‏نمایش پست‌ها با برچسب هویت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هویت. نمایش همه پست‌ها

شنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۵

قیصر قیصر که میگفتند , این بود ؟!

                        قیصر  قیصر که میگفتند , این بود ؟!



یکی از معروف ترین دابسمش های ایرانی مربوط به تک گوئی و دیالوگ " بهمن مفید " در فیلم " قیصر " به نویسندگی و کارگردانی " مسعود کیمیائی " هست که  حتی توسط هنرمندان بزرگی همچون آقای جعفر پناهی و خانم معتمد آریا و آقای حمید فرخ نژاد و پسرش نیز تکرار و لب خوانی و اجرا شده است .


(( البته دیالوگهای دیگری همچون " قیصر کجائی که داداشتو کشتن ..."  و یا  " فرمون فرمون که میگفتن , این بود  ؟ " هم به کرات لب خوانی و دابسمش شده ...))

                                                                                    

همین معروفیت سبب شد که با تحقیقی سرسری و کوتاه بفهمیم که این فیلم در زمان خودش انقلابی در صنعت فیلمفارسی بوده و شخصیت هائ معروفی در مورد آن اظهار نظر کردند و آن را در حد یکی از شاهکار های سینمای ایران بدانند و معرفی کنند , مانند :
دکتر علی شریعتی : [[ کیمیائی :  یادم هست او «قیصر» و «گاو (فیلم)» را دیده‌بود و می‌گفت: بین این‌ دو، فیلم موردنظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی» از کار درآمده‌است. خیلی هم «قیصر» را دوست داشت و ابراز لطف می‌کرد، اما من هیچ‌وقت دربارۀ این فیلم با او حرف نزدم؛ یعنی هیچ‌وقت فرصتش پیش نیامد. شریعتی دربارۀ فیلم با عباس شباویز مفصل حرف زده‌بود و برای او از خوبی‌های فیلم گفته‌ بود. ویکیپدیا  ]]


ابراهیم گلستان : [[ «قیصر» یک فیلم گیرا و شایستۀ توجه کامل است. اگر این فیلم در حد قریحه و استعداد سازنده‌اش ساخته شده‌بود، یک فیلم برجسته می‌شد. برجستگی کنونیِ فیلم در این است که کار یک قریحۀ کمیاب است؛ قریحه‌ای که هنوز خود را به رشدی که شایسته‌اش است، نکشانده‌است... «قیصر» یک فیلم گیرا و شایستۀ توجه کامل است. ویکیپدیا ]]

داریوش ارجمند : [[ «فیلم قیصر را به‌همراه دکتر شریعتی دیدم. او نظر بسیار مثبتی دربارۀ این فیلم داشت. پس از تماشای فیلم، او در کلاس این مسئله را مورد توجه قرار داد و عنوان "قیصر" را استعاره‌ای از شکست شاه عنوان کرد.». و «این فیلم در آن زمان رسالت ویژه‌ای را برعهده گرفت و نبض زمانۀ خود را به‌صدا درآورد.» و نگاه واقع‌گرا را یکی از دلایل موفقیت فیلم «قیصر» دانسته و با عنوان این‌که این فیلم برخلاف دیگر فیلم‌های آن زمان در وهم و خیال نمی‌گذشت، افزوده‌بود: «این فیلم زندگی واقعی مردم را در ابعادی تکان‌دهنده در مقابل سینمای خیالی به نمایش گذاشت. این فیلم، با استفاده از تکنیک و اندیشه‌ای نو و ارائۀ بازی‌های خلاقانه به قشر فرودست جامعه و دغدغه‌های آنها پرداخته، که سبب می‌شود تا مخاطب با شخصیت‌های فیلم حس هم‌ذات‌پنداری پیدا کند، و این گامی مؤثر درجهت توجه مردم به این فیلم است.»داریوش ارجمند از قول علی شریعتی نقل می‌کند: «دکتر شریعتی با اشاره به صحنه‌ای از فیلم، که قیصر پاشنۀ کفشش را ورمی‌کشد، گفت من جورابی مشابه جوراب قیصر دارم که با تصور این‌که مختص بچه‌خوشتیپ‌هاست، از پوشیدن آن اجتناب می‌کردم؛ اما حالا با دیدن این‌که طبقۀ عام اجتماع هم از این جوراب‌ها می‌پوشد دیگر نگران این شبهه نیستم.»  ویکیپدیا ]]

 نجف دریابندی : [[ می‌گویند که چرا قیصر به کلانتری نرفته‌است تا افسر نگهبان با کمال جدیت به کارش رسیدگی کند؟ سؤال مهملی است. این ازقضا سرگذشت آدمی است که به کلانتری نرفته‌است. آنهایی که به کلانتری رفته‌اند، سرگذشت دیگری دارند. اشخاص می‌توانند سرگذشت یکی از این آدم‌ها را روی پرده بیاورند. هرکس پرسید چرا قهرمان آنها به کلانتری رفته‌است، سؤالش به همان اندازه مهمل خواهد بود.]]

 و مجید اسلامی : [[  حالا که سی سال بعد به نمایش جنجالیِ «قیصر» و پیامدهایش نگاه می‌کنیم، راحت‌تر به این موضوع پی می‌بریم که «قیصر» حاصل برخورد شهودیِ یک کارگردان بااستعداد بود با موضوع و فضایی که با آن خیلی خوب آشنا بود، و گروه بسیار خوبی هم در کنارش بود، و همۀ اینها فیلم درخشانی پدید آورد که می‌توانست هم تماشاگرانش را از سینما راضی به بیرون بفرستد و هم معانی متعددی را به ذهنشان بکشانَد.]]  و الی ماشالله ...

اما وقتی که ما هم پس از چهل سال کمی عمیق تر و با نگاهی انتقادی دوباره این فیلم را نگاه میکنیم به نتیجه ای بسیار وحشتناک و فاجعه ای در هنر فیلم و سینما و سطح درک و فهم نازل و بسیار پایین برخی از هنربندان میرسیم !

داستان و صحنه های فیلم قیصر

دوربین پس از نشان دادن کلکسیونی از تاتو ها و خالکوبی های  نقش رستم و سهراب و سیاوش و اسفندیار و خنجر کشیدن ها و سر بریدن ها و خون ریختن های پهلوانان اساطیری ( که صد البته میدانیم همین پهلوانان چاقو بدست و خونریز و آدمکش ,از زاویه دید آقای کارگردان بجز کشتن و سر بریدن و خون ریختن دارای خصائل اخلاقی و انسانی بسیاروالا و پاکی نیز بودند که راست کار نبود و ایشان ندیدند و یا نخواستند که ببینند ! ) آن هم بر روی بدن افرادی که در جامعه ما به آنها لات و جاهل و اوباش  و کلاه مخملی میگویند , ناگهان بر روی آژیر و  چراغ گردان (که مظهر و سمبل توجه و اعلام خبر و خطر است) یک آمبولانس زوم میشود تا توجه هر چه بیشتر بیننده را به داستان سم خوردن دختری که مادر پیرش با چشمانی اشکبار در حالیکه به جای نگرانی در باره جان دخترش بیشتر مشوش و نگران جواب دادن به پسرانش و برادران دخترش میباشد و یک دائی خوشنام و پهلوان قدیمی که با باز شدن همزمان درب اورژانس و گفتن " یا باب الحوائج " تعلقات دینی و مذهبی خودش را نشان میدهد و او هم بیشتر از جان دخترک بینوا نگران واکنش " فرمون " و " قیصر " برادران دختر است  که با آمدن برادر بزرگتر " فرمون " چنان میگوید : وای خدا , فرمون اومد که پنداری " فرمون " نرسیده میخواهد خشتکش را بر سرش بکشد و از وسط دو شقه اش کند ,  جلب سازد و معطوف بکند  !!؟

و فرمون با کلاه مخمل شاپو و ابروانی همچون مار سنگ خورده و در هم پیچیده با پیشبند سفید و تمیزی (که من نمیدانم چطور رویش شده که با آن کلاه مخملی شاپو و آن پیشبند از مغازه قصابی اش تا پشت در اورژانس بیمارستان بیاید و یکی هم پیدا نشود که آنرا از دور کمرش باز کند تا سوال احمقانه , قصابه ؟! زن فضول از مادرش موجه جلوه کند ) که انگار تازه از دستشوئی بیرون آمده و دستانش را با آن پاک میکند با آهنگی دیلام داشلاخی می آید و پس از پرس و جو و دانستن ماجرا میبینیم که " قمر بنی هاشم "  دعای این گنده لات بسیار معروف مکه رفته و توبه کرده و نمازخوان شده را به تخم چپ اسبش هم حساب نمیکند و خواهرش را برای آنها زنده نگه نمیدارد !!

" فرمون "  و " قیصر " دو تن از نامداران و اسم و رسم دارها و دست به چاقو هایی که من نمیدانم و نفهمیدم جوانمردان و لوطی ها و خوبان  و یا لاتها و ارذل و اوباش و چاقو کشان و بدهای " زیر گذر حاج مهدی"  که و خواهر زاده های یک پهلوان زورخانه ای پیر و محترم که مردم مثل سگ از آنها میترسند و حساب میبرند هستند !

" فرمون " که یک بازارچه به اسمش قسم میخوردند انگار به مکه رفته و از این گناهان و خطاها و اشتباهات استغفار و توبه کرده و آدم شده بود و همانجا به الله قول داد که دیگر دست به چاقو نبرد و نزند و پس از بازگشت از خانه خدا مثل بچه آدم یک مغازه قصابی باز کرده و با ساطور و کارد و چاقو ! مشغول کار و کاسبی بود.

اما " قیصر " , که  با داشتن چنان دائی و چنین برادری از آن ناتوهای هفت خط بی کله و شر و شوری هست که پایش بیفتد بزرگتر و کوچکتری نمیفهمد و چاک دهنش را میکشد و روی خان دائی در می اید و مردانگی را " اگر زدنت , بزن " میداند , میباشد که فعلا بخاطر حفظ آبرو و ساکت کردن محله و در امان ماندن مردم از لات بازی هایش او را به بندر فرستادند تا کمی سرش به سنگ بخورد و آدم بشود.

حالا خدا وکیلی خودتان حساب کنید که چنین خانواده محترم و نجیبی با وجود چنین خان دائی و چنین برادرانی , آیا کسی خایه دارد و جرئت میکند که حتی به مرغ ها یا گنجشکهای ماده روی درختان خانه آنها چپ نگاه کند؟

ولی میبینیم که چنین افراد غیرتی و متعصبی یک خواهر ملنگ سر به هوا و نه چندان نجیبی که هر وقت دلش میخواسته با پر و پاچه لخت و انداختن یه چادر روی سرش به خانه دوستش بدری که سه تا برادر ...کلفت نره خر حشری دارد میرود تا درس خانه داری بخواند ( جلد کتاب مزبور در فیلم )...!!

خلاصه که فاطی ناموس این دائی پهلوانی که دو روز کشتی میگرفته و همه زورخانه ها برایش زنگ میزدند و با انگشتان دستش  آجر را از توی دیوار بیرون میکشید و این دو برادر باغیرت و ناموس پرست گذر حاج مهدی , یکروز که برای خواندن درس  به خانه بدری که در فیلم میبینیم در خانه نبوده و یا خانه را برای منصور برادر بزرگش خالی کرده میرود و در حین درس خواندن آقا منصور او را خفت میکند و دفعات بعد هم با وعده ازدواج این خواهر پاک و معصوم قیصر را آبستن میکند و بعد هم به دختری که به این سادگی به خانه مردم میرود براحتی زیر او خوابیده و احمقانه مطلب را از دیگران پنهان کرده جواب سربالا میدهد و فاطی فریب خورده خودش را میکشد تا هم ننگ کارش و هم داغ خودش را بر دل و دامن سروران عزیز خودش بگذارد !!

و پس از مراسم ختم , مادرش نامه ای را که فاطی قبل از خودکشی در پستان بندش پنهان کرده و پرستار به او داده را میدهد که خان دائی بخواند و عهد همانوقت فرمون هم از راه میرسد و نصفه نیمه جریان را میفهمد و برای شستن این ننگ  و کاری که از کار گذشته بی خیال توبه و قسم و خدا و پیغمبر میشود و به سر صندوق میرود تا چاقوی خودش را بردارد و به سراغ منصور آب منگل برود که خان دائی جلوی او را میگیرد و پس از کلی رجز خواندن میگوید که برای پهلوان افت دارد دست به چاقو بشود و گرگهای ناموس پرپر کن باید از بازوی آدم  بترسند و نه از چاقو...

و اگر چاقو به بچه هم که بدهی آخر دست خودش را میبرد ...!!

و این برادر بزرگتر فهمیده و عاقل و افتاده و جوانمرد بجای آنکه با خان دائی دنیا دیده اش بنشینند و فکری بکنند که نه آبرویشان برود و هم آن نابکار منصور آب منگل به سزای عمل کثیف خودش برسد مانند یک شتر مست دهان کف کرده و همانند یک الاغ نفهم قبول میکند که یک احمق نفهم باشد ولی نامرد نباشد و دست خالی به خانه آنها میرود و خودش را به گا میدهد...

و میبینیم با آنکه او ابر روی منصور افتاده و کریم آب منگل چاقو را به پشت او فرو میکند ولی نمیدانم چرا او شکمش  زخم شد و خون می آمد؟؟

و پس از کمی عشوه های سینمائی در حالیکه میداند قیصر در بندر مشغول کار است داد میزند :

قیصر کجائی ؟ که داداشتو کشتند ...!

و بعد میفتد و میمیرد و آن برادر منصور آب منگل , رحیم آب منگل پس از نفله کردن فرمون , بسیار بجا و به حق و خیلی درست و با حرکت زیبای ابرو رو به جنازه فرمون میکند و میگوید :

فرمون فرمون که میگفتن این بود ؟



و به لطف گنده گوزی خان دائی و حماقت باور نکردنی فرمون دومین ننگ و داغ بر دل و دامن این خانواده مینشیند .

و نکته جالب اینجاست که  با فیلم سازی و همت کارگردان پنداری در آن زمان اصلا سگ به صاحبش نبوده و در محله آنها کلانتری و پلیسی و شعبه جنائی آگاهی وجود نداشته و هیچکسی هم کاری به این کارها نداشته و از قانون و دادگاه و پلیس هم هیچ کسی هیچی نمیفهمیده و نمیدانسته و دهانی هم برای گفتن نداشتند  که سه تا لندهور روز روشن یک جنازه را از بالای پشت بام ها ببرند و سر به نیست کنند و بعد راست راست هم در خیابان بچرخند !!؟؟ 

 و با بازگشت قیصر از آبادان و پس از  فهمیدن ماجرا ناگهان اعظم شیرینی خورده قیصر یکهو خواب داش فرمون را میبیند و مثل فاطی مرحوم  سرخود و بدون در زدن به خانه مردم میرود تا در آنجا مادر قیصر به قیصر بگوید :

 تو کاری نکن سرت به کار خودت باشه که خود دولت ! ( توجه کنید نه قانون , نه پلیس , نه شهربانی , نه شعبه جنائی آگاهی , بلکه دولت , فقط خود دولت شاهنشاهی و کابینه هویدا  ) میگردد و آنها را پیدا میکند!

و کارگردان برای آنکه تاکید خودش را بر واژه و ناکارائی (( دولت )) نشان دهد و در این میان هیچ کسی فکر نکند که پیرزن بیسواد ندانسته و اشتباه کرده , این بار تکرار کلمه (( دولت ))  را در دیالوگ قیصر که حرفش دررو و خریدار بیشتری دارد و برای خودش هم شری بوده و خوب میدانسته که که این مسائل به دولت و اعضای کابینه هویدا ربطی ندارد بلکه مربوط به شهربانی و کلانتری میباشد , قرار میدهد تا پس از تاکید بر این که :

- دولت اونها رو پیدا میکنه درست !
- دولت سزای آنها را میده , درست !
- اما میدونی چی میشه ؟
بعد در حالیکه خودش هم نمیفهمد چه بلغور میکند و چه میگوید و چه میخواهد به مادرش میتوپد که : اه تو چی میدونی ننه ... خان دائی : صلوات بفرست !


و سپس قیصر چای نخورده بلند میشود که خودش آستین بالا بزند و برود قانون را اجرا کند و اینجا دیگر حتی افسران کلانتری هم نباید بدانند : فاطی واسه چی خودشو کشته ؟!

و اولین جا هم سر از قهوه خانه ای در می آورد که دیالوگ معروف توسط بهمن مفید اجرا میگردد که :

کریم آقامون هم بود ...

- کریم ؟ کدوم کریم ؟


- کریم  آب منگل ...میشناسیس ...

همونی که دولت میگرده پیداشون میکنه , الان تو حموم زیر بازارچه س و بجنب که غروب هم میره ...

و کارگردان هم برای اینکه نشون بده این قیصر که خودش قانونه و با قساوت تمام سه نفر را سلاخی میکنه و گوشت تن یکی از اونها را میبره پیش خان دائی تا بده ننه اش  اونو بو کنه و دلش آروم بگیره و به خان دائی میگه که التماس دم مرگ یارو براش چه کیفی و چه حالی داشته ؟!

چقدر بچه خوبی هست و حرفش حرفه و به هیشکی بدی نکرده , ننه مشهدی را هم با قیصر میفرسته مشهد پابوس امام رضا  تا ننه اش دق کند و بمیرد و آقا برود به ضریح امام رضا آنجور آویزان شود و برای اعظم پاک و نجیب که اسم خودش را روی او گذاشته آرزوی خوشبختی کند و اشک تمساح بریزد ولی کمی  بعد با سهیلا مترس منصور آب منگل آنطور خلوت کند و بند کرست باز کند و  باقی ماجرا...

مسعود کیمیائی نویسنده و کارگردان این فیلم بجای آنکه راه حلی منطقی و عاقلانه و کم هزینه برای این معضل پیدا کند برعکس با تعمد و یا خیلی ابلهانه و راحت نشان میدهد که مردی و مردانگی در این است که اگر برادران غیرتی و ناموس پرستی که ختم مردی و مردانگی اند ولی آنقدر شوت و مشنگ هستند که زیر دماغشان نفهمند که آبجی خودشان که سر و گوشش میجنبیده , رفته بند را آب داد و خودش را کشت و برادر بزرگتر هم آنقدر احمق بود بخاطر یک قسم که صدتا از یه غازهای آنرا در فیلم خورد و عمل نکرد , آنجور احمقانه و مفت برود و خودش را به گا و به کشتن بدهد , آنجاست که برادر کوچکتر یا هر خر دیگری باید سر خود برود آنها را سلاخی کند و بکشد و دیگر هر چه شد , شد و گور بابای قانون و دل مادر و و دختر شیرینی خورده و بدآموزی و تمجید حماقت و خریت بر روی خریت هم کردند و هر کسی هر غلطی که دلش خواست بکند ...

                 

و آنوقت هست که من نمیدانم چه چیز این فیلم آنهم با این مضمون و این محتوا و این بدآموزی نظر معلم شهید دکتر علی شریعتی را  جلب کرده که آنرا (( نر )) و (( پر حرکت )) دیده و توانسته همان جوراب قیصر را بدون شبهه پا کند ؟

و کجای این فیلم بنظر آقای ابراهیم گلستان (( برجسته ))  و برآمده از یک (( قریحه کمیاب )) است ؟!! 

و یا مشاور هنری رهبر جناب آقای ( افتاددد؟) داریوش ارجمند با اطلاع از کدام درد و دغدغه جامعه و زندگی مردم کنونی و  گذشته آنرا (( دغدغه مردم عادی )) بداند و این مزخرف را ((  این فیلم زندگی واقعی مردم را در ابعادی تکان‌دهنده ))  تفسیر و تحلیل هنری بنماید ؟؟!

و آقای نجف دریابندی با کدام فهم و شعور رفتن پیش قانون و اجرای عدالت را با نرفتن و جنایت کردن یکی و مهمل میداند؟
آیا واقعا سطح فکر این آقایان در این سطح حقیرانه و پست است و به هنر به این چشم نگاه میکنند؟؟


 و چگونه حضرات  از این فیلم  که تمام معروفیت ظاهری خودش را  فقط به فقط مدیون شهرت و محبوبیت و هنرنمائی بهروز وثوقی هست میتوانند چنین برداشت هائی غیر واقعی و سخیف داشته باشند؟!

          

ولی  بنظر من  حق کاملا با آقایان :

[[  هوشنگ کاووسی، در مقاله‌ای به نام «از داج‌سیتی تا بازارچهٔ نایب‌گربه»، به‌شدت به فیلم حمله کرد. کاووسی نوشت: «وقتی قیصر را تماشا می‌کنم، وصلت آن را با فیلمفارسی عیان می‌بینم و درمی‌یابم که این فیلم ثمر پیوند بیگانه بیا ( اولین فیلم کیمیائی ) و غول بیابونی است که در قهوه‌خانهٔ قنبر اتفاق افتاده...»
و
هوشنگ طاهری، از منتقدان هنری، در مقاله‌ای تند، به فیلم تاخت: «قیصر بدون شک ارتجاعی‌ترین فیلمی است که تاکنون در سینمای ایران ساخته شده‌است. کیمیایی با این فیلم خود، درست در حساس‌ترین لحظه‌ای که سینمای مبتذل بومیِ ما در آخرین مراحل حیات خود دست‌وپا می‌زند و می‌رود که به‌یک‌باره در ابتذال روزافزون خود خفه شود، به یاری‌اش می‌شتابد و با انتخاب موضوعی اشک‌انگیز و پرداختی احساساتی، بار دیگر حیاتی نو به این کالبد فاسد می‌دهد... ویکیپدیا ]]


هست که متاسفانه صدایشان به جائی نرسید یا نگذاشتند که حقیقت گفته آنها به گوش مردم و جائی برسد !

             اما واقعا قیصر قیصر که میگفتند , این بود ؟!


 

دوشنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۹۴

اسپرم با طعم دوسیب وتوت فرنگی موجود است !

          اسپرم با طعم دوسیب وتوت فرنگی موجود است !
 

حتما شما هم این خبر را :

[[       
یک فوتبالیست ایرانی اسپرمش را 100 میلیون فروخت ! 

بانک اسپرم کشور مدت هاست تشکیل شده تا خانواده هایی که از ناباروری آقایان رنج می برند، با مراجعه به این بانک و دریافت اسپرم و انجام عمل لقا مصنوعی دارای فرزند شوند.یک ستاره سرشناس فوتبال ایران با مراجعه به بانک اسپرم کشور، اسپرم خود را به خانواده ای که از ناباروری رنج می بردند، فروخت! و درآمدزایی عجیبی را ثبت کرد.در این میان برخی خانواده ها برای این که فرزند باهوش و خوش تیپ داشته باشند، دنبال خرید اسپرم دانشمندان، نوابغ و ستاره ها می روند.]]


را دیده اید و خوانده اید , لذا با شناخت اندکی که من از مردم غیورو ملت بزرگ ایران کاملا اسلامی و امت همیشه در صحنه پیدا کردم و با آگاهی نسبی ای که بنده ازجریان های داخلی کشور و وضعیت مملکت  و دولت اسلامی آن دارم تبعات و نتایج کوتاه و بلند مدت این عمل را خدمت هم میهنان خودم برمیشمارم واعلام می کنم .


   

بی تردید با وجود معضل بیکاری ۴۰ ~ ۵۰ درصدی و مشکلات بیشمار موجود و راحت طلبی جوانان ومیل شدید به کار بی دردسر و درآمد بالا و اقتصاد مقاومتی - دلالی حاکم بربازار و سودجوئی فرصت طلبان و میزان رقابت و درصد بالای چشم و همچشمی در میان خانم ها , عواقب  و جوانب و نتایج این حرکت قهرمانانه میتواند :


- اجتماع تعدادی از دلالان درخیابانهای اطراف بانک اسپرم که دونفر یا سه نفر در گوشه و کنار مشغول چانه زدن هستند  وموتور سوارانی که با عجله افرادی را سوار و یا پیاده میکنند و بر روی دیوار و یا تیر چراغ برق های خیابان هم تبلیغاتی دستنویس یا تایپی بدین مضمون دیده میشود :


-  اسپرم فروشی : ۲۸  ساله - ورزشکار - غیر سیگاری - با قیافه ای جذاب - قد بلند - گروه خونی O مثبت  قیمت فقط بیست میلیون - تماس ۰۹۱۳۴۵ ...


-   فوری - اسپرم فروشی- سالم - A منفی - قیمت توافقی - شماره تماس :۰۹۳۴۸۹۲.... فوری,


-   اسپرم تضمینی ....   ۰۹۱۲۵۶۴  ..... تهیه و تحویل درمحل زیر نظر شاهدان معتبر ...


و یا اگر گذرتان به پشت شهرداری و خیابان چراغ برق و ناصرخسرو بیفتد و بروید در گوشه و کنار کوچه ها و مغازه ها , جوانانی که سیگاری برلب دارند و یا تسبیح و زنجیری و چیزی در دستانشان گرفته و میچرخانند را میبینید که در حین عبور شما زیرلبی میگویند :


- اسپرم جدید  , اسپرم جدید ۲۰۱۷  , اسپرم بدم آقا , کیفیت آینه چار تا بیست تومن , اسپرم ...


- اسپرم گلزار و رادان جدید دارم ....اسپرم امین حیائی جفتی صد تومن , بدم خانم ؟


- رضا عطاران و علی کریمی رو داشتم تموم کردم ولی هفته دیگه میاریم , مال دائی هست اگه بگردین پیدا میکنید ,


- جرج کلونی و برادپیت چینی شو دارم که با اصلش مو نمیزنه ...بله منجمد  و فریز شده تضمینی ...


- رونالدو؟ نه خانم , اسپرم رونالدو تقلبی و چینی اش هم اعدام داره ...نیست بیخود دنبالش نگرد , نیمار و رونی را دارم ...نه , اسپرم مسی رو هم ندارم...


-  برای اسپرم های شخصیت های علمی و ادبی باید برین جلو دانشگاه , بله پاتوقش اونجاست ...


    

یا در خیابان در پشت شیشه برخی مغازه ها کاغذهای قطع آچار را میبینید که روی آن با ماژیک مشکی یا آبی نوشته اند:


- اسپرم های ماهواره ای جدید رسید   ... 


- اسپرم با طعم دوسیب و توت فرنگی موجود است ...

- اسپرم " یاالسارات " اسلامی تهیه شده در زیر نظر مجربترین کارشناسان دینی و مراجع فیضیه رسید ...

- داروهای تقویتی اسپرم ساز ایرانی و خارجی با مجوز وزارت ارشاد , طبقه دوم , ته راهرو فروشگاه جهان اسپرم ...

- معجون سنتی چهل گیاه با دعای جوشن کبیرتکثیر کننده اسپرم های حلال دینی ... 

        
  
و همچنین درتیتر جراید و صفحات نیازمندی روزنامه های پرتیراژ و مجلات ورزشی چنین تبلیغات و آگهی هائی را میبینیم :


-  ورود اسپرم های آلوده چینی در بازار توسط دلالان از اسکله های نامرئی ,


- برخورد شهرداری با اسپرم فروشی دوره گردی و سر چهارراهی  و دستفروشان اسپرم در مترو... 


- هوالشافی   یک جفت اسپرم مودب - با خانواده - جذاب - چشم و ابرو مشکی - دارای تاییدیه شورای پزشکی و امضای معتمدین محلی با بهترین قیمت بفروش میرسد لطفا از ساعت ۵ باد از ظهر تا ۹ شب با آقای اسپرم زاده تماس بگیرید  موبایل : ۰۹۳۶۷۳۵....


- مژده , مژده , بشارت  قابل توجه متقاضیان محترم اسپرم   فروشگاه " اسپرم تخمک " بمناسبت میلاد باسعادت اختر تابناک آسمان ولایت تصمیم به حراج فوق العاده اسپرم های مرغوب و با کیفیت خود در هر شکل و رنگ و نژاد مختلف , از تاریخ ۲۰ اسفند لغایت ۲۵ اسفند سالجاری نموده  پس فرصت را از دست ندهید و با خرید اسپرم برای خودتان و یا دوستان و آشنایان  شادی و بچه به دلهای یکدیگر هدیه بدهید    هدف ما جلب رضایت شماست


- بازیکن جنجالی داربی اسپرم خود را به چه شخصی و با چه قیمتی فروخت ؟!


- مصاحبه جنجالی عادل فردوسی پور با بازیکن دوپینگی اسپرم فروش در۹۰  نود امشب ..,


-  کنایه مایلی کهن به قلعه نوئی : نمیخوام از زدوبست های بعضی از آقایون با فدراسیون در مورد فروش اسپرم بازیکنانش چیزی بگم ...


-  کی روش : تا پایان مسابقات انتخابی جام جهانی اسپرم فروشی نداریم .




ویا در اخبار ساعت ۲۰ یا مجموعه خبرهای سراسری تلویزیون چنین خبر هائی را میبینیم و میشنویم:


- هشدار رهبر معظم انقلاب در مورد سیاست پلیدانه " اسپرم اندازی نرم دشمن" در کشورهای اسلامی


- مجلس شورای اسلامی طرح دو فوریتی " محرم بودن اسپرم با والدین" را به مجمع تشخیص مصلحت نظام فرستاد ,


- شناسائی و انهدام دو باند بزرگ قاچاق اسپرم غیر مجاز در شمال و جنوب کشور
- سقوط قیمت نفت و طلا در پی افزایش تولید اسپرم کشورهای عضو اسپمک


-  گزارش تصویری از نیروهای بسیجی در مانور "لبیک یا اسپرم ولایت" و رونمائی از موشک دوربرد " العلقه -۵ " سپاه پاسداران.


و در زیر نویس های تبلیغاتی هم :


- تکرار قسمت هفتم سریال "اسپرم تلخ " به کارگردای طناز معروف مهران مدیری پس از اخبار سراسری .....


- سری جدید برنامه " اسپرمانه " رامبد جوان امشب ساعت ۲۲و ۳۰ دقیقه .....

- اذان مغرب به افق تهران .....

- برنامه * نقش اسپرم در شکل گیری ماهیت ولایت فقیه * با حضور علامه استاد آیتالله محمد تقی مصباح یزدی ساعت :....,

و در تبلیغات و آگهی هان میان برنامه ای :


- شامپو سیر " صحت " تقویت کننده مو ها و اسپرم های آقایانی که میخواهند مو و اسپرم های خوش فرم و خوش حالت داشته باشند ..., لطفا در هنگام خرید به مارک " صحت "  دقت فرمائید ...محصولات صحت برای یک زندگی گرم و شیرین ...شامپو سیر صحت ....


- تو با چی اسپرم ها تولید میکنی ؟ 

من ؟
...با روغن ذرت جدید محصولات لادن ...روغن جدید لادن بدون عوارض جانبی و لطیف کننده پوست چیزهای شما ...تهیه شده از بهترین ذرتهای چس فیل نشده ... یکی بخرید و دوتا کارت ایرانسل جایزه بگیرید...

و یا در حاشیه بزرگ راه ها یا بزرگراه قم و یا بزرگراه شرق به سمت جاجرود مردانی از همه رده های سنی میبینید که در کنار کارتنی که با خط کج و کوله بر روی آن نوشته " اسپرم آزاد "  یا " اسپرم تازه " ایستاده اند , در حالیکه لیوان کاغذی و یا دبه های پلاستیکی دو لیتری و چهار لیتری دردست دارند آن را در هوا گرفته و تکان تکان میدهند...


و یا در فواصل مختلف بچه هائی با کلاه حصیری در حالیکه تابلوی کارتنی که بر روی آن نوشته شده " اسپرم محلی " یا " اسپرم بشرط چاقو " و یا " اسپرم همه رقم و درهم , ببر و ببر..."  یا  " هرچی دادی خدا بده برکت" را تکان میدهند و به وانت ها و نیسان های آبی که در پشت آن مردان جوان و مسن و پیری نشسته و یا ایستاده تنگاتنگ هم چیده شده اند , اشاره میکنند...


و مردان و زنهای مانتویی و چادری که دارند با آنها چانه میزنند و یا درحال پیاده و یا سوار شدن به ماشینهای خود میباشند .




             



دوشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۴

کوچولوتم , پدیده ای با ظرفیت و توانائی های بسیار

               کوچولوتم , پدیده ای با ظرفیت و توانائی های بسیار
 


سروش جمشیدی هنرمند زردشتی و اصالتا یزدی که اخیرا در سریالهای " عطسه "  و " در حاشیه ۲ " مهران مدیری  خوش درخشید در مورد خودش چنین میگوید :

[[ من, سروش جمشیدی, ۳۶ ساله, متولد تهران( اصالتا یزدی)، یه اسفندماهی( همه اسفندیا)، یه ادم(تا حالا سعی کردم باشم) که عاشق کمدی ام, ایفاگر نقش نادر در سریال ” در حاشیه ” به کارگردانی مهران مدیری( مردی که همیشه ممنون ومدیونشون خواهم بود که بی هیچ منتی بهم اعتماد کردن و اجازه دادن خودمو ثابت کنم, همیشه بهترینها رو براشون ارزو میکنم)از سال ۱۳۷۷ هم رادیو بودم, هم تاتر, هم تلویزیون( قابل توجه دوستانی که پرسیدن یا نپرسیدن تو دلشون بود که من تا حالا کجا بودم و یهو از کجا سبز شدم)، ولی خب تو این سالها اون اتفاق خوبی که باید میافتاد , نیافتاد و نشد اونی که باید میشد تا در حاشیه.
امروز دلم میخواد از همه شما خوبان که تو این مدت کم منو شناختین, کنارم بودین و بهم عشق دادین, بهم دلگرمی دادین و کارم رو دوست داشتین, با همه وجودم تشکر کنم.
این پیج, پیج اصلی من در اینستاگرام هستش و با اجازه بزرگترها خودم ادارش میکنم.همه پیامهاتون رومیخونم و کلی انرژی میگیرم؛ تا اونجا که بتونم جواب میدم ولی از همینجا عذر خواهی میکنم اگر نمیتونم جوابگوی همه شما عزیزان باشم, فقط میخوام بدونین دست تک تکتون رومیبوسم( البته فقط اقایون) و همتون رودوست دارم حتی اونایی که دوسم ندارن. ممنون که هستین وازتون خواهش میکنم همیشه باشین.]]


راستشو بگم من سریال های عطسه و در حاشیه ۲ را فقط بخاطر دیدن بازی سروش جمشیدی تماشا کردم .


سروش جمشیدی با هنرنمائی در سه پلان مصاحبه برای کشف استعداد در  مجموعه " عطسه " که واقعا معرکه بود , نشان داد که نه تنها طنز را خیلی خوب میفهمد بلکه کاملا به میمیک صورت و حالت چهره خودش تسلط دارد و خیلی خوب میداند که در چه زمانی از آن بهترین استفاده را بکند .


       

او سایز و اندازه خودش را میداند و درست در همان اندازه , نه کمتر و نه بیشتر به ایفای نقش خود میپردازد و در تمامی پلانهائی که او در آن  نقش دارد شما هیچ حرکت اضافه ای از او مشاهده نمیکنید .

او بدون استفاده از هیچگونه لهجه ای تنها با نشان دادن و ریختن احساس در صدای خودش دیالوگهای ماندگاری را بوجود آورد ( کوچولوتم  , اومدن - اومدن , یه فرصت دیگه به من بدین و ...)


سروش جمشیدی اگر مورد تبعیض و کوردلی رقابتی و استثمار هنری قرار نگیرد ظرفیت بالا و توانائی های بسیاری برای برگرداندن لبخند و خنده و شادی به قلب و لب و خانه مردم دارد.


و باید از مهران مدیری فقط بخاطر دادن فرصت به سروش جمشیدی برای دیده شدن استعداد ها و هنرنمائی اش  تشکر کرد .


برای تمام کسانی که هدفشان مبارزه با اندوه و ماتم و گریه و اشک است و تمام تلاششان بخاطر شاد کردن دل ها  و خنداندن و نشاندن لبخند بر لبهای مردم میباشداز صمیم قلب آرزوی تندرستی و پایداری و سربلندی دارم و میکنم .






               


 

پنجشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۹۴

معمای شاه یا معما کردن شاه ؟

                                           معمای شاه  یا  معما کردن شاه ؟



در حالیکه به برکت دسترسی آسان به کتب و آرشیو فیلم ها و دیگر منابع و اسناد و مدارک موجود در مورد پنهان ترین و ریزترین و خصوصی ترین زوایا و جوانب زندگی و پادشاهی و حکومت محمد رضا شاه پهلوی سبب شده که شخصیت او یکی از شناخته ترین شخصیت ها و دوران حکومت او یکی از روشن ترین دوران تاریخ معاصر ایران باشد ,
صدا و سیمای جمهوری اسلامی با اجیر کردن شخصی بنام " محمد رضا ورزی " که سابقه تحصیل و مدرک تحصیلی او در مورد کارگردانی و فیلمسازی در هاله ای از ابهام وجود دارد , اقدام به ساخت سریالی بنام " معمای شاه " کرده که فقط  انتخاب تیتر و نام سریال در مورد پوشیده و پنهان بودن زندگی شاه , نشانگر عدم درستی و صداقت و میزان بلاهت و نا آگاهی کارگردان و دست اندر کاران ساخت این مجموعه
می باشد ؟!

حال آقای محمد رضا ورزی که هیچ مدرکی از میزان تحصیلات کلاسیک و آکادمیک ایشان در زمینه هنر و سینما و کارگردانی و فیلمسازی در دست نیست و در هیچ موتور جستجو گری یافت نمیشود و با سابقه ای که بنابر ادعای خودشان :


[[  من کار فیلمسازی را به صورت آماتوری با سینمای هشت شروع کردم آن موقع نگاتیو، هشت میلیمتری بود . این کارگردان عنوان کرد: من در مقطع دبیرستان تئاتر کار کردم و  اجراهای ده روزه و یک هفته ای داشتیم که این کار نیز باعث علاقمندی من به این حرفه شد. کار فیلمسازی را به صورت جدی تر با یک کار تقریبا هشتاد دقیقه ای برای شبکه یک به اسم «فیلسوف ری» شروع کردم البته قبل تر از آن کار کودک انجام می دادم. یادم هست یک جنگ کودک سال 69 بود که تولید کردم و سالها بعد از آن یعنی در سال 73 اولین کار تولیدی خودم را ساختم ...]]


منبع خبر :
http://www.shomanews.com/NewsDetail/249931/%D9


چطور مدعی ساخت این سریال و بازگوئی قسمتی از تاریخ این کشور شده و با کدام عقل و شهامتی چنین چیزی را متقبل شدند , خدا میداند ؟؟!

 
آیا جناب ورزی میتوانند به ما بگویند که چه زوایای پنهان و پوشیده ای در شخصیت و زندگی وحکومت محمد رضا شاه فقید وجود داشت که ایشان با هزینه های میلیاردی از بودجه صدا و سیما بخواهند آنرا برای ما به تصویر بکشند ؟

و اصلا ایشان از کدام معما حرف میزنند و کدام معما را میخواهند برای ما حل کنند؟!


برای بالا بردن آگاهی و سطح معلومات جناب ورزی  ؛ 


[[ معنی کلمه و واژه معما  در لغتنامه دهخدا : معما. ۞ [ م ُ ع َم ْ ما ] (ع ص ، اِ) پوشیده شده . || نابینا کرده شده . || مکان پوشیده .  به اصطلاح کلامی که به وجه صحیح ...]]


آیا انتخاب تیتر و نام  " معمای شاه " برای این سریال یک تقلید ناشیانه و ابلهانه , بخاطر استقبال کم نظیر و موفقیت آمیز از کتاب " معمای هویدا " ی آقای عباس میلانی محقق و پژوهشگر ارزشمند تاریخ معاصر ایران نیست؟ 


 و آیا ساخت این سریال پر هزینه هم بنوعی برای مبارزه و تخریب  کتاب " نگاهی به شاه " آقای میلانی و بخاطر تحریف تاریخ نیست ؟


و اما بدانید که در مورد محمد رضا شاه فقید فقط این معما وجود دارد که واقعا شاه چه داغی بدل اینها گذاشته که پس از ۳۷ سال از پایان دوران حکومتش و گذشت ۳۵ سال از مرگ او , اینها هنوز دست از تخریب او و تحریف دوران زمامداری او بر نمیدارند...؟!    





 

شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۹۴

به هویت من توهین میکند و میگوید به اعتقاد من توهین نکن !!

  به هویت من توهین میکند و میگوید به اعتقاد من توهین نکن!



اگر دقت کرده باشید گروهی هستند که فقط کارشان این شده و گوش به زنگ هستند که ببینند اگر شخصی به هر باور مذهبی چه درست و چه اشتباه و یا حتی خرافاتی که با اعتقادات آنها عجین شده , نقدی کرد و مطلبی نوشت , بیایند ( در واقع همچون لشگر مغول هجوم بیاورند ) و با نرمی و مدارا و یا با فحش خواهر و مادر این نکته  بسیار واجب و ضروری را به نویسنده گوشزد کنند که :


لطفا , به اعتقادات مردم توهین نکن ...

و چنان از مردم بودن خودشان مطمئن هستند که پنداری ما از کره مریخ آمدیم و از همین مردم نیستیم !!


برای این جماعت هر مطلبی و هر نکته ای ( حتی حرف زدن فیل ها به عربی فصیح با امام علی اش ...!!)) که باب میل او نباشد و یا با سلیقه او هماهنگی و همخوانی نداشته باشد توهین محسوب میشود!


و نکته بسیار تاسف برانگیز و رقت بار درست در اینجاست که  ملاک و معیار او برای توهین دانستن گفته و نوشته شما , خلق و خوی  و حال و احوال او در همان لحظه میباشد!


 که اگر خلقش سگی بود که برای دفاع از مقدسات و اعتقادات خودش فحش هایی میدهد و کلماتی مینویسد که من سرخ شدن گونه همان مقدساتش را از شرم  و خجالت بکار بردن این کلمات کاملا حس میکنم !


ولی اگر شکمش سیر بود و پستهای سلام و صلواتش بیشتر از ده تا لایک خورده بود می آید و با لحنی تحکم آمیز که نویسنده خیلی راحت میتواند به آن پی ببرد که همین لحن با کوچکترین مخالفتی بلافاصله تبدیل به همان فحش های  خوار مادر چاله میدانی میشود , میگوید :


آقا به اعتقادات مردم کاری نداشته باش و توهین نکن !!

و بسیار عجیب و شگفت انگیز هست که حتی یکنفر از آنها هم تابحال نشده که بیاید و اول بپرسد : آقا دلیل شما برای نوشتن این مطلب و یا این توهین چیست ؟! 


 و ما آرزو به دل ماندیم که حتی یکی از آنها محض رضای خدا چند خطی در مورد این خرافات (( مانند گل مالیدن و قمه زدن و سگ شدن و ...)) نوشته باشد و مخالفتی بکند !!


و همچنین چشم ما به کامنت ها خشک شد که یکی , فقط یک نفر از این جماعت آنقدر فهم داشته باشد که گویندگان خرافات و قمه زنان و گل مالها و سگ شدگان را مقصر بداند و این مطلب را بروشنی و و بوضوح بنویسد و عنوان کند !!!

 
و از همه عجیبتر آن است که ۹۹ درصد از این افراد با حکومت ونظام هم موافق نیستند و آخوندها را هم قبول ندارند "$%ء*<>+=)[]**++!!؟؟




و پنداری این افراد از هویت هیچ چیزی نمیدانند و هیچ بوئی نبرده اند و اصلا برای آنها اهمیتی ندارد !


و هر چه به آنها میگوئیم که آقایان , دوستان , هم میهنان تصویرهمین کارها  فردا در صفحه اول تمام روزنامه های دنیاست و در زیر عکس همین مطلب هم مینویسند ایران  و ایرانی ها ....IRAN  &  IRANIAN 


و هر چه فریاد میزنیم که ای جماعت به همان مقدسات و به همان چیزی که میپرستید ما هنوز در دنیا یک مثقال آبرو داریم که آخوندها و وزرا و سفرا و کاردارها و نمایندگان نظام جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته اند و آنرا نبرده اند ....


گوش شان بدهکار نیست و باز هم میگویند :

به اعتقادات مردم توهین نکن ....!!!!!! 

که پیداست یا باید در مغز آنها فرو کرد که اعتقاد چیست و چه چیزی مقدس است ؟


و یا برای توهین مفهومی دوباره و جدید و متفاوت ساخت و آنرا از نو تعریف کرد .//



 

جمعه، آبان ۰۱، ۱۳۹۴

برادر جانباز آقای علیرضا برخورداری , برادر من ۲۰۰۰ تا ترکش ؟!

برادر جانباز آقای علیرضا برخورداری , برادر من ۲۰۰۰ تا ترکش ؟!
 


در برنامه «ترین‌ها» از تولیدات جدید شبکه مستند سیما در قسمتی با نام «واکنش به دو هزار ترکش» به زندگی و خاطرات جانبازی می پردازد که بیشترین تعداد ترکش را از دوران جنگ در بدن دارد.

که ما با شنیدن رقم ۲۰۰۰ چنان هوش از کله مان پرید که نه برای بزیر سوال بردن ادعای این برادر رزمنده جان بر کف , بلکه از منظر فیزیولوژی و سیستم دفاعی پوست و بدن وبخاطر این پدیده شگرف مجبور به تحقیق در این زمینه شدیم .


این برادر جانباز جان بر کف در مصاحبه ای با خبر گزاری فارس گفت :


[[ در مجموع دو دوره 3 ماهه و یک دوره  18 ماهه در جبهه حضور داشتم، 19 مردادماه سال 62 ساعت 5:20 دقیقه دو روز بعد از عملیات والفجر3 مجروح شدم. به جرأت می‌توانم بگویم 2 هزار نقطه در بدنم سوراخ شده بود. الان 2000 ترکش در بدنم به ویژه در پاهایم وجود دارد که هر از چند گاهی می‌خارد و از بدن بیرون می‌زند، البته حجم ترکش در پای چپم بیشتر است و انگشت دوم پای چپم نیز قطع شده است.و بعد ازجنگ 6 ماه مسئول حفاظت حرم امام را برعهده داشتم. مرزبان مرز بازرگان به مدت یک سال، مسئول ایمنی انتظامی خدمات گمرک ایران، 4 سال جانشین حراست دانشگاه آزاد، 6 سال مدیر حراست اموال و املاک بنیاد شهید، 2 سال معاون حراست فیزیکی سازمان اقتصادی کوثر بنیاد شهید را بر عهده داشتم و یک سال و نیم نیز معاون کل حفاظت فیزیکی وزارت ورزش و جوانان را برعهده دارم.]]


منبع خبر :http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920230000480

 طبق آنچه من دیدم و خواندم و تحقیق کردم ,  پوست بدن انسان با دارا بودن سطح متوسطی حدود ۲ متر مربع (۲٫۵ یارد مربع)، یکی از بزرگ‌ترین اعضا بدن است. ومساحت کلی پوست بدن یک انسان بالغ می تواند منطقه ای 21 فوت مربعی (2 متر مربع) را پوشش دهد.

و هر یک متر مربع مساحتی معادل مربعی با طول ضلع یک متر است و نماد آن m۲ است (با کد ۳۳A۱ در یونی‌کد[۱]). که از واحدهای فرعی اس‌آی محسوب می‌شود.


اما بنده خودم بعنوان یکی از رزمنده ها و کسانی که در خدمت مقدس سربازی با حساب ۶ ماهی که اضافه کردند و چند ماه اضافه خدمت یگانی تقریبا سه سال در دوران جنگ هشت ساله یا همان دفاع مقدس ایشان خدمت کردم و چون انواع واقسام ترکش ها و ترکش خورده را دیده ام  به تمامی برادران ترکش خورده منجمله جناب آقای علیرضا برخورداری با مدارک و دلایل مستند میگویم که:


 اگر حجم هر ترکش آقای برادر برخورداری را از  قرار دانه ای یک میلیمتر مکعب و هر برش زخم آنرا هم فقط یک میلیمتر مربع توجه داشته باشید فقط یک میلی متر مربع و وزن هر کدام را یک دهم گرم حساب کنیم ,  میشود ۲۰۰۰ میلی متر مربع یا همان دو متر مربع و ۲۰۰ گرم ترکش و اگر با حساب میلیمتر مکعب بخواهیم حساب کنیم که دیگر چیزی از ایشان باقی نمی ماند !!

 ولی ما از ایشان میپرسیم :


آقای علیرضا برخورداری ,


برادر جانباز و همرزم من , داداش , مرد مومن , تو نه یکی , نه دو تا و نه سه تا  ۲۰۰۰ تا ترکش خوردی ؟


برادر چطور آنها را شمردی و حساب کردی ؟


اخوی کارت با صدتا و دویست تا راه نمی افتاد ؟


بگذریم ..., ولی اگر این ترکش ها را با چانه زدن و دانه ای با حکومت و مردم حساب کردی و به این پست و مقام ها رسیدی که هیچ ....!!


اینهمه رزمنده  جبهه ندیده ادعا کردند و به پست مقام رسیدند و اینک دست در دست غارتگران و دزدان و اختلاس کنندگان مشغول غارت و چپاول و تیشه زدن به ریشه این ملک و ملت میباشند و شما که دیگر جای خود داری , و شما هم روش ...


ولی اگر ادعای خاک و میهن و ناموس و دین و دفاع از  آنها را میکنی , یکروز را مشخص کن تا من شخصا بیایم و ترکش هایت را دانه به دانه بشمارم و نام  همسنگران و همرزمان شهیدت را بر روی آنها بگذارم...


           

   

چهارشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۴

آیا تابحال دیده اید مسجدی بجای قیمه , کتاب نذری بدهد؟!

       آیا تابحال دیده اید مسجدی بجای قیمه , کتاب نذری بدهد؟!



هر چند که دوستداران حسین بن علی و کربلا و عاشورا بدون کمترین توجه و تفکری در مورد حواشی مراسم دهه محرم میگویند که قیام حسین و بزرگداشت او یک قیام و حرکت تمام معنوی میباشد و نتیجه آن ظلم ستیزی و آزادگی و نمیدانم چه و چه و چه و چه ها میباشد ولی در عمل شاهد آن هستیم که این مراسم و این قیام بیشتر به عوامل مادی تکیه دارد و وابسته است !

و همانطور که نماز ستون دین و اسلام میباشد , نذری هم ستون دهه محرم و عاشورا است و نوع نذری و طرز طبخ و طعم و مقدار گوشت خورشت قیمه هر مجلس عزاداری حسینی  با تعداد و صدای گریه عزاداران و نحوه  و قدرت سینه زدن و زنجیر کوبیدن فعالین تشکل حسینی رابطه صددرصد مستقیم دارد.


 و هیچکس هم نمیتواند منکر چنین حقیقتی شود که هر کجا قیمه اش خوش طعم تر و لذیذ تر باشد , امام حسین اش هم فداکارتر و ظلم ستیزتر و هر کجا کباب و خوراکش پر گوشت تر باشد ابوالفضل اش هم خوش تیپ تر و جوانمرد تر و کار درست تر است!

و نه تنها در مجالس و مکانهای این عزاداری کاملا معنوی و روحانی بلکه در مورد عزاداری های شخصی و خانگی نیز چنین تفکری حاکم و چنین رفتاری مرسوم است.


و مردم دینمدار مومن و اهل بیت دوست نیز در این مراسم معنوی و الهی را با دادن انواع غذاهای چرب و چیلی و خوشمزه و مخلفات و دسرها ی اشتها برانگیز ماکول و نوشیدنی هائی بس گوارا که بر خلاف مراسم های دیگرشان با بهترین و مرغوب ترین مواد اولیه تهیه شده از شرکت کنندگان و فعالین این مراسم معنوی نذر خود را ادا میکنند و ثواب میبرند !!


باورتان نمیشود و قبول نمیکنید ؟


آیا تابحال دیده اید یا شنیده اید هیئتی شام و ناهار نذری ندهد و عزاداری در آنجا نشسته باشد و عزاداری کند؟


آیا تاکنون دیده اید که تکیه ای بجای بر سر و سینه کوبیدن یک کار هنری , فرهنگی بکند ؟


 آیا تابحال دیده اید که مسجدی بجای قیمه پلو , کتاب نذری بدهد ؟


آیا تابحال دیده اید که دم در هیئتی بجای خرما و حلوا , کتابچه و مجله خیرات کنند ؟


آیا تابحال دیده اید خانه ای بجای قیمه و فسنجان و کباب , کیف و دفتر و مداد نذری بدهد ؟


آیا تابحال دیده اید تکیه و یا مسجدی به جای آبگوشت و عدس پلو , نهال درختی و بوته گلی برای کاشتن نذری بدهد؟


آیا تابحال در ایام دهه محرم مسجد و تکیه و هیئتی دیده اید که عملی برای بالا بردن سطح معنویت جامعه انجام بدهد ؟


و آیا تابحال دوستدار و متوسلین به اهل بیت و فدائی امام حسین و نوکر اباالفضلی را دیده اید که چنین فکری بکند و چنین حرفی بزند ؟


(( دلیل این یکی بسیار ساده و روشن است چون این افراد چنان حالت تقدسی به آن داده اند که فکر کردن در مورد هر چیز دیگر و هر عمل دیگری بغیر از گریه کردن و بر سر زدن و ادا درآوردن و حسین حسین گفتن , در نزد آنها کفر و گناه محسوب میگردد !! ))


فکرش را بکنید که اگر فقط  یکروز از این ایام و دهه ,  با آن جمعیت و آن هزینه ها و آن نیرو و انرژی استفاده شده , صرف کاشتن درخت یا نهال یا بوته گلی بنام درخت حسینی یا گل حسینی میگشت ....


و آنوقت بود که چه میشد و چه تاثیری میگذاشت و دنیا به چه چشمی به این عزاداران معنوی حسینی نگاه میکرد ؟!!

نذرهایتان که خرج پر کردن شکم ها و چاه ها میباشد و میشود قبول نباشد و چنین باد ...


    


 

پنجشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۴

میگم اگر من هم به خرافات اعتقاد داشتم ...

                            میگم اگر من هم به خرافات اعتقاد داشتم ...
 
 
میگم اگه من هم مثل بعضی ها که فکر میکنند؛

بی حجابی سبب خشکسالی میشه !

ماهواره چشم شیطانه و باعث طلاق و جدائی میشه !!

عریان بودن سینه های زنان دلیل آمدن زلزله هست !!!

بخاطر نماز نخوندن مردم چشمه آسمون خشک میشه و بارون نمیاد !!!!

یا از چشمان مردها اشعه ای ساطع میشه که پوست زن را پر از چروک میکنه!!!!!

یا اگر زن و مردی در اتاق تنها باشند حتما نفر سوم حضرت شیطانه !

یا اگر نامه به زبان عربی مینوشتم و مینداختم توی یه چاه که صاحب الزمان بخونه !!

و یا الی ماشالله ........
 
بودم و فکر میکردم ؛

میگفتم : کار خدا رو میبینی ؟

امسال چه مرگ و میری افتاد تو حاجی ها ؟

میدونی چرا ؟

قربون خدا برم که چوبش صدا نداره ....!

این زائران و حاجی هائی که تجاوز به دو پسر بچه ایرانی را ندیده گرفتند و شرف و غیرت را به هیچی خودشون حساب نکردند و رفتند مکه...

دیدی چه جوری یا سقف رو سرشون خراب میشه و یا دسته ای مرض میگیرن و  یا گله ای زیر دست و پا له و لورده و تلف میشن...

اینا چوب خداست وگرنه چرا سالهای قبل اینجوری نبود؟
 
 و اینطوری خدا به سرشون نمی آورد ؟؟!
 
هان....؟؟

 ولی خوب الحمدلله و شکر خدا که من خرافاتی نیستم و به این چیزا اعتقادی ندارم و اینطوری فکر نمیکنم .
 
تازه ,
خوشا به سعادتشون که تو خونه خدا تیر آهن میخوره تو فرق سرشون و میمیرند ... 

خوش بحالشون که در مقام شیطان  و صفا و مروه زیر دست و پا له میشن و از بین میرن ...

اینها همه اش حادثه هست و قضا  و قدره ...

ربطی به این حرفها و خرافات نداره ...!

نه اصلا ربطی نداره , آره ....// 
 
خدا همه شونو بیامرزه ...
 
      
 

دوشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۹۴

"سی هزار" روستا در ایران خالی از سکنه شده است...

      "سی هزار" روستا در ایران خالی از سکنه شده است...


این نوشته بسیار خواندنی از مزدوران قلم بدست صهیونیست و نوکران و ایادی استکبار و خارج نشینان بی درد نیست , بلکه از داخل ایران و از آقای  جواد نوروزی مقدم/روزنامه نگار میباشد که حقیقت وضعیت موجود را به ساده ترین و شفاف ترین نحو ممکن بیان کرده است .

باشد تا برادران ارزشی و حزب الهی ها و ریشو های بیشعور با خواندن آن تکانی به مغز خود بدهند و چشم بر حقیقت بگشایند ...


سیاستهای نابخردانه "چپ" و "راست" و "میانه" در کشور موجب شده در دهه‌های اخیر "سی هزار" روستا در ایران خالی از سکنه شود آن وقت خیلی ها بر سر مسائلی ناچیز صورت هم می خراشند و برچسبها نثار هم‌ می کنند.

وقتی نمیدانیم به کجا می رویم شکست و پیروزی بی معناست .


گروهی گروهی دیگر را دلواپس می نامند و گروهی گروهی دیگر را فتنه گر و بخشی دیگر را ساکت فتنه.

یکی می شود خائن دیگری می‌شود خادم.

عده ای با بصیرتند شماری دیگر بی بصیرت.

هر وقت کم می آوریم استکبار جهانی را نشانه می رویم و همه چیز را به دشمن احاله میدهیم و انگشت اتهام هیچ وقت به سوی خودمان متمایل نمی‌شود.

دغدغه خیلی‌ها به ویژه رسانه ملی می‌شود زندان رفتن مهدی هاشمی تا شاید به قول برخی دیگر، زهره چشمی از پدرش ستانده شود.

دغدغه خیلی دیگر هم میشود مذاکرات هسته‌ای و جشن بعد از مذاکرات به منظور حصول نتایجی که هنوز معلوم نیست.

برخی شادند چون اصلا" نتیجه مذاکرات مهم نیست.

مهم آن بوده که پوزه دسته و جریانی دیگر بر زمین مالیده شود.

بعد هم کسانی که عمیقا" به توسعه به مفهوم غربی کلمه اعتقاد دارند ژستی استکبارستیزانه به خود میگیرند و می گویند ما در برابر غرب کرنش نکردیم و در میز مذاکرات، غرب را شکست دادیم.

کدام شکست کدام پیروزی؟

چرا به مردم آدرس غلط می دهیم؟

وقتی نمی دانیم به کجا می رویم دغدغه برخی ائمه جمعه می شود چرایی برگزاری فلان کنسرت یا سرعت اینترنت و فیلترینگ یا عدم فیلترینگ شبکه های اجتماعی یا حجاب اختیاری یا اجباری!

یکی دیگر از روستائیان در قهوه خانه از مطالبات کشاورزان چای کار می گفت و
می گفت پول برداشت اولش را هنوز دریافت نکرده است.

خواستم به او بگویم این مملکت برای امثال تو نیست.

این مملکت برای شهروندان است!

اصلا" حقوق روستاوندی معنا ندارد.

منشور حقوق شهروندی مسئله ماست.

شما دهاتی‌ها اصلا" به حساب نمی آیید.

این مملکت برای کسانی است که برنج و چای و اجناس خارجی وارد میکنند و تا اذا بلغت الحلقوم خون ملت را می مکند و بعد هم ژست و فیگور غرب ستیزی و مبارزه با استکبار جهانی به سرکردگی امریکا به خود میگیرند.کدام دشمن؟

کدام استکبار؟

ایران، امروز خود بی رحمانه تمام ظرفیتهای بومی موجود را نشانه رفته و هدر می‌دهد.

داریم از درون تهی می شویم ولی فقط رجز می خوانیم و از ایران 1404 سخن می گوییم و تطبیق برنامه‌های فرهنگی، اقتصادی، عمرانی با سند چشم انداز توسعه و یا الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت یا تحقق گفتمان اعتدال یا اصولگرایی و یا جامعه مدنی!

روستاها روز به روز خالی از سکنه می شوند و شهرها روز به روز بی هویت و در نتیجه انبوهی از جمعیت مصرف کننده شهری و بازاری برای فروش واردات و رواج مصرف گرایی و بی هویتی و مرگ فرهنگ‌های بومی و محلی و اقتصاد ملی.

رفتم به روستای سرسبز پدری یعنی روستای خرمکش شهرستان شفت در گیلان.


مدرسه روستا چهار کلاس دارد اما فقط با پنج دانش آموز.

در قهوه خانه روستا، یکی از روستائیان که اخیرا" به شهر مهاجرت کرده میگوید من و همه دوستانم رفتیم و در شهر زندگی میکنیم.

می گفت اگر در روستای خودم 700 هزار تومان درآمد داشته باشم حتما" می ماندم و فرزندم را به همین مدرسه می بردم.

منبع : http://www.parsine.com/fa/news/251109/سی-هزار-روستا-در-ایران-خالی-از-سکنه-شده-است