کنید یا مهملات و خزعبلات اصول کافی و بحارالانوار و تحریرالوسایل را بخوانید و دور و بر من و نوشته های من هم نگردید.


 چون تا بحال نه هیچ کتابی دهان باز کرده و حرف زده و نه هیچ جبرئیلی اقراء گفته و خواهد گفت و نه بنده اهل این پدر سوخته بازی ها  و فریبکاری ها و نیرنگ ها هستم که ادعا کنم کتابی دهان باز کرد و یا ملکی بر من ظاهر شد و قر کمری داد من هم جواب را یافتم , نه خیر اصلا هم اینطور نبوده و نیست و نشد ...!


ولی باور کنید بدون هیچ ادعا و هیچ معجزه ای من جواب را پیدا کردم...چطوری ؟


بعد از نوشتن این متن و بعد از چائی و سیگار پس از آن , گفتم خوب این یارو که ما ایرانیان را گریزان کرد خودش چی میگه و چه جوابی داره؟


 بنابر این شروع به خواندن نوشته اش کردم و هرچند که من سه  نمونه و سر نخ را برای مثال میارم و بازنشر میکنم ولی اگر شما هم دوست دارید که بدونید چرا ما ایرانی ها از مطالعه و خواندن کتاب گریزان شدیم؟!

به این آدرس مراجعه کنید :http://isna.ir/fa/news/94082615827/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7

راهنما :
۱-   حجت الاسلام و المسلمین محمد اصفهانی، امام جمعه قاین در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا به اهمیت توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی اشاره کرد و گفت: ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی، ضرورت ....

۲-   احادیث متعددی وجود دارد که مبین اهمیت کتاب و کتابخوانی در سیره معصومین است، تا آن جا که معصومین کتابخوانی و مطالعه و تفکر را در حد فریضه برای امت....


۳-  امام جمعه قاین با بیان اینکه فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در جامعه مغفول مانده است، گفت: یکی از دلایل مغفول ماندن مطالعه بین افراد، عدم معرفی منابع به مردم است، چراکه گاهی مردم نمی‌دانند چه کتابهایی را باید بخوانند.


یعنی من که راضی هستم که بجای شام و نهار مثل بز صفحه های کتاب را بخونم و بخورم اگر قراره که با دیدن و خواندن این نوشته تحلیل ها و نظرات و امام جمعه قائن و فریضه سیره معصومین و معرفی منابعی که...


جز اصول کافی و بحارالانوار شیخ عباس قمی و علامه مجلسی و ملا قاطی سبزواری و روح الله خمینی نیست مطالعه بکنم و کتابخوان بشم ... صد سال سیاه نمیشم و حالم از هر چی کتاب و مطالعه و کتابخانه و کتابخوانی بهم میخوره و میخوام بالا بیارم ... فهمیدید ؟! 


 

چهارشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۴

آیا تابحال دیده اید مسجدی بجای قیمه , کتاب نذری بدهد؟!

       آیا تابحال دیده اید مسجدی بجای قیمه , کتاب نذری بدهد؟!



هر چند که دوستداران حسین بن علی و کربلا و عاشورا بدون کمترین توجه و تفکری در مورد حواشی مراسم دهه محرم میگویند که قیام حسین و بزرگداشت او یک قیام و حرکت تمام معنوی میباشد و نتیجه آن ظلم ستیزی و آزادگی و نمیدانم چه و چه و چه و چه ها میباشد ولی در عمل شاهد آن هستیم که این مراسم و این قیام بیشتر به عوامل مادی تکیه دارد و وابسته است !

و همانطور که نماز ستون دین و اسلام میباشد , نذری هم ستون دهه محرم و عاشورا است و نوع نذری و طرز طبخ و طعم و مقدار گوشت خورشت قیمه هر مجلس عزاداری حسینی  با تعداد و صدای گریه عزاداران و نحوه  و قدرت سینه زدن و زنجیر کوبیدن فعالین تشکل حسینی رابطه صددرصد مستقیم دارد.


 و هیچکس هم نمیتواند منکر چنین حقیقتی شود که هر کجا قیمه اش خوش طعم تر و لذیذ تر باشد , امام حسین اش هم فداکارتر و ظلم ستیزتر و هر کجا کباب و خوراکش پر گوشت تر باشد ابوالفضل اش هم خوش تیپ تر و جوانمرد تر و کار درست تر است!

و نه تنها در مجالس و مکانهای این عزاداری کاملا معنوی و روحانی بلکه در مورد عزاداری های شخصی و خانگی نیز چنین تفکری حاکم و چنین رفتاری مرسوم است.


و مردم دینمدار مومن و اهل بیت دوست نیز در این مراسم معنوی و الهی را با دادن انواع غذاهای چرب و چیلی و خوشمزه و مخلفات و دسرها ی اشتها برانگیز ماکول و نوشیدنی هائی بس گوارا که بر خلاف مراسم های دیگرشان با بهترین و مرغوب ترین مواد اولیه تهیه شده از شرکت کنندگان و فعالین این مراسم معنوی نذر خود را ادا میکنند و ثواب میبرند !!


باورتان نمیشود و قبول نمیکنید ؟


آیا تابحال دیده اید یا شنیده اید هیئتی شام و ناهار نذری ندهد و عزاداری در آنجا نشسته باشد و عزاداری کند؟


آیا تاکنون دیده اید که تکیه ای بجای بر سر و سینه کوبیدن یک کار هنری , فرهنگی بکند ؟


 آیا تابحال دیده اید که مسجدی بجای قیمه پلو , کتاب نذری بدهد ؟


آیا تابحال دیده اید که دم در هیئتی بجای خرما و حلوا , کتابچه و مجله خیرات کنند ؟


آیا تابحال دیده اید خانه ای بجای قیمه و فسنجان و کباب , کیف و دفتر و مداد نذری بدهد ؟


آیا تابحال دیده اید تکیه و یا مسجدی به جای آبگوشت و عدس پلو , نهال درختی و بوته گلی برای کاشتن نذری بدهد؟


آیا تابحال در ایام دهه محرم مسجد و تکیه و هیئتی دیده اید که عملی برای بالا بردن سطح معنویت جامعه انجام بدهد ؟


و آیا تابحال دوستدار و متوسلین به اهل بیت و فدائی امام حسین و نوکر اباالفضلی را دیده اید که چنین فکری بکند و چنین حرفی بزند ؟


(( دلیل این یکی بسیار ساده و روشن است چون این افراد چنان حالت تقدسی به آن داده اند که فکر کردن در مورد هر چیز دیگر و هر عمل دیگری بغیر از گریه کردن و بر سر زدن و ادا درآوردن و حسین حسین گفتن , در نزد آنها کفر و گناه محسوب میگردد !! ))


فکرش را بکنید که اگر فقط  یکروز از این ایام و دهه ,  با آن جمعیت و آن هزینه ها و آن نیرو و انرژی استفاده شده , صرف کاشتن درخت یا نهال یا بوته گلی بنام درخت حسینی یا گل حسینی میگشت ....


و آنوقت بود که چه میشد و چه تاثیری میگذاشت و دنیا به چه چشمی به این عزاداران معنوی حسینی نگاه میکرد ؟!!

نذرهایتان که خرج پر کردن شکم ها و چاه ها میباشد و میشود قبول نباشد و چنین باد ...


    


 

چهارشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۴

اگر بتوانیم متون مهم گذشته را از نو به سخن بیاوریم

      اگر بتوانیم متون مهم گذشته را از نو به سخن بیاوریم


یعنی تار و پودشان را بشکافیم ,

ساختمان شان را بشناسیم ,


مبانی و مبادی فلسفی شان را  بفهمیم ,

زبان شان را حلاجی کنیم...


اگر بکوشیم چون باستان شناسی محتاط و مجرب ,


ذهنیت و جهانبینی مستتر در هر یک از این متون را بازسازی کنیم ,


و رابطه این ذهنیت را با ساخت قدرت زمانش دریابیم .


شاید از این راه بتوانیم  بالمال ,


ذهن و زبانی نقاد و خود بنیاد بیابیم که ؛


هم از قید سنت فارغ است ,


هم از تقید و تعبد از غرب ,


هم رنگ و هم بافتی بومی دارد ,


و هم پشتوانه ای جهانی .


(( عباس میلانی , کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران ))


 「‫کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران‬‎」の画像検索結果
「‫کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران‬‎」の画像検索結果

سه‌شنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۹۴

به جای آمار کتاب خوانی , آمار کتاب دزدی بالا رفت !

            به جای آمار کتاب خوانی , آمار کتاب دزدی بالا رفت ! 



شاید آرزوی بسیاری از اهالی علم و دانش و هنر ایران بالا رفتن آمار کتابخوان ها و سرانه مطالعه در کشور بود , آماری که بنابر روایتی ۲ یا ۶ دقیقه بود و هست و هنوز هم از ده دقیقه هم بالاتر نرفته و نمیرود!

ولی پیداست که دعوت و تشویق فرهیختگان و اندیشمندان برای روی آوردن مردم به کتاب چندان بی تاثیر نبوده و عده ای رو به کتاب آورده اند ,  اما نه برای خواندنش بلکه برای دزدیدن آن !!


باورش سخت است اما حقیقت دارد و ما این بار با یک پدیده فرهنگی زشت و منفی روبرو هستیم یعنی ؛ پدیده کتاب دزدی !؟! 


[[  به گزارش ایسنا به نقل از روزنامه ایران، این مطالب را آهنگ حقیقت، مدیر فروش نشر چشمه، درباره تجربه‌هایی که از کتاب دزدی در فروشگاه نشر چشمه به چشم دیده است، می‌گوید.


وقتی به چند کتابفروشی دیگر در تهران هم سر می‌زنم تقریباً همه کتابفروش‌ها خاطره‌هایی دراین‌باره دارند. کتاب دزدی‌هایی که آنقدر زیاد شده که خیلی از کتابفروش‌ها به فکر نصب دوربین مداربسته و برچسب مغناطیسی بر کتاب‌هایشان افتاده‌اند.


آنها از رواج یک پدیده حرف می‌زنند: «کتاب دزدی



شهروز مهدی‌پور، مسئول اجرایی نشر چشمه از تجربه کتاب‌دزدی در نمایشگاه کتاب حرف می‌زند: «کسانی که کتاب می‌دزدند چند دسته‌اند، برای برخی فرقی نمی‌کند که چی می‌دزدند و مثل کسی که بقالی می‌رود و پول یک شکلات را می‌دهد و یک آدامس هم کش می‌رود، کتاب بلند می‌کنند.


اما بعضی‌ها باانگیزه کتاب دزدی می‌کنند یعنی کتابخوان حرفه‌ای‌اند و می‌آیند به غرفه و با بازی‌بازی کتاب می‌دزدند.»

او خودش بارها شاهد بوده کسانی که دوروبرشان را با دقت ورانداز کرده‌اند و بعد کتاب را در کیف یا زیر لباس‌هایشان چپانده‌اند.

برخی معتقدند قیمت کتاب آنقدر گران شده که بعضی عشق کتاب‌ها مجبور شده‌اند، کتاب بلند کنند.


دلیلی که به عقیده حقیقت، مدیر فروش نشر چشمه اصلاً درست نیست: یک آدم فرهنگی کتاب نمی‌دزدد.

با همه این حرف‌ها و اینکه آدم فرهنگی کتاب نمی‌دزدد، بیشتر کتابفروش‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که بهتر است مال‌شان را سفت نگه دارند و به‌قول‌معروف همسایه‌ را دزد نکنند. ]]


منبع :
http://www.isna.ir/fa/news/94051910729/یک-دزدی-کاملا-شیک-و-فرهنگی 


البته در یک نگاه کلی این پدیده چندان نمیتواند سبب شگفتی شود چرا که وقتی در حکومت و مملکتی ؛


- نمایندگان مجلسش با مدارک جعلی و دروغین وارد مجلس شوند !


- رئیس جمهور و رئیس دانشگاهش ابتکار و اختراع یک مخترع جوان را بدزدند و بخواهند به نام خود ثبت کنند !


( ماجرای اتاق ضد زلزله و احمدی نژاد و معاونش  ....)


- استادان دانشگاهش مقاله های علمی دانشمندان دیگر کشورها را بدزدند و به نام خودشان چاپ کنند!


- و بالاترین آمار خلافکاری در جامعه مربوط به سرقت و دزدی هست و سیر صعودی دارد  !


- و از همه مهمتر ,


وقتی سران مملکت و مسئولینش خودشان سردسته دزدان باشند...!

بروز چنین پدیده ای چندان دور از عقل نمیباشد و تعجب برانگیز نخواهد بود !!






سه‌شنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۹۳

یادی از باستانی پاریزی و پیغمبر دزدان او

یادی از باستانی پاریزی و پیغمبر دزدان او 



بمناسبت درگذشت استاد محمد ابراهیم پاریزی ( روحش شاد ) قسمتی از کتاب پیغمبر دزدان او را [ هجده بار تجدید چاپ شد] که نامه  شیخ محمد حسن زید آبادی معروف به نبی السارقین و یا همان پیغمبر دزدان به یکی از یارانش در مورد تفاوت پیامبری خودش با دیگر پیغمبران نوشته را در اینجا بازگو میکنم.

 
(( دیدگاه و زاویه دید و نظر شخصی  پیغمبر دزدان نسبت به دیگر پیامبران و کارهای انجام شده توسط آنها که معجزاتشان! محسوب میگردد و جهنم و بهشت , بسیار جالب و درخور توجه است ))


این نامه رو پیغمبر دزدان به آقا فتح الله یکی از زیر دستاش نوشته:

اگر این امّت قدر مرا ندانند و ارشادالسارقین را نخوانند البته بوی جهنّم را نخواهند چشید و جمال ما را در دوزخ نخواهند دید.


هر یک از سارقین سرقت پیشه که اندک اندیشه کند خوب خواهند دانست که این پیغمبر ناخلف را با انبیای سلف تفاوت از زمین تا آسمانست...

- ابوالبشر از شکم پرستی به اصطلاح دزدان برک برد تا گندم خورد، محو ماما حوا شد، از بهشتش بیرون کردند تا قیامت برای فرزندان زحمت زرع و کشت را هشت.

- نوح به حرف چهار نفر بچه خر نادان جاهل که چهار تا سنگش زدند و دو تا فحشش دادند نوحه گری و نفرین کرده تا فتنه طوفان بر پا داشت.
از غرب تا شرق خلقی را هلاک و غرق کرد.


- ابراهیم با تبر، خدایان مردم را زیرو زبر نموده، ششپرش را روی شانه بت بزرگ گذارد که خدایان را خرد کرد و به این لطیفه آخر چه آتشبازیها که نکرد.

- عیسی به یک دمیدن روح القدس- که کسی خبر نشد - به محض تولید، زبان به کلمه توحید گشود.
اینقدر صبر نکرد که به وقت خود سخن گوید و حق جوید تا خداش ندانند و پسر خدایش نخوانند، از این دو رنگی ، آخر، خلقی را فرنگی و شهری را دهری کرد.

- موسی سه روزه به کوه طور رفت، چهل روزه باز آمد. ریش بیچاره هارون را گرفت و شتم گفت.
 آخر برای یک غلطی که فرعون کرد و به خاطر گوساله ای ذلیل، چند فرقه را غرق رود نیل کرد.
به این بهانه بی فایده راه نزول مائده را بر مردم بست و کمر عالمی را شکست.


- لوط از عمل ده نفر امرد بوالهوس لاطی و ملوط - که حالا زیاده از پنجهزارش در همان یک دارالعباد یزد پیدا می شود - عزیزی مثل جبرئیل را در زحمت افکند و یک طبقه زمین را از جای کند.

- محمد (ص) که ختم انبیاء و علت غائی خلقت ارض و سما بود، این همه راه را که تا معراج برید و زحمت کشید، باز تحمیل هفتده رکعت نماز و قیام به صیام و غسل جنابت و وضو و طهارت و وجوب مکه را با هزار لکه زحمت دیگر بر گردنشان انداخته است.

ما الحمدالله بیرق بدعت برافراشتیم و تخم ظلالت در همه جا کاشتیم .

اولا: غسل جنابت و زحمت طهارت و کلفت عبادت را از گردن امّت خود برداشتیم.

ثانیا آنکه: بار تلاش معاش را که موجب پریشانی اساس و اغتشاش حواس ناس است و سرمایه وسواس، از دوششان برداشتیم و بر گردن امّت دیگران گذاشتیم.
 زیرا که یک کربکشی احتمال ذخیره سال و از یک( حسن بزنی)  امکان هزار تومان مال میرود.

خدای را حمد که مثل دیگر مبتدعان ایران ، برای مطلق ناس، طوره را بر پلاس نپیچیدیم .

در وعده را هم به روی کسی نگشادیم، نوید بهشتی هم به کسی ندادیم، که فردای قیامت پیش امّت خود خجالت بکشیم.

بی غصه و غم، امّت خود را به جهنم وعده دادیم، مردانه پای میعاد خود ایستادیم.
پیداست که اگر جهنم هم ده روز بهار فی الجمله اهل سرحد را آزار کند، در زمستانها خیلی خوب و زیاده مطلوب است.


بدیهی است که امّت من هم هرگز به خفّت من راضی نخواهد شد که من روز قیامت برای کهنه مخروبه بهشت که چهار تا سنگ و خشت روی هم هستند و ده نفر پیرغلمان چخمور و حورالعین کوروزشت، پیش این و آن گردن کج کنم.

و اگر خدا هم طالعی دهد، زحمتها را همه علی و شیعیانش کشیدند، راحت و خوشی را عمر و دوستانش کردند.

اگر یک خورده بخت بجنبد، یک سر شب که ما در جهنم می خوابیم صبح که بر می خیزیم آزار وبائی توی بهشت می افتد و هو می افتد که یکجا اهل بهشت مردند و حسرت خوشی را بردند، آنوقت علی می ماند وحوضش! دیگر قصور عالی و بهشت خالی به کار که می خورد؟!

 شرط باشد اگر همه برای زمین کنی و شیخار یا جمع کردن مورومار هم که باشد ...یه مان را دستمال کنند و به هزار تملّق و ناز به بهشتمان برند، جهنم قشلاق زمستانمان، بهشت ییلاق بهارمان.

بهشتی که جای هر پاک سرشتی باشد به مشتی خاک نمی ارزد.

ندیدید که هر جا مرد خدایی است گرفتار درد و بلایی است؟!

زیاده بر این نزد سارقین بی جاست...!

               

و این هم شعری در بیان حال پیغمبر دزدان اندر وصف خودش:


من که پیغمبر دزدان علی آبادم
میکنم دزدی و از کرده خود دلشادم
 

علم و حلم و ورع و زاهدی و تقوی را
آنچه جز مهر علی بود به دزدان دادم
 

در ازل خواست دلم دزد نباشم هرگز
چکنم ؟ حرف دگر یاد نداد استادم
 

"حسنی" بودم و فردوس برین جایم بود
دزدی آورد در این دیر خراب آبادم
 
پسری پند پدر نشنود از ناخلف است
گندم او خورد که من از پی جو افتادم
 
هرچه دزدیده ام از قوت شبی بیش نبود
گر حسابی است به محشر ببرند از یادم
 
از عدم تا به وجود آمده ام دزد شدم
یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم
 
بندگی چون همه آموخته ام از دزدی
بنده دزدم و از هر دو جهان آزادم