‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زندگی. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۵

یک نکته در مورد سریال شهرزاد

                                 یک نکته در مورد سریال شهرزاد



سریال خوش ساخت " شهرزاد "  , خواه روایت مظلومیت یک زن , خواه حکایت یک عشق پر سوز و گداز , خواه تصویری از خودکامگی و ظلم در حکومت پیشین , خواه بازسازی و به تصویر کشیدن ماهرانه قسمتی از تاریخ این کشور در قالب یک داستان عاشقانه و یا به هر قصد و نیت و منظور و هدف دیگری ساخته و پرداخته شده باشد در یک نگاه و به دور از مسائل سیاسی و عقیدتی حاوی یک نکته مهم و نمایانگر یک حقیقت و نشانگر یک واقعیت غیرقابل انکار است .

حقیقت وجود عشق و بودن احترام و داشتن اخلاق و گذاشتن حرمت و رعایت ادب و دانستن ارزش نان و نمک و قدردانی و قدرشناسی ...


و این واقعیت در گذشته ای نه چندان دور در همین شهر و دیار ؛


با همه بد و خوب و کم و زیادش بود .


هر کس و هر چیزی سر جای خودش بود .


ادب و تربیت و احترام و بزرگتر و کوچکتری بود .


بردباری و گذشت و عشق و فداکاری و دوستی و محبتی بود.


حرمت نان و نمک و کسب و کاسبی حلال و امنیت و اطمینانی بود .


زن پاک و فرمانبر و شوهر دلسوز و شریف و خانواده و پدر و مادر مهربان و فرزندان خلف و نجیبی بود.


ولو به ظاهر , کلمات برگزیده تر و حرف ها سنجیده تر و جملات پربارتر و سخنان نغزتر و گفته های دل نشین تری بود .  


جاهلی و لات بازی کنترل شده و دارای مرام و حتی فساد و زد و بست هم در آن دوران با حساب و کتاب و با اندکی شرم و حیا همراه بود.


ارباب و نوکر , خادم و خائن , دزد و پلیس , کاسب و کلاش , هنرپیشه و شاگرد پادو مغازه , موافق و مخالف , مسجد و میخانه  هم سر جای خودش و براستی در شکل شمایل واقعی و حقیقی خودشان بود.




اینها نه در دوران هخامنشی و یا در دوران صدر اسلام , بلکه تا همین چند سال پیش واقعیت داشت و یک حقیقت بود.


بود ...,


باور کنید بسیاری از ما دیدیم و میدانیم و بیاد داریم و خاطرمان هست که چنین بود .

بلی بود , با همین مردم و در همین خانه و محله و کوچه و خیابان و در همین شهر و در همین کشور بود .


فقط کافیست که بخاطر بیاوریم و باور کنیم که بود ,


تا شاید بدانیم که درازای چه چیزی آنها رها کردیم و از دست دادیم ؟


و چرا حالا نیست و آنها را نداریم ؟


و چرا هیچ تلاشی برای بدست آوردن دوباره آن نمیکنیم ؟


و مهمتر از همه بدانیم که ؛


اگر تلاشی برای بازسازی آن دوران و بدست آوردن آنها نکنیم چه آخر و عاقبتی در انتظار ما و فرزندان ما خواهد بود ؟  


آیا کسی هست که افسار این همه لجام گسیختگی و آشفتگی را بکشد

و به ما بگوید و یادآوری کند که ؛ کجائی عزیزم , کجائی ؟

دقیقا کجائی و کجای حقیقت این دوران ایستاده ای و زندگی میکنی ؟!    

       
 

چهارشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۹۴

باور کنید آشغال ریختن هم کلاس دارد !

                     باور کنید آشغال ریختن هم  کلاس دارد !


شاید این حرف در ظاهر مسخره و یا شوخی به نظر برسد اما همین گفته دارای نکات قابل تاملی هست که بارزترین نکته آن میزان فهم و شعور و  فرهنگ و سطح آگاهی بالا و زیرکی و ظرافت در سکنات و رفتار مردم یک جامعه میباشد .

به عکس فوق کمی دقت کنید ,

به  احتمال بسیار قوی این عکس مربوط به قسمت خروجی و بیرونی یک پارک و یا یک استادیوم ورزشی میباشد که تردد جمعیت در آن روز زیاد بوده و تعداد لیوانها و بطری ها نوشیدنی هم حاکی از گرم بودن هوا دارد اما ...


این عکس که نه از نظر هنری و نه به خاطر سوژه و نه از لحاظ تکنیک عکاسی اصلا قابل توجه و در خوراهمیت نیست و نمیتوان از این زوایا به آن نگاه کرد ولی 

نکته ای در آن نهان است که در همان نگاه اول نظر هر بیننده ای را بخودش جلب میکند و او را بفکر وامیدارد...  

 و آن  ((  طرز تفکر و نحوه عملکرد مردم یک جامعه  ))  و کسانی هست که این رفتار را از خودشان نشان دادند و این صحنه را برای گرفتن این عکس بوجود آوردند.

به زبانی ساده مردم آن جامعه که اینطور لیوانها و بطریهای خالی نوشیدنی خود را مرتب و منظم در گرداگرد این سطل زباله چیدند و گذاشتند به صورتی کاملا واضح و آشکار به مسئولین خودشان گفته اند :


ما از عرف و قانون نریختن آشغال بر زمین و در گوشه و کنار برای حفظ زیبائی و نظافت شهرخودمان بخوبی آگاه هستیم و اهمیت و کارکرد سطل زباله تعبیه شده را نیز بخوبی میدانیم و آنرا رعایت میکنیم ,


اما با اینکار خواستیم به شما نشان دهیم و بگوییم که این دیگر وظیفه مسئولین و مدیران شهرداری هست که تا قبل از آنکه باد شدیدی  تمام آنها را با خود ببرد و درسطح شهر بریزد و پراکنده سازد و کارماموران نظافت شهری و کارمندانشان را دوبرابر کند و هزینه اضافه بر گردنشان بگذارد....؛

 یا سطل های زباله بیشتری در اینجور مکانهای پر تردد نصب و تعبیه کنید ,

 و یا  کارکنان سرویس حمل و نقل و جمع آوری زباله را موظف به حمل و تخلیه چند باره این سطل ها در روزهای تعطیل و پر تردد بنمائید.

و بدانید با این کار؛

نه  دیگر هیچ جای نگرانی برای بهداشت و سلامت مردم وجود دارد ,

و نه دیگر شاهد راهپیمائی و تظاهرات دوستداران طبیعت و حفظ محیط زیست و کره زمین خواهید بود ,

واز همه مهمتر ,
دیگر اصلا لازم نیست که برای چاپ بروشو و نصب بیلبورد و پوسترهای تبلیغاتی در رابطه با اهمیت حفظ محیط زیست و نظافت و پاکیزگی شهرهزینه های بیخود بکنید و خرج اضافه برای دولت  و مردم بتراشید...!

نمائی از یکی از خیابانهای شهر تهران در بعد از پایان مراسم عاشورای حسینی !!

 

شنبه، مهر ۱۸، ۱۳۹۴

در زمانه ای که تقلید جای تفکر را گرفته ...

                    در زمانه ای که تقلید جای تفکر را گرفته ...
  

وقتی به وضعیت امروزه خودمان نگاه میکنم و با افراد مختلفی که ؛

یا این وضعیت موجود را پذیرفتند و آنرا سرنوشت خود میدانند و یا با آن سازگاری نشان میدهند و آنرا همراهی میکنند و یا نسبت به آن بی تفاوت هستند و به امید خیالی واهی نشستند و یا در مقابل آن کم آورده اند و به بیراهه زده اند  , گفتگو میکنم و نظرات آنها را جویا میشوم و در موردش فکر میکنم... ,

بیش از پیش به ارزش و درستی و اهمیت این گفته یکی از اندیشمندان اروپائی قرن هفدهم پی میبرم و نیاز شدید خودمان را در فهم و بکارگیری و رعایت این دستور  برای رهائی از این پریشانی و آشفتگی که گریبانگیر ما شده را کاملا احساس میکنم .

 
"هرگز بدون تفکر , از بزرگان علمی، سیاسی و مذهبی پیروی نکنید.


همچنین بدون تفکر , از سنت و قراردادهای اجتماعی ۱ هم پیروی نکنید.


برای خودتان به طور مستقل فکر کنید.


به شواهد موجود نگاه کنید و سعی کنید دیدگاه‌ها و رفتارتان را بر پایهٔ اینکه مسائل واقعاً چگونه هستند ، بگذارید."

(( ۱- درفلسفه سیاسی ، قرارداد اجتماعی یا قرارداد سیاسی، نظریه یا مدلی است که ریشه در عصر روشنگری دارد و در پی یافتن پاسخ خاستگاه اجتماع و مشروعیت تسلط حکومت بر اشخاص است.))

    


 

سه‌شنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۴

روز اول مدرسه و بچه ها

                         روز اول مدرسه و بچه ها


خبری در مورد مردودی دانش آموزان مقطع ابتدائی سال گذشته تحصیلی خواندم که بسیار عجیب و نگران کننده بود.

 [[ به گزارش خبرنگار ایلنا،  در سال تحصیلی گذشته، در پایه اول تا ششم ابتدایی ۸۸ هزار و ۴۶۸ مورد تکرار پایه ( مردودی -رفوزگی )  رخ داده است که  ۴۷ هزار مردودی آن هم در میان دانش‌آموزان کلاس اولی بوده است !]]


البته شاید با توجه به نسبت ۴۷ هزار دانش آموز اول ابتدائی از کل ۷ میلیون دانش آموز مقاطع ابتدائی و یک میلیون و سیصد هزار دانش آموز سال اول , این تعداد طبیعی و یا چندان مهم بنظر نرسد!


 ولی اگر بدانیم که این دانش آموزانی که در اولین سال تحصیلی خودشان درجا  زده اند و در آن موفق نشدند , میبایستی ۱۱ سال دیگر به مدرسه بروند و درس بخوانند آنگاه این مطلب بسیار اهمیت پیدا میکند و قابل تفکر و بررسی میشود.

همه ما میدانیم که مردود شدن یک دانش آموز سال اول ابتدائی یعنی عدم شناخت قبلی و عدم هماهنگی و آمادگی فکری یک کودک با تحصیل و نداشتن اشتیاق و انگیزه کافی برای رفتن به مدرسه... 


     

بی تردید مردود شدن این کودکان در وهله اول برای خودشان بسیار بد است و دود حاصل از این رفوزگی هم مستقیما به چشم پدران و مادران آنها میرود .


(( توجه داشته باشید که با این تورم و گرانی و بیکاری هزینه و خرج به مدرسه رفتن کودکان , خود مایه تشویش و نگرانی بسیاری از والدین آنها میباشد و چه بسا که با گونه سرخ شده با سیلی و زدن از شکم و دیگر مخارج  توانسته اند که هزینه مدرسه کودکانشان را تهیه کنند ولی مردودی این کودکان یعنی دود شدن تمام این هزینه ها و بیهوده بودن همه سختی ها و مرارت ها...! ))


اما باید بدانیم که آماده سازی ذهن و ایجاد علاقه و اشتیاق برای تحصیل در کودکانی که برای اولین بار وارد مدرسه میشوند و به کلاس اول میروند صددرصد و بطور کامل با والدین آنها میباشد و پدران و مادران موظف هستند که فرزند خودشان را برای رفتن به مدرسه و هدف از این کار کاملا توجیه کنند و به او بفهمانند که چرا به مدرسه باید برود ؟


و هدف از این رفتن چیست ؟


و وظیفه و شغل یک دانش آموز چه میباشد و چه باید بکند؟


و این آگاهی و ایجاد علاقه و اشتیاق را فقط پدر و مادرها با توجه به روحیه و خصوصیات کودک خودشان به او میتوانند بدهند و با زبان کودک خودشان این مهم و  مطلب را حالی او بکنند و به او بگویند.

حتی یک پیاده روی مسیر خانه تا مدرسه و نشان دادن ساختمان مدرسه و چرخی بدور آن زدن در  قبل از اول مهر ماه و باز شدن مدارس میتواند تاثیر بسزائی در زمینه آگاه سازی و ایجاد یک تصویر واقعی از محیط مدرسه در ذهن کودک شود و همین سبب ایجاد اشتیاق و علاقه و انگیزه برا ی به مدرسه رفتن در کودکشان گردد.

والدین نیز باید بدانند که با رفتن کودکشان به مدرسه , کار آنها بیشتر و مسئولیتشان سنگینتر میشود و این فکر که (( آخی بچه ها به مدرسه بروند یک نفس راحتی  میکشیم... )) از بن اشتباه میباشد و کاملا خام خیالیست! 

    
 


  
 

چهارشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۹۴

یکی از نکات خوب زندگی ژاپنی ها

                                                       یکی از نکات خوب زندگی ژاپنی ها



( امیدوارم دوستان فکر نکنند که دارم در مورد ژاپنی ها تبلیغ میکنم و یا قصد تحقیر و یا توفق آنها را نسبت به خودمان دارم و یا مشوق تقلید کردن از رفتار آنها میباشم ,خیر ...

بلکه چون میدانم هر چیزی برای انسان با مقایسه و سنجش قابل درک است و در همین قیاس ها هست که انسان پی به نکات خوب و بد و قوی و ضعیف خود میبرد و با اطمینان از شناخت آنها بعلت طولانی بودن اقامتم و زندگی با آنها , خواستم یک نکته برجسته از نحوه و روش زندگی چشم بادامی ها که خالی از لطف نیست و شاید برای ما جالب باشد را خدمت شما دوستان بازگو کنم )

ژاپنی ها در برخورد اول بخاطر رعایت آداب معاشرت و تظاهر به فروتنی و احترام گذاشتن خیلی زیاد به طرف مقابل و داشتن چهره گشاده ( لبخند ) خاطره بسیار خوشی از خودشان در اذهان باقی میگذارند.




اما آیا در زندگی شخصی و خانوادگی خودشان هم چنین هستند ؟

باید خدمت شما عرض کنم که بعد از ۲۵ سال زندگی با آنها هنوز خودم هم نفهمیدم !


شما هیچگاه نخواهید توانست که چهره واقعی یک ژاپنی را ببینید ( اغراق نمیکنم ) و شخصیت او را بشناسید چون تمام زندگی یک ژاپنی در رفتارهای اجتماعی او بروز میکند و خلاصه شده و کسی را به خلوت آنها راه نیست !


یک ژاپنی درست زمانی که از خواب بیدار میشود یک ماسک ( ماسکی که لبخند جز تغییر ناپذیر آن است ) بر چهره خود میزند و درست در هنگام خواب آنرا از صورت خود بر میدارد و زندگی خصوصی او فقط مربوط به او و مال خودش میباشد .


اما یکی از نکاتی که در همه آنها مشترک میباشد این است که :


 آنها هیچ تعارف و رودربایستی با یکدیگر ندارند !


شاید باورتان نشود ولی آنها هیچ چیزشخصی خودشان را به هم تعارف نمیکنند ( دقت کردید ما هنگام شروع خوردن غذا به هر شخصی آشنا و غریبه تعارف میکنیم و  حتی بعضی از ما بلند میشوند که بروند به بقال سر کوچه هم تعارف کنند و برگردند  ! البته بد و خوبش را نمیدانم ) ولی همین ژاپنی ها در محافل و و مراسم و مکان ها و چیزهائی که متعلق به جمع است در تعارف کردن با یکدیگر مسابقه میدهند و افراط میکنند.


در مورد تعارف کردن به خانه ( بغیر از موارد رسمی و یا بسیار بسیار دوستانه  ) اینکار امری محال و  غیر ممکن است!


چرا که آرامش و آسایش خودشان  در اولویت است و به هیچ بهانه ای راضی به از دست دادن آن نیستند  و بسیار منطقی در این مورد فکر میکنند !


( وقتی خودم میتوانم بخورم و خودم پول دادم خریدم و مال من است,  دلیلی ندارد آنرا تعارف کنم ! وقتی با آمدن او به خانه و اتاقم , نظم من بهم میخورد و دچار معذور میشوم و راحت نیستم و همین احساس هم کم و بیش در او ( طرف مقابل ) است , مگر مرض دارم که خودمان را اذیت کنم ؟!)


باورش برای ما خیلی سخت بود که میدیدیم دوست پسر ها و دوست دخترها در  بارها و رستوران ها کنار ما میگفتند و میخندیدند و قربون صدقه هم میرفتند ولی وقتی خوردن و کارشان تمام میشد و میخواستند بروند , همگی جلوی پیشخوان و کانتر مثل غریبه ها , هر کدام سهم خودشونو حساب میکردند و از در رستوران بیرون میرفتند و دوباره شروع به خندیدن و حرف زدن میکردند !!


    

اجازه بدهید یکی از تجربیات شخصی خودم را بعنوان مثال برای  شما تعریف کنم.


سال دوم ازدواجم بود .


(( در میان اعضای خانواده همسرم , رابطه من با برادر کوچک خانمم نسبت به بقیه خانواده بسیار گرم تر و صمیمی تر بود و بیشتر از همه با او اخت بودم و هر وقت و هر کجا ما به هم میرسیدیم تا لحظه ای که از هم جدا شویم بطرهای آبجو و اوساکه و مشروب بود که  باز میکردیم و او برای من میریخت و من برای او میریختم و تا بیهوشی کامل , میخوردیم و میگفتیم و میخندیدیم...))


شبی تلفن زنگ زد... و من در آخر فقط متوجه شدم که خانمم گفت : راس ساعت ۹ شب و آدرس نزدیکترین رستوران به خانه ما را داد و گفت در همان نزدیکی هم هتل و مسافرخانه هم هست و شب را هم میتوانی آنجا بخوابی و بعد خداحافظی کرد و گوشی را قطع کرد !


تعجب کردم و پرسیدم : کی بود ؟


گفت : برادرم کوچکم ... تعطیل بود , ( برادرش در یک استان دیگر زندگی و کار میکرد ) گفت دوست دارد بیاید اینجا و تو را ببیند و من هم با او برای فردا شب ساعت ۹ رستوران قرار گذاشتم ...


گفتم : برنامه هتل چی بود ؟


گفت : وا , خوب باید یک جا بخوابد یا نه ؟ 


به او گفتم همان نزدیکی ها  هتل هم هست و میتواند آنجا بخوابد , که من برایش رزرو میکنم .( البته به حساب خود برادرش !)


با تعجب گفتم : برادر تو برای اولین بار بعد از دو سال میخواهد بیاید پیش ما ...آنوقت تو آدرس رستوران را میدهی و هتل رزرو میکنی !!؟


خیلی طبیعی گفت : پس باید چیکار میکردم ؟ 


گفتم : خوب میگفتی بیاد خونه ...


گفت : شما مشروب زیاد میخورید همان رستوران بهتر است .


دیدم راست میگوید , گفتم : این آره , ولی هتل چرا ؟


مگر اتاق و یا جا کم داریم ؟


گفت : نه , ولی اونجوری ما راحت تریم ...


گفتم : این که خیلی بد میشه و زشت هست ...


اینجا بود که او بسیار تعجب کرد و گفت : چرا ؟


شاید من و تو تحمل کنیم ولی دختر ما هم راحت است ؟ ( بچه یکساله ؟!)


اصلا شاید خود او ( برادرم ) راحت تر باشد , تو که فردا صبح میروی سر کار و او شاید بخواهد تا ظهر بخوابد و شاید رویش نشود دوش بگیرد و ...


من به بقیه حرفهایش گوش نمیکردم و سخت به فکر فرو رفتم .


هر چند که حرف هایش با هیچ قاموس من جور در نمی آمد ولی درست و منطقی میگفت و حق با او بود ! 


من هیچ به این فکر نکرده بودم که بچه یکساله ما هم آدم هست و او هم عضوی از اعضای همین خانواده است و حقی در این خانه دارد ( حق خوابیدن , آرامش , تحرک و رفت و آمد آزاد به تمام جاهای خانه , حق جیغ زدن و فریاد کشیدن , حق با صدای بلند تلویزیون نگاه کردن و...)  و من نمیتوانم بخاطر یک تعارف بیخود هی به او تشر بزنم ؛ آرامتر , ندو , تو اون اتاق نرو , صدای تلویزیون را کم کنم و در هنگام مستی نخندم و بلند حرف نزنم و مزاحم خواب او نشوم و آرامش او را بهم بزنم ...


پیش خودم و بنابر همان ایرانی بودن خودم گفتم :


خوب یکشب که هزار شب نمیشه ...

یکی از اون ته ته های مغزم فریاد کشید :


بدبخت , بیچاره شده همین یک شب هائی که براتون عادت شده هستید...بفهم .//  



 

چهارشنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۴

اگر تو بیکار نبودی و در کشورت آرامش داشتی ...

            اگر تو بیکار نبودی و در کشورت آرامش داشتی ...



اگر در کشور خودت بیکاری غوغا نمیکرد ,

اگر در وطنت دارای ارزش و احترام بودی ,


اگر میتوانستی شغلی شرافتمندانه داشته باشی ,


اگر تبعیض ها جگرت را خون نکرده بود ,


اگر از وعده های دروغین خسته نبودی ,


اگر در مملکت خودت احساس غربت نمیکردی ,


اگر از بازیهای سیاسی راست و چپ بیزار نمیشدی ,


اگر امیدی به زندگی بهتر داشتی ,


اگر آینده فرزند خودت را تباه نمیدیدی ,


اگر در کشورت بجای عقیده انسانیت حاکم بود ,


اگر مسئولین کشور فقط ذره ای  بفکر تو بودند ,


اگر تمام درها را به روی تو نبسته بودند,


و اگر در کشور خودت احساس آسایش و امنیت داشتی ...


اینچنین  خطر را به جان نمیخریدی و چنین دردسری را بر خودت و زن و بچه ات تحمیل نمیکردی و با قایقی پلاستیکی به دل دریا نمیزدی ...


زیرا شیخ اجل میگوید :


سعدیا حب وطن گر چه حدیثی ست درست 


                                نتوان مرد به خواری که من اینجا زادم


[[    به گزارش پارسینه به نقل از رسانه های یونانی، عصر شنبه یک گروه از مهاجران غیرقانونی ایرانی  با استفاده از قایق بادی خود را به سواحل یونان رساندند.
آنهم به جائی که : مهاجران غیرقانونی در وضعیت بغرنج و تنش آلودی بسر می برند. امکانات این جزیره محدود و تعداد مهمانان ناخوانده بسیار است. نزدیک به پنجاه نفر روز شنبه در حین توزیع مواد غذایی با یکدیگر درگیر شدند. پلیس برای آرام کردن آنها به باتوم متوسل شد.]]




 

جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۴

آقا ول کن , مگر درست میشود ؟!

                 آقا ول کن , مگر درست میشود ؟!

「‫امیر عباس هویدا‬‎」の画像検索結果


 
                ما ایرانی ها با حرف زندگی میکنیم .

تمام زندگی و تمام فلسفه ما عبارت از یک مشت اختلافات بیهوده و بی معنی نسبت به کلمات است .


همه مصلحت را با (( کلمه )) میکنیم 


          و همه کارها را با (( لغات )) انجام میدهیم ,

                 اما به مجردی که پای (( عمل ))  به میان می آید ,

همه میگویند : آقا ول کن , مگر درست می شود... ؟!

امیر عباس هویدا  - یادداشت های زمان جنگ
 


       「‫امیر عباس هویدا‬‎」の画像検索結果

پنجشنبه، مرداد ۲۲، ۱۳۹۴

زنهای اروپائی عاشق زندگی به شیوه زنهای ایرانی هستند !؟

  زنهای اروپائی عاشق زندگی به شیوه زنهای ایرانی هستند !؟



بله تعجب نکنید , کاملا درست شنیدید !

این حرف را آخوند محمدباقر عبادی نماینده‌ی بیرجند در مجلس شورای اسلامی  در یک سخنرانی در شهرستان خوسف در استان خراسان جنوبی گفت:


 «زن‌های اروپایی از تفکر و فرهنگی که غرب برای آن‌ها ارائه کرده، فراری هستند و عاشق شیوه و سبک زندگی اسلامی ایرانی‌ها هستند».


منبع خبر : http://taghato.net/article/12443

باور کنید راست میگه !!

الان همین مساله در اروپا معضل بزرگی شده و مجله تایمز نوشته که :


-  ملکه انگلیس شخصا با جارو دم در بندر لیورپول وایستاده و از خروج و فرار زنان انگلیسی جلوگیری میکنه ...


- خانم مرکل خانمهای آلمانی را جمع کرده و داره در مورد مزایای زندگی به شیوه آلمانی براشون سخنرانی میکنه ...


- خانم  فدریکا مورگینی رئیس اتحادیه اروپا داره از داد زدن مردهای ایرانی برای خانم ها میگه و ادای داد زدن محمد جواد ظریف را درمیاره که آنها را بترسونه ...


- و روسای جمهور کشورهای اروپائی قول ازادیهای اجتماعی بیشتری را به خانم ها دادند و متعهد شدند که از این من بعد شستن کلیه ظروف آشپز خونه و زائیدن بچه را فقط به آقایون محول کنند.

 
ولی خانمهای اروپائی در مقابل تمام اینها یکصدا گفتند که عشق این چیز ها  سرش نمیشه ...,


و اصلا میگن که خیلی از زنهای اروپائی کارشون از عشق گذشته و سر به کوه و بیابون گذاشتند .


این در حالیست که میگویند خانم کاترین اشتون در حالیکه چادر چارچوق کرده و یک عکس بزرگ آقای جلیلی را در دست گرفته خانمهای اروپائی  را به عشق بیشتر به شیوه زندگی زنهای ایرانی تهییج میکنه و از مزایای مردان بسیار آقای ایرانی برای اونها تصنیف های شاد کوچه بازاری میخونه ...


        

به هر حال من میگم بهتره اول بریم ببینیم که منظور آقای عبادی کدوم دسته از زنهای اروپائی هستند ؟


و ایشان کجا با خانم ها اروپائی برخورد داشتند که چنین مطلبی را فهمیدند ؟


البته این حق خانم و ضعیفه و عیال و منزل جناب آخوند عبادی هست که که همین امشب خفت ایشان را بچسبند و ته و توی قضیه را در بیاورند که حاج آقا با چه نیت و چه شگردی میخواهد پای زنان اروپائی را به ایران باز کنند ؟؟!


هر چند شاید منظور ایشان از زنهای اروپائی اون دسته از زنهائی باشند که در سفرهای اروپائی ایشون سر کنسول های سفارت ها برای خستگی مسافرت را از تن در کردن به ایشون معرفی کردند و از دلارها ی هزینه سفر ایشان از جیب مردم مستفیض و برخوردار شدند و انعام گرفتند , هست و آنها را میگویند !


و آن زنان اروپائی ! هم چون این سخاوت را از حاجی دیدند به دماغشان بوی کباب خورده و غافل از این هستند که نه بابا اینجا دارند خر داغ میکنند  !!؟


ولی نه تو رو خدا شما یه نگاه به این عکس بندازید ببینید هیچ علائمی از جنون گاوی یا آنفولانزای خوکی یا مالیخولیای اسبی در وجنات ایشان میبینید ؟!


الحمدلله ایشان بجز لبهاش که شبیه لبهای شتر هست هیچگونه اختلافی دیگری با یک آدم ندارد واز نیم رخ هم درست مثل جانی دپ میمونه و مو نمیزنه ...!!


و حتما خانم های اروپائی ایشان را دیدند که عاشق سبک زندگی ایرانی شدند ؟!