‏نمایش پست‌ها با برچسب مسئولین نظام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مسئولین نظام. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۵

بازگشت احمدی نژاد یک شایعه تاکتیکی و موثر

                     بازگشت احمدی نژاد یک  شایعه تاکتیکی و موثر
 


اخیرا شایعه ای در مورد بازگشت دوباره محمود احمدی نژاد به صحنه سیاسی آشفته و بی در و پیکر جمهوری اسلامی (( که چند پست و مقام و منصب همزمان داشتن دولتمردان آن نشانه بارز قحط الرجال و حاکی از کمبود شدید آدم حسابی ! در این نظام است )) بر سر زبان ها افتاده و نقل محافل و سوژه خبری رسانه ها گردیده است .

هر چند که در نظام جمهوری اسلامی هیچ چیز بعید و دور از انتظار نیست و ممکن است همین فردا صبح با گفتن یک " نظرم به نظرش بند است " و یا یک " حکم حکومتی " همین محمود بدون هیچ چون و چرائی جای حسن را بگیرد ((که به احتمال خیلی کم در صورت اعتراض  نهایتا شاید فقط چند نفر به تعداد محصورین خانگی اضافه شود)) اما کارشناسان بنابر کارنامه سیاه دولت او و نتیجه اسفبار هشت سال ریاست جمهوری اش  بر وضعیت کشور و لطمات اقتصادی  و سیاسی حاصله از دوران زمامداری وی این خبر را غیر قابل قبول و این ادعا را بی پایه و اساس میدانند .


و ما خودمان هم میدانیم حتی آن کسانیکه فقط صفحه حوادث و یا آگهی های تجاری و کاریابی روزنامه ها را میخوانند هم بروشنی و بخوبی میدانند که تاریخ مصرف احمدی نژاد تمام شده و او دیگر هیچ کاربردی برای نظام ندارد .


ولی در کمال تعجب میبینیم که هر چند وقت یکبار شایعه بازگشت دوباره و فعالیت این مهره سوخته خبرساز میشود و تیتر رسانه ها میگردد و پس از چندی نیز به محاق فراموشی سپرده میشود !!


اما چرا و به چه دلیل ؟!


اگر اخبار روز را بطور مستمر دنبال کنید و به خبرها کمی دقت کرده باشید و سرسری از برخی اخبار نگذشته باشید میبینید و متوجه میشوید که هر وقت خبری در مورد نتایج دادگاه های مفاسد اقتصادی و اختلاس ها که همه در دوران ریاست جمهوری وی صورت گرفته و یا خبر افشای یک اختلاس جدید که توسط نزدیکان و یاران و مدیران او انجام شده , در جراید و رسانه ها نشر و پخش میگردد بلافاصله خبری از محمود احمدی نژاد , در مورد اظهار نظرش درباره مطلبی و یا سفر او به ترکیه و یا حضورش در مجلس ختمی و یا سخنرانی او در محفلی و یا خبر بازگشت دوباره او به صحنه سیاست اوج میگیرد و خبرساز میشود!!


 و درست همزمان با فروکش کردن تب و تاب آن اخبار این شایعات نیز فروکش میکند v دیگر هیچ خبری از احمدی نژاد نمیشود و هیچ مطلبی در مورد او بیان نمیگردد و هیچ خبری از او بچشم نمیخورد و نوشته نمیشود !!

 ولی در اصل این اخبار یکسری شایعات تاکتیکی و کاملا حساب شده ای میباشد که دقیقا برای همین مواقع و بخاطر فریب اذهان عمومی و فرار محمود احمدی نژاد از  پاسخگوئی و پاک نمودن نقش او در این دزدی ها و پنهان نمودن نسبت افراد دستگیر شده با وی و کتمان مسئولیتش در قبال مدیران منتخب و منتصب او طراحی شده است .


که هر جور حساب کنیم میبینیم این روش (( همراه با جنجال بیشتر و دامن زدن به همین شایعات)) برای رئیس جمهور سابق بسیار کارآمدتر از تکذیب و دادن بیانیه است  و همچنین  ساختن چنین شایعاتی خیلی کم هزینه تر از حضور او در دادگاه و پاسخگو بودنش در جریان محاکمه دزدی ها و اختلاس های  یاران و مدیران و دولتمردانش در دوران ریاست وی میباشد .




 
 

چهارشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۹۵

نباید گفت معلم فداکار بلکه باید گفت معلم مظلوم , معلم بیچاره...

 نباید گفت معلم فداکار بلکه باید گفت معلم مظلوم , معلم بیچاره...  


 
حمیدرضا گنگو زهی، «معلم فداکار» امروز و «معلم خرید خدمتی» دیروز ما هفت ماه حقوق ۴۵۰ هزار تومانی خودش را نگرفته بود .

در اینکه همه معلمان فداکارند و از جان خودشان برای فرزندان ما مایه میگذارند هیچ شکی نیست و گل سرسبد این معلمان فداکار , حمیدرضا گنگو زهی، معلم مقطع ابتدایی روستای نوکجو بود که با فدا کردن جان خودش جان چند دانش آموز را نجات داد و بر این حقیقت صحه گذاشت .


شرح واقعه را از زبان عبدالغفور شهنوازی دوست و همکارش بشنوید :


[[  «15 فروردین بود. چهاردهم شب، باران شدیدی آمد. صبح هم طوفان بود و گردباد. زنگ تفریح با حمیدرضا در حیاط مدرسه مراقب بچه‌ها بودیم. دیوار خشت و گلی و مدرسه، نم کشیده بود و داشت می‌ریخت. حمیدرضا متوجه شد. بچه‌ها کنار دیوار داشتند بازی می‌کردند. داد زدیم. صدا به صدا نمی‌رسید. دویدیم به سمتشان. همین که با حمیدرضا بچه‌ها را کشیدیم کنار، دیوار ریخت. حمیدرضا ماند زیر آوار و سرش ضربه خورد. من نجات پیدا کردم و فقط پای چپم شکست».]]


اما درد اصلی اینجاست و شنیدن و خواندن این مطلب قلب انسان را بیشتر بدرد می آورد :


[[  به گفته برادر همسرش «حدود شهریور بود که ضمن خدمت استخدام شد. در این 7 ماه هم مزه حقوقش را نچشید. ماهی 450 هزار تومان بود که نداده بودند. با یک بچه مریض، سخت بود برایش. تنها شانسی که داشت این بود که بیمه شده بود».  حالا همسر 25 ساله حمیدرضا مانده و 2 یادگار؛ «یسنا» و «عسل». دایی بچه‌ها می‌گوید: «یسنا 2 ساله است و عسل 4 ساله. یسنا مشکل قلبی دارد. خدابیامرز دار و ندارش را خرج این بچه می‌کرد.» ]]


: http://www.isna.ir/fa/news/95011806266/-معلم-فداکار-چقدر-حقوق-می-گرفت

با خط فقر میلیونی فقط ۴۵۰ هزار تومان و آنهم ۷ ماه بود که حقوقی نگرفته بود ...

هفت ماهی که او حقوق نگرفته بود و دیگر همکارانش و معلمان معترضی که فقط بخاطر بیان مشکلات خودشان و اعتراض صنفی و نارضایتی از این وضعیت و و عدم رسیدگی به مشکلات و اظهار کم بودن حقوق و مزایای این قشر شریف و ارزنده در زندان نظام مقدس جمهوری اسلامی بسر میبرند و ساکن زندان هستند.


براستی به حمید رضا گنگو زهی نباید گفت معلم فداکار بلکه باید گفت معلم مظلوم , معلم بیچاره ...


یعنی به تمام معلمین و همه افراد این قشر زحمتکش و فداکار باید گفت : مظلوم و بیچاره.


 شرم کنید و معلمان دربند را آزاد سازید و به خواسته های آنها رسیدگی کنید .

خجالت بکشید و سازندگان آینده و آینده گان کشور را از زندان جهل و ترس و حماقت خودتان رها کنید.




 

یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۴

حقوق رزمندگانی هم که در سوریه میجنگند ازآن‌هایی که با عراق جنگیدند بالاتراست

 حقوق رزمندگانی هم که در سوریه میجنگند ازآن‌هایی که با عراق جنگیدند بالاتراست



بدبخت رزمندگان جان بر کفی که در جنگ هشت ساله ایران و عراق در مقابل دشمن بعثی سابق و برادران مظلوم عراقی کنونی از خاک میهن  و ناموس خود دفاع کردند و در این راه جان باختند !

چرا که در آخرین اعلام و آمار رده بندی جدول ارزشی و کاسبکارانه سردار مسعود جزایری به رده پائین تری از رزمندگان ایرانی و افغانی که اینک در سوریه میجنگند سقوط کردند و از قیمت و ارزش و بهای کمتری نسبت به آنها برخوردار شدند !!


سردار مسعود جزایری که با بالا رفتن از پلکان جنازه جوانان ایرانی به درجه سرداری رسیدند و روی خودشان را با خون کشته شدگان و شهدای جنگ سرخ نگهداشتند و نسبت به تعداد  شهدا و جوانانی که در جنگ به کشتن دادند به اینجا رسیدند و تمام این پست و مقام و منصب و درجه که به آن رسیدند از صدقه سر همان شهامت ها و شهادت های رزمندگان جنگ هشت ساله میباشد , برای این شکر خوری یامفت  خودشان چنین دلیلی آوردند :


[[ ما اگر در خرمشهر می‌جنگیدیم چه‌بسا که عرق سرزمینی هم داشتیم، کسانی که از افغانستان و ایران و سایر کشورها می‌روند و در سوریه مقابل بدترین دشمنان اسلام که به ریشه اسلام خدشه می‌زنند می‌جنگند چه‌بسا ارزش‌شان بالاتر از رزمنده‌ها و شهدایی هستند که در دوران دفاع مقدس جان دادند.]]




(( البته دوستان توجه داشته باشند که منظوراین سردارک پلشت از دشمنان اسلام , همانا مردم بدبخت و مسلمان سوریه و آن کسانی هستند که در زیر بیرق لااله الاالله و محمد رسول الله مشغول دشمنی با اسلام میباشند هست !)) 


فقط نمیدانم چرا این سردارک  خائن و جنایتکار بوضوح نمیگوید که این رزمندگان باارزش ایرانی و افغانی بیشتر بخاطر حقوق هائی که از ماهی دو میلیون تا بیست میلیون تومان در نوسان است , هم اینک در سوریه مشغول جنایت و سرپا نگهداشتن بشار اسد میباشند و حتما بخاطر همین هم باارزش تر هستند !


آخر خدا شاهد است که رزمندگان جنگ هشت ساله حتی کرایه اتوبوس مرخصی خودشان را از جیب میدادند  و بیشتر سربازان ارتش هم همان حقوق  ۳۳۳۰ ریالی خودشان را نمیگرفتند و به جبهه ها هدیه میکردند .

من هر چه فکر کردم فقط این دلیل به مغزم رسید مگر آنکه...


مگر آنکه شاید این مارمولک یعنی جناب سردارک جزایری خواسته باشند با باارزش تر نشان دادن جنگ نامربوط و غیر میهنی و مسلمان کشی سوریه  بتوانند تعدادی دیگر از جوانان ساده دل و زودباور این مملکت را فریب دهند تا از آنها گوشت مفت دم توپ و مهمتر از آن , شهیدانی  برای نمایش های خیابانی " تشیع جنازه شهدا " برای بازی با احساسات مردم و فریب اذهان عمومی از دادگاه های مفاسد اقتصادی مدیران زحمتکش نظام , که میدانیم از نان شب هم برای جمهوری اسلامی واجب تر است , بسازند و آماده کنند !!

خلاصه هر کسی  باید از یک راهی نان بخورد و مقامش را حفظ کند دیگر ...!


 

چهارشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۴

بهره بردن ازفرصت های نامحدود !

                           بهره بردن ازفرصت های نامحدود !


در مورد این خبر من هیچ تحلیل و تفسیر و انتقادی ندارم ,  فقط از شما خواهش میکنم به جملات و کلماتی که در اصل خبر در گیومه [ ] قرار دارند دقت کنید و این جملات را با بلوای حمله اوباش به سفارت انگلیس و مخالفت های برخی آقایان با انگلیس و یا در همین قشقرق اخیر دخالت انگلیس و بی بی سی و لیست انگلیسی ها در انتخابات مجلس و غیره مطابقت کنید و بسنجید و آن را بیاد داشته باشید تا بعدها و در آینده ای نه چندان دور شاید در رقابتهای انتخابات بعدی ,  در زیرآب زنی و افشاگری های نمایندگان مجلس و یا پرده دری های وزرا و یا دعوا های وکلا , از این سفر بزرگترین هیئت تجاری انگلیس به ایران (( برای بهره بردن از رفع تحریم های ایران و آن فرصتهای نامحدود)) حکایت ها بشنوید و بدانید که  ؛

چه کسانی  رشوه گرفتند ؟! 


چه کسانی زدوبست کردند ؟!


چه اشخاصی دادگاهی میشوند ؟!


زیرآب چه کسانی زده میشود ؟


و آقازاده های چه اشخاصی متواری یا دادگاهی خواهند شد ؟


که احتمالا مثل همیشه محکوم به زندان میشوند ولی  در همان هفته اول بعلت فوت زن دائی همسایه شان مرخصی میگیرند و دیگر هیچ ...!!


و حتما خبرهای سایت ها و خبرگزاری های حکومتی را دنبال کنید تا ببینید هیچ کدام مطلبی در مورد این (( فرصتهای نامحدود )) نمینویسند و انتقادی از (( بهره بردن از رفع تحریم ها )) از همین انگلیسی ها ندارند و نمیکنند!!


تا بدانید که  همه این جیغ زدنهای بیشرف های اصولگرا و خشتک پاره کردن های ریشوهای بیشعور ارزشی و مسابقه آنها در افشای جنایات و خیانت های انگلیس  همه و همه حرف مفت و از سر نفهمی و فقط بخاطر دوتا رای بیشتر بود .


   

[[   بزرگترین هیات تجاری انگلیس در راه ایران
«ساجد جاوید» وزیر تجارت انگلستان قرار است امروز رسما برنامه این کشور برای اعزام بزرگترین هیئت تجاری انگلستان به ایران را اعلام کند.او که قرار است امروز در نشست یک روزه روزنامه فایننشال تایمز با موضوع ایران شرکت کند، از [«فرصت‌های نامحدود» ] موجود در خاورمیانه برای انجام فعالیت‌های تجاری، صحبت خواهد کرد. به نوشته فایننشال تایمز، این هیئت تجاری قرار است در ماه می (اردیبهشت/خرداد 95) برای [ «بهره بردن از رفع تحریم‌های ایران» ] ، به تهران سفر کند. این هیئت اعزامی انگلیسی متشکل از گروه‌هایی در حوزه‌های نفت، گاز، زیرساخت و مهندسی خواهند بود.قرار است در نشست فایننشال تایمز که روز نهم اسفند (امروز) در هتل «لند مارک» لندن برگزار می شود، «محمد نهاوندیان» رئیس دفتر رئیس جمهور ایران و «سجاد جاوید» عضو پارلمان انگلیس و رئیس هیئت تجارت و معاون وزیر کشور انگلیس در امور تجاری شرکت داشته باشند.]]


منبع خبر : http://www.parsine.com/fa/news/277629/بزرگترین-هیات-تجاری-انگلیس-در-راه-ایران  





  

یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۴

واقعا اخراج ایرانی ها از دبی به ضرر کیست ؟

             واقعا اخراج ایرانی ها از دبی به ضرر کیست ؟ 


در پی اظهار نظر معاون رییس پلیس دبی مبنی بر اخراج ایرانیان در طی مدت سه سال از امارات متحده عربی , دوتن از مسئولین بسیار فهیم و خیلی دانا و آینده نگر نظام مقدس جمهوری اسلامی با بررسی تمام جوانب و تبعات و نتایج کوتاه و بلند مدت این گفته  اظهار نظراتی کردند که آدم حیران میماند که به این اظهار نظرات و ریش این مسئولین  محترم قاه قاه  بخندد و یا برای میزان فهم و شعور و ادراک سیاسی - اقتصادی آنها های های اشک بریزد و گریه کند ؟!

۱- سید محمد جعفری رئیس کمیسیون واردات اتاق ایران


[[ سید محمد جعفری رئیس کمیسیون واردات اتاق ایران این اظهار نظرها را فاقد اهمیت دانست و اذعان داشت: طی سال های گذشته بارها از این اتفاقات و اظهار نظر ها پیش آمده که پشتوانه ی عقلانی ندارد. وی پرداختن به این موضوعات را اقدام مناسبی نداست و اظهار داشت: بزرگ کردن این اظهارات در رسانه ها نتایج مطلوبی برای هیچ کس ندارد، چون به نظر می رسد خیلی اهمیتی نداشته باشد.]]


مرد ناحسابی چطور اهمیتی ندارد ؟


چطور این حرف برای خانواده ای که در آنجا زندگی میکنند و فرزندان آنها در آنجا مشغول تحصیل میباشند میتواند بی اهمیت باشد ؟


چگونه یک خانواده ایرانی مقیم و ساکن دبی با توجه به این گفته میتوانند برای زندگی خودشان برنامه ریزی کنند و تصمیم بگیرند ؟


یک تاجر و کاسب ایرانی با شنیدن این حرف چطور میتواند بی تفاوت باشد و به آن اهمیتی ندهد؟


آیا شرکاء و همراهان تجاری غیر ایرانی آنها با شنیدن این حرف میتوانند به آینده

یک تاجر ایرانی مطمئن باشند ؟

آیا دیگر تاجران فعال در دبی با شنیدن این حرف در معاملات تجاری خود با طرف

های ایرانی تجدید نظر نمیکنند و از این گفته سواستفاده نمیکنند ؟

و یک مسئول اقتصادی کشور با چه عقلی و چگونه میتواند چنین چیزی را بی اهمیت جلوه دهد؟!


۲-باقر حسینی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی


[[ سید باقر حسینی در گفت و گو با خانه ملت با اشاره به طرح اخراج ایرانی های از امارات ظرف سه سال آینده از سوی معاون رئیس پلیس دبی گفت: طرح اخراج ایرانی های از امارات، موضوعی مضحک و غیر منطقی است.  جوانان این کشور به کار نیاز دارند و اگر رونق اقتصادی در این کشور وجود دارد به دلیل حضور ایرانی های و سرمایه های ما در آنجا است.این اظهار نظر نسنجیده وبه نظر می رسد طرح اخراج ایرانی ها از امارات تحت اعمال فشار از طرف حاکمان عربستان، صیهونیست ها و آمریکایی ها صورت گرفته باشد.]]

منبع خبر : http://www.tabnak.ir/fa/news/572768/اخراج-ایرانی‌ها-از-دبی-به-ضرر-کیست

موضوعی مضحک و غیر منطقی است ؟!!

لطفا توجه داشته باشید که این حرف را کاظم آقا بقال نزده بلکه یک عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی گفته و مثل همیشه این حرکت پلیدانه را هم به استکبار جهانی امریکا به سرکردگی صهیونیست های غاصب و دلارهای نفتی وهابیون مرتبط کرده و دانسته است !


جناب حسینی , واقعا  جوانان آن کشور به کار نیاز دارند ؟


خیلی لطف کردید و از شما ممنونیم که چنین نکته مهمی را گفتید ...!!


زیرا تاکنون ما فکر میکردیم تنها مشکل آنها نداشتن نمایندگان فهمیده و با شعور و آگاهی همچون شما میباشد !!


وعجب مسئولین آن کشور کوچک که اینک به لطف حاکمان خود به یک قطب گردشگری و تجاری در منطقه تبدیل شده اند آدم های احمق و نفهمی هستند که بدون توجه به این مطلب حیاتی و بدون فکر کردن به این نکته خیلی مهم ( که جناب باقر حسینی فرمودند)  چنین اظهار نظرهای بی جائی میکنند و چنین شکرهای مفتی میخورند!؟


آیا این مسئول ابله میداند که در صورت اخراج ايرانيان ازدوبى،املاك خريدارى شده كه البته همان قراردادهاى اجاره ٩٩ساله میباشد , ازبين خواهد رفت وفرد اخراج شده دیگر صاحب هيچ چيزى نخواهد بود؟


و اگر هم بخواهند قبل از اخراج آنرا بفروشند بواسطه این حرف و نظر باید آنرا یامفت و با ضرر و زیان بسیار به خریداران طماع و فرصت طلب بفروشند ؟

آیا این آدم بیسواد میداند تجار همین کالا و اجناس را ازامارات با ۶ درصد ولی از مرز ترکیه باید با ۲۵ درصد تعرفه و گمرکی وارد کشور بکنند ؟ 


بدبخت مردم ایران که حتی در کشورهای دیگر هم باید چوب نفهمی و ندانم کاری و بی لیاقتی این مسئولین ابله و نفهم نظام مقدس جمهوری اسلامی را بخورند.


تا کی باید آبرو و حیثیت و زندگی و آینده ایرانیان بازیچه دست چنین مدیران و دولتمردان نفهم و پست و نانجیبی باشد؟؟  






  




این هم از فهم و شعور برادر رئیس جمهور ما !

          این هم از فهم و شعور برادر رئیس جمهور ما !

تو این دوره و زمونه کم آدمی را پیدا میکنید که اینجوری فارغ بال و بی خیال لم بده و پاهاش رو روی پاش بندازه و به حرفهای رئیس جمهور مملکتش گوش بکنه !

اینجاست که باید گفت : ادب مرد به ز دولت برادر اوست ...


  




دوشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۴

اصولگرایان خیلی وقت هست که شکست خورده اند

            اصولگرایان خیلی وقت هست که شکست خورده اند



اصولگرایان همیشه آخر بودند  منتهی چون از جانب قدرت حمایت میشدند و نقاط کلیدی را در تصرف داشتند تا حالا کلیه رقبای خود را حذف میکردند و در کمال بیشرمی و وقاحت با پنج الی ده درصد آراء به نمایندگی و منصب میرسیدند ولی اینبار آنها را به حال خودشان گذاشتند و نتیجه اش شد این !

حال اگر امثال کوچک زاده و یامین پور انقدر ابله و پررو هستند که باز هم شکست خودشان را نمیخواهند باور کنند و آن را با جام زهر راحل مقایسه می کنند و یا آنرا شکست فرهنگی و تمدنی می دانند , این دیگر مشکل خودشان هست.


آخر ای برادران گاگول من , شما به کدام اصول معتقد بودید و کدام اصول را رعایت میکردید که اسم خودتان را اصولگرا گذاشته بودید ؟!


این قبیل افراد شوت سیاسی که در اصل ندانسته و ناخواسته دلقک ها و تلخک های قدرت بودند (( آن یکی با ۴۵ کیلو وزن حرفهای مگاتنی میزد و ادعاهای عجیب از خود در  میکرد و آن یکی که نان قیافه نچسب و دژم و لهیده و تن صدای بالای خودش را میخورد و در مجلس عرعر میکرد )) هنوز نفهمیدند که :


وقتی که تمام اصول های اصلی و فرعی انقلاب  پایمال و

فراموش شده , دیگر اصول گرا به چه دردی میخورد و اصولگرا کیلوئی چند ؟

وقتی نظام از تمامی اصول اولیه انقلاب فرسنگها فاصله گرفته و رعایت و بازگشت به آن اصول , تهدیدی برای نظام محسوب می شود دیگر اصولگرا میخواهند چکار ؟!


دور اصول بازی و اصولگرائی خیلی وقت هست که گذشته و میبایستی خیلی پیش ترها این جریان حذف میشد تا نسل های بعدی انقلاب به بهانه وجود اصولگرا و اصولگرائی , از دیگران و از خودشان نپرسند که اصل های اولیه انقلاب چه بود و مردم بنابر چه اصولی انقلاب کردند !!


منتهی چون قدرت خیلی خوب آنها را میشناخت و میدانست که افراد این جریان چه آدمهای وقیح و بی چشم و رو و بددهن و بی بند و باری هستند , چند سالی (در دوره احمدی نژاد )ریخت جلوی آنها که هم بچرند و سیر بشوند و هم برای هر کدام از دزدی ها و زدوبند ها و اختلاس ها و رانت خواری ها یشان  به اندازه محکوم کردن تمام ایل و تبارشان به اعدام , سند و مدرک و پرونده بسازد و  درست کند که مبادا روزی بزند و آنها دم در بیاورند و بخواهند حرفهای مگو را بزنند و پته بر آب بریزند...!


و این دفعه برای اولین مرتبه  یکبار , فقط یکبار در انتخابات دستکاری و اعمال نظر نکردند  تا این آقایان به عینه ببینند که هیچ جایگاهی در میان مردم ندارند و در اصل همان چوب دوسر طلا میباشند و هستند و بروند حساب کار خودشان را بکنند ...


البته من به شما قول میدهم چون این افراد واقعا نفهم و خیره سر و تشنه پول و مقام هستند و حرف نمیفهمند , کاری میکنند که آخر با توسری و پس دهنی و چک و لگد و توهین و تحقیر باید آنها را سر جایشان بنشانند و مطمئنم کارشان به آنجا خواهد کشید , خواهیم دید ...    


 

سه‌شنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۹۴

انتخاباتی که مهندسی آن آمریکائی و نتیجه اش انگلیسی باشد را باید ...

انتخاباتی که مهندسی آن آمریکائی و نتیجه اش انگلیسی باشد را باید ...



این چه انتخاباتی هست که کاندیداهای تعیین صلاحیت شده آن یا مهره انگلیس هستند و یا مزدور آمریکا ؟!

وقتی یک گروه  و جناح سیاسی که تمام ارکان قدرت را در دست دارد و بر طبل عزت و اقتدار میکوبد و برای دنیا شاخ و شونه میکشد ,  ولی با اظهار نظر یک مجری و گوینده موقعیت خودشان را متزلزل میبینند و قافیه را میبازند و مثل پیرزنان شروع به ناله و نفرین میکنند و ابلهانه تمام انتخابات و مردم و رای آنها را به نفوذ یک کشور بیگانه متصل میکنند  , باید افسار تمام افراد و اعضای آن را  باز کرده در بیابان رهایشان کنیم تا :


- یکی نگوید امریکا سعی در مهندسی کردن انتخابات دارد !


- و دیگری انگلیس را همه کاره و تعیین کننده نتیجه انتخابات نداند !


- و آن هندوانه فروش برای کاندیدا ها شرط برائت از امریکا و انگلیس را نگذارد !


- و از بی اعتباری و استیصال برچسب انگلیسی و آمریکائی بودن به رقیبان بدبخت تر و بی اعتبارتر از خودشان نزنند !!


ای مردم همیشه در صحنه بدبخت , ای امت مسلمان بیچاره , وقتی کاندیداها و نمایندگان آتی شما در مجلس و خبرگان اعتقاد و ایمان دارند که انتخابات تحت نفوذ آمریکا و و نتیجه آن در دست انگلیس است و آنان هستند که انتخابات را طراحی و نتیجه انتخابات را تعیین میکنند , دیگر رفتن و رای دادنتان برای چیست ؟!!


الحق , انتخاباتی که مهندسی آن آمریکائی و نتیجه اش انگلیسی باشد را باید همان کاری را که مرحوم میرزاده عشقی گفت انجام داد و کرد و باید به آن ر .....د .// 

 

جمعه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۴

نافرمانی دینی , نافرمانی مذهبی

                         نافرمانی دینی , نافرمانی مذهبی



بی تردید اگر ما یک راه برای خلاص شدن از وضعیت موجود داشته باشیم , آن راه نافرمانی دینی هست .

بدون شک اگر ما بخواهیم با جدیت به حاکمان دینی حاکم بر خودمان نشان دهیم و به آنها بفهمانیم که از راه و روش آنها ناراضی هستیم و آن را نمیپسندم و نمیخواهیم , تنها یک راه وجود دارد و آن راه نافرمانی مذهبی میباشد .


مطمئن باشید زمانیکه در یک نظام مدنی مردم میتوانند با نافرمانی مدنی قدرت حاکم را وادار به قبول خواسته خود بکنند در یک نظام دینی و مذهبی نیز مردم میتوانند  با نافرمانی دینی و مذهبی آنها را وادار به شنیدن و پذیرش خواسته های برحق خود بکنند .


اما در اینجا نباید نافرمانی دینی را با سرپیچی از احکام دینی اشتباه گرفت و یا نافرمانی مذهبی را با بی توجهی و بایکوت کردن مراسم مذهبی یکی دانست .


خیر , ابدا چنین نیست و کلیه کسانیکه معتقد به احکام دینی و پایبند به مراسم مذهبی میباشند میتوانند بدون ذره ای خلل , کاملا به احکام دینی و به کلیه مراسم مذهبی در خانه های خودشان  معتقد و پایبند باشند فقط بخاطر اعتراض در هیچکدام از مکان ها و مراسم های وابسته به حکومت و قدرت شرکت نکنند .


برای مثال ,


شما از فقر و گرانی و تورم موجود در جامعه خسته و ناراضی هستید و میبینید که هیچ گوشی هم بدهکار اعتراض شما به وضعیت موجود نیست... ,

خوب , آیا بهترین راه این نیست که نماز را در خانه خودت بخوانی و تنها شرط بازگشت به خانه خدا را مشروط به رسیدگی مردان خدا به بیچارگی و بدبختی خلق خدا کنید؟


تا پیشنماز و آخوند مسجد محل شما , مثل همیشه اعتراض و ناراحتی شما را با یک ؛ درست میشود انشالله ...پاسخ ندهد و سرسری نگذرد.


بلکه با نرفتن خود باید کاری کنید تا بداند که بفهمد که این اعتراض کاملا جدی هست و صدای آنرا به گوش مراجع بالاتر از خود برساند.


یا شما از این همه دزدی و اختلاس و دادگاه های نمایشی و حکم های آبکی و متهمین الفبائی دلزده و ناراضی و دلگیر هستید , کافیست که چند بار نماز جمعه نروی و آنرا در خانه خودت بخوانی تا اینبار نه تو بدنبال آنها بدوی تا حرفت را بگوش آنها برسانی بلکه آنها به خدمت شما خواهند آمد و از شما خواهش میکنند که دلیل نیامدن خودتان را بگوئید و حرف دل خودتان را بزنید .


 آیا میدانید که برای تمام آیات و مراجع و روحانیون و آخوندها هیچ چیز وحشتناک تر از خالی بودن مسجد و هیئت ها و تکایا در ایام محرم و مراسم عزاداری نیست ؟


بیائید یکبار و فقط یکبار برای نشان دادن اعتراض و ناراحتی خودتان از این وضعیت نادرست و وحشتناک و بخاطر عدم رسیدگی به مشکلات جامعه  , مراسم عزاداری محرم را در خانه های خودتان برپا کنید و نشان دهید که با دین و مذهب هیچ مشکلی نداشته و به آن پایبند و معتقد هستید ولی از روش و راه و کارکرد کسانیکه لباس دین را در بر کردند و مدعی هدایت جامعه از راه مذهب هستند و خود را صاحب دین میدانند ناراضی هستید و خواستار رسیدگی جدی به مشکلات خودتان و مردم میباشید. 


مطمئن باشید که امام حسین از نرفتن شما به تکیه و هیات و مراسم های حکومتی و عزاداری شما در خانه به هیچ وجه دلگیر نمیشود.


همان بهتر که مراسم و مجالس روحانیتی که بجای رسیدگی به فقر و فحشا و طلاق حاصله از حکومت خودشان برای بدحجاب بودن جریمه تعیین میکند و با آن کاسبی راه می اندازد , سوت و کور باشد .


 باور کنید برای یک آخوند هیچ چیز دردناک تر و هیچ تنبیهی موثر تر از خالی بودن مجلس موعظه و نبودن شنونده در مجلس سخنرانی او نیست .


بدانید برای آخوندی که معضل خشکسالی و کم آبی را ((  که ریشه در مدیریت نادرست و ناشایسته و نالایق دارد )) در نماز نخواندن میداند و با گناه نکردن میخواهد آنرا حل کند , بهترین تنبیه نرفتن به مجالس سخنرانی و کم محلی و بی توجهی به او میباشد.


تاکید میکنم که برای رساندن صدای اعتراض خود و برای شنیدن مشکلات مردم و رسیدگی به آن,  برای روحانیون و سردمداران دینی ومذهبی این نظام هیچ راهی جز نافرمانی دینی و نافرمانی مذهبی نیست و وجود ندارد ,


چرا که گفته اند :    ظهور جملهٔ اشیا به ضد است ...  

 باز هم خدمت آندسته از جیره خواران و کاسه لیسانی که از قبل پاچه خواری و گرم کردن این مجالس و مراسم به نان و نوائی رسیدند میگویم که منظور از نافرمانی دینی سرپیچی و بی توجهی به احکام دینی نیست و نافرمانی مذهبی هم انجام ندادن مراسم و شعائر مذهبی و نادیده گرفتن آن نمیباشد , پس لطفا آدم باشید و حرف بفهمید و جارو جنجال و , وای مصیبتا  و وااسلاما و وای دینا , الکی راه نیاندازید . 


 

پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۹۴

خسارت ۲۰۰ میلیارد دلاری خشک شدن دریاچه اورمیه

       خسارت ۲۰۰ میلیارد دلاری خشک شدن دریاچه اورمیه


از کلیه آن دسته از مردم نفهم و بیشعوری که گوسپندوار در انتخابات مجلس نهم شرکت کردند و چنین احشامی را بجای نماینده به طویله شورای اسلامی فرستادند تقاضا میکنم که این مطلب را با دقت بیشتری بخوانند  چرا که در رساندن این خسارت هنگفت به کشور آنها نیز صددرصد مقصر میباشند و مطمئنا در این خیانت نیز شریک جرم میباشند.

در آخرین روزهای عمر طویله مجلس نهم و پایان کار احشام داخل آن  چشم ما به خبری روشن شد تا پی به یکی خیانت های این طویله و احشام آن ((  یعنی همان نمایندگان محترم مجلس یا همان بدهائی که آندسته از مردم نفهم برای انتخاب نشدن بدتر ها به آنها رای دادند )) ببریم...!


این خبر نقل از دویچه وله و خبر آنلاین و گفته یکی از همین دولتمردان و مسولین نظام نامقدس جمهوری اسلامی میباشد :


[[  خبرگزاری "خبرآنلاین" به نقل از محسن جلال‌پور، رئیس اتاق بازرگانی ایران گزارش داده است (۱۶ فوریه/ ۲۷ بهمن) که برای جبران خساراتی که در نتیجه خشکسالی دریاچه ارومیه بوجود آمده ایران باید حدود ۲۰۰ میلیارد دلار هزینه کند. این مقام ایرانی انتقاد میکند که "به دلیل بی‌توجهی نسبت به دیپلماسی آب، اکوسیستم کشور دچار بحران شده است".  رئیس اتاق بازرگانی ایران اعلام کرد که با استفاده از آب دریاچه ارومیه حدود دو میلیارد دلار کالا تولید شده است. به گفته او جلوی آبی که باید به این دریاچه ریخته می‌شد گرفته شد و در نتیجه ۲۰۰ میلیارد دلار خسارت وارد آمد. ]]


     

خوب ,  اگر دقت کرده باشد این نمایندگان بی شرف و بی وجدان و دزد و رشوه بگیر و رانت خوار بی ناموس طویله مجلس نهم را که شما در انتخابات دوره قبلی با حضور پرشور خودتان انتخاب کردید و مشت محکمی به خایه استکبار جهانی کوبیدید در طی چهار سال نمایندگی خود یا مشغول زیرآب زدن همدیگر بودند و یا در مورد کثافت کاری های خودشان افشاگری کردند و یا مشغول استیضاح این وزیر و آن وزیر بودند و یا داشتند برای هم ادا و شکلک در می آوردند و یا خواب بودند و یا داشتند با هم عکس سلفی می انداختند و یا مشغول برپائی مراسم سینه زدن و غش کردن در صحن علنی مجلس بودند و یا برای کودکان غزه در مجلس راهپیمائی و تظاهرات برپا کردند و شعار بر علیه اسرائیل غاصب به سرکردگی استکبار جهانی سر دادند و یا برای مبارزه بر علیه ریزگردها ماسک به پوزه های نکبت خودشان بستند ...!!


حالا من اینجا از شما یک سوال دارم :


هموطن عزیز , شهروند گرامی , برادر من , عزیز من , بی شرف , بی وجدان , نفهم , گاگول , لطفا میتوانی به من بگوئی آن نماینده ای که تو به او رای دادی و تو او را انتخاب کردی و تو او را به مجلس فرستادی , در طی این چهار سال برای خشک نشدن دریاچه اورمیه چه غلطی کرد ؟


و آیا هیچ قدمی برای خشک نشدن این دریاچه و وارد نشدن این خسارت هنگفت برداشت ؟


اگر نمیدانی که تو از او پست تر و بی شرف تر و از او به این آب و خاک و مملکت خائن تر میباشی ...


حالا باز هم برو رای بده و از این افراد انتخاب کن و به مجلس بفرست و لعنت ابدی برای خودت و هفت جد و آبادت بخر و توشه آخرت خودت کن .//  

        
    

سه‌شنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۴

آیا پس از ۳۷ سال بازهم باید به مردم گفت که رای بده یا رای نده ؟!

        آیا پس از ۳۷  سال بازهم باید به مردم گفت که رای بده یا رای نده ؟!



من نمیدانم بعضی ها بنابر چه تفکر و چه برداشتی خودشان را مجاز میدانند که به مردم بگوید ؛ در انتخابات شرکت کن و برو رای بده ؟!

واقعا این اشخاص ملت را چه تصور میکنند و مردم را چه میبینند ؟


اگر واقعا ملتی ندانند که انتخابات هست و باید حتما کسی به آنها بگوید که ای ایهاالناس انتخابات هست و بروید  رای بدهید , باید فاتحه آن مردم و آینده آن مملکت را خواند... 


آیا کسانیکه که چنین میگویند  فکر میکنند مردم عقلشان به گوش هایشان هست و منتظر فرموده ایشان بودند و هستند ؟!!


که اگر اینطور باشد , بدرستی رای چنین مردمی که نسبت به سرنوشت و وضعیت خودشان اینقدر بی خیال و بی تفاوت هستند , فاقد هر گونه ارزش حقیقی و حقوقی است و باید تمام آرای آنها را به جای " کود " پای درختان بریزیم .


مگر میشود مردمی از وقت و کار و زندگی خود بزنند و بروند رای بدهند تا نماینده ای انتخاب کنند که پیگیر خواسته های آنها باشد و پس از رای دادن همه چیز یادشان برود تا رهبر و رئیس مجمع و رئیس جمهور و سردار سپاه و کاظم آقا بقال و مسئول آفتابه های مسجد شاه و ... یادشان بیاندازند که دوباره نوبت رای دادن آنها شده و از پشت میکروفون ها داد بزنند تا مردم یادشان نرود که بروند و باز هم رای بدهند !!؟


اگر واقعا همینطور باشد که این مردم لیاقت ندارند و دیگر مجلس و نماینده و انتخابات میخواهند چکار ؟!




 و اگر اینطور نیست که بهتر است آقایان خودشان را لوس نکنند و نخود آش نشوند و افاضات بیخودی از خودشان در نکنند و خودشان را آقا بالا سر مردم تصور نکنند.


اما عجیب تر از این قماش , آن دسته از کسانی هستند که به مردم میگویند : نرو و رای نده !!


 که واقعا  باید به صحت و سلامت عقل آنها شک کرد!


 آیا این افراد فکر میکنند باید به مردمی که خودشان بهتر از همه مشکلات را میدانند , و بیشتر از همه بار سختی ها و مشقات بی برنامگی و نامدیریتی و بی لیاقتی را بدوش میکشند و تحمل میکنند , بگویند که نرو و رای نده و رای دادن تو بیهوده است ؟؟!


آیا واقعا این افراد لازم میبینند و ضروری میدانند که به مردم بگویند , نرو و رای نده و در انتخابات شرکت نکن ؟


 آیا فکر نمیکنند مردمی که بخاطر یک شام و یا بخاطر یک مهر  و یا از ترس و یا از حماقت رفتند و رای دادند , لیاقتشان همین وضعیت و همین مدیران و نمایندگان و دزدان سرگردنه است ؟


آیا بهتر نیست سکوت کنند و هیچ نگویند تا لااقل بفهمند که این همه گفته و نوشته و مقاله و نشست و سخنرانی و آگاه سازی و خبر رسانی آنها در طی این چهارسال ( انتخابات قبلی تا انتخابات پیش رو ) چه تاثیری بر مردم گذاشته و ببینند چقدر در کار خودشان موفق بودند و نتیجه گیری کنند ؟


آیا فکر نمیکنند که ممکن است گفتن این حرف در آندسته از مردم نادان ایجاد لجاجت کند و سبب لجبازی بیشتر شود ؟


 و اما در کل ,


آیا بهتر نیست که همه این اشخاصی که خود را عقل کل و یا آقابالاسر مردم میدانند , دست از سر مردم بردارند و برای آنها بزرگتری نکنند و اظهار فضل و اظهار نظر بیجا نکنند تا ببینند :


که واقعا خود این مردم چه میکنند؟


و همین مردم در حال حاضر در چه سطحی از آگاهی و فهم و شعور قرار دارند؟


و آیا براستی نسبت به سرنوشت آینده خودشان حساس هستند ؟


و آیا مسبب این وضعیت کنونی خودشان را همان کسانی که در دوره قبلی انتخاب کردند میدانند یا نه ؟


و آیا خیر و صلاح خودشان را در حضور در انتخابات رای دادن میدانند یا در نرفتن و رای ندادن ؟ 


تا ببینند مردم در این شرایط فعلی نسبت به وضعیت کنونی و آینده خودشان چه واکنشی نشان میدهند ؟


آیا بهتر نیست آقایان , هیچ نگویند  تا حقیقت افکار مردم و رفتار و کنش واقعی آنها را محک بزنند و ببینند ؟


آیا میتوانید برای یکبار هم که شده به این مردم اطمینان کنید و کاری که به خود آنها مربوط است را به خودشان محول کنید و برای یکبار هم که شده فقط نظاره گر باشید تا حقیقت را به چشم خود ببینید و دریابید ؟! 



 

سه‌شنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۴

ملاک و معیار تعیین و تشخیص صلاحیت ها در جمهوری اسلامی

   ملاک و معیار تعیین و تشخیص صلاحیت ها در جمهوری اسلامی



یک کامنت بسیار زیبا و نغز در مورد تشخیص و تعیین صلاحیت ها خواندم که حیفم آمد دوستان این حقیقت را در مورد تعیین صلاحیت ها در جمهوری اسلامی ندانند و این نوشته را نخوانند .

[[  بنی صدر از فرانسه به بختیار زنگ زد و گفت :
 آقای اشراقی می‌خواد با شما گفتگو کند .


بختیار پاسخ داد :
آقای اشراقی که می‌‌باشد؟!


بنی صدر گفت :
داماد امام .


بختیار گفت :
شغل شب آقا اشراقی را نپرسیدم , توی روز چکار می‌‌کند؟


در دولت اسلامی ایران اسم سیاستمدار با شغل یکی‌ است.


مثال :


آقا چکاره است چه مدرکی دارد ؟
ایشون داماد دختر خاله رهبر هستند.


خوب این خواهر که هستند ؟
این خواهر مسلمان یک هفته صیغه پسر عمو رهبر بودند .


خوب این پیرمرد چه می‌‌خواهد چرا باید نماینده مجلس شود؟ 


باه خبر ندارید .


این آقا هرروز با ۲ لیتر ماست نزد رهبر بودند .


حالا پرسش نکنید چه ربطی‌ بین ماست و رهبر و نماینده مجلس است.


از دوستان خوزستانی پرسش کنید یک لطیفه زیبا دارند برای مصرف ماست در بین دوستداران رهبر...]]


از :  zarduscht - فرانکفورت، آلمان در وبسایت ایرانیان انگلستان


                         درود بر Zarduscht  گرامی




 

جمعه، بهمن ۱۶، ۱۳۹۴

آقایان , خانم ها ؛ بدون شرح ...

 میخواستم چیزی بگم و بنویسم روم نشد و به همون (( بدون شرح )) بسنده کردم !!
                           
                      
آقایان , خانم ها ؛  بدون شرح ...


 

دوشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۴

محمود رضا خاوری و پلیس اینترپل و امدادهای غیبی !

     محمود رضا خاوری و پلیس اینترپل و امدادهای غیبی !



مردم شریف و فهمیده و آگاه ایران ,

تورو حضرت عباس یک وقت فکر نکنید چون نزدیک انتخابات هست و میخواهند شما را گول بزنند و نشان بدهند که دنبال کار اختلاس ها هستند , یهو خبر تحت تعقیب قرار گرفتن خاوری توسط اینترپل را همه رسانه ها پخش کردند ها ...


نه به قرآن مجید , نه به ابلفضل , به ارواح خاک امام اصلا ربطی به انتخابات و حضور پرشور شما نداشته و نداره ...


یعنی شما فکر میکنید جمهوری اسلامی گذاشته , گذاشته که نزدیک انتخابات مجلس این خبر را به شما بدهد  که چهار نفر خر بشوند و بروند رای بدهند؟؟!


به جون آقای جنتی نه ... مصباح یزدی را کفن کنند اصلا این حرفها نیست !


به جان برادران لاریجانی , کاملا حسن تصادف هست و یهوئی همینجوری بعد از چند سال پلیس اینترپل ویرش گرفت که خاوری را تحت تعقیب قرار بده !


 همینجوری به خدا ...


وگرنه مسئولین ما اصلا یادشون رفته بود که خاوری کی هست و سه هزار میلیارد چندتا صفر داره ....؟!

وگرنه استغفرالله , زبونم لال ,

پلیس اینترپل کجا  ؟ دست به یکی  و گاوبندی کردن کجا ؟

فکر کردید پلیس اینترپل هم مثل وزارت اطلاعات خودتون میمونه ؟؟!


که عبدالمالک ریگی را توی هوا بگیرند و محمود رضا خاوری را تو ویلاش تو کانادا , تو محله بریدل پث نگیرند ؟


نه .... به جان شما نه به جان تمام سربازان گمراه امام زمان ,

پلیس اینترپل کارش درسته و اصلا از این وصله ها بهش نمیچسبه ...

حالا احتمال داره که این حکم تعقیبی که میبینید را بعضی از ماموران سربه هوا آنها یادشان رفته باشه که تاریخ و مهر بزنند ...


ولی به جان آقا به مقام ولایت قسم اگر دست به نوشته هاش بکشید جوهر پخش میکنه که نشون میده تازه تازه هست و همین الان از مقر اینترپل صادر شده ... به امام حسین !

خلاصه که خیلی سادگی میخواد که آدمی فکر بکنه که جمهوری اسلامی که پیش پیش و از همین حالا تمام رای ها را شمرده و حتی رای های باطله را هم حساب کردند و تمام نماینده های مجلس را هم انتخاب کرده و داده براشون کت شلوار هم بدوزند بیاد و از این کارها بکنه !!


آخه مگه مدیران و مسئولین جمهوری اسلامی مغز خر خوردند که برای چارتا رای , چارتا , اونهم آیا کسی خر بشه و یا نشه که بخواد با اینجور دروغها برن و رای بدن  , بیایند و از آبرو و حیثیت خودشان نترسند  و از شرفشون بگذرند  و بخواهند چنین کاری بکنند؟؟!


 والله عقل هم چیز خوبیه , اونهم نه مدیران و مسولین شریف و زحمتکش ما ؟؟!!!

نه به امیرالمومنین  , نه ...


شما خیالتون راحت باشه وصبح اول وقت برین و رای خودتونو بدید و به این چیزها اهمیت ندید و بدونید که کار , کار همین اسراییلی های  بدبخت غاصب  به سرکردگی استکبار جهانی  و دشمن هست  که به خیال خام خودشان میخواهند شما را به سلامت این انتخابات دوره دهم مجلس و انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ بدبین بکنند و چو بندازند که تقلب کردند ...


نه آقا جان از این خبرها نیست و مردم ما خودشان آنقدر غیور و شهید پرور و در صحنه هستند که گول این حرفها را نمیخورند ...


باور کنید , به جان آقا ..., به قمر بنی هاشم اگر دروغ بگم ...!


به جان صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی اینها امدادهای غیبیه ....به خدا ...!!! 


دوستان عزیز توجه کنید , مخاطبین گرامی توجه کنید ,

همین الان از پلیس اینترپل با دفتر خبرگزاری کردار نیک تماس گرفتند و گفتند این برگه  را فردا اول وقت بیارید براتون مهر و تاریخ بزنیم ... پایان پیام ! 

 

شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۴

ای که روتو برم , رو که رو نیست ...!؟

                             ای که روتو برم , رو که رو نیست ...!؟



من نمیدا نم عراقی ها بجای سنگ پای قزوین چه چیزی  دارند و کسی را که خیلی
" رو " دارد  و خجالت سرش نمیشود را  به چه چیزی تشبیه میکنند ؟!

(( لطفا اگر کسی میدونه بگه که ما این سردار عراقی نقدی را به آن تشبیه کنیم تا بفهمه ... ))


اما این سردار هندوانه فروش نقدی که هنوز موضع خودش را قبال حرفی که در مورد افرادی که به سفارت عربستان حمله کردند و با اطمینان آنها را سلطنت طلب نامید که بعد دیدیم کار پسر همت بوده , را مشخص نکرده و هنوز جوابی برای آن ادعای احمقانه و دروغ بی شرمانه نداده , دوباره در افاضات خودش را باز کرده و گفته :


[[  سفر حسن روحانی به ایتالیا و فرانسه و امضای قراردادهای اقتصادی‌ میان ایران و این دو کشور «خنجری به پیکر اقتصاد مقاومتی» بود٬ محمدجواد ظریف درس‌آموخته غرب است و مثل «غربی‌ها» عمل می‌کند و در دو سال دولت روحانی سن ازدواج و طلاق «افزایش» یافته است. ]]


من نمیدانم این حکومت در و پیکر ندارد و هیچکس نیست که بابت این گفته ها این سردار را بازخواست بکند ؟


که پنداری نیست و من فکر میکنم که روحانی و جهانگیری و هیات دولت عمدا چیزی به او نمیگویند تا مبادا خوراک خنده وقتهای استراحت مابین جلسات دولت و سوژه خنده و عشق و حال همیشگی خودشان را از دست بدهند !!


اما واقعا آدم میماند که اگر این سرداره راست میگوید , پس چرا روحانی و ظریف راست راست میگردند و تازه آقا هم به آنها ((  آورین , آورین )) میگوید و به افتخارشان صلوات میفرستند ؟!!


و اگر این یارو دروغ میگوید و میخواهد حیثیت بالاترین فرد قوه اجرائی و افراد نزدیک به او را لکه دار و لجن مال کند , پس چرا یکی گوش او را نمیگیرد و دو تا پس دهنی به دهن گل و گشادش نمیزنند و نطقش را کور نمیکنند ؟؟!


بعد حساب کنید ,  این یارو را که نه میفهمد چه میگوید ؟


و اصلا معلوم نیست که آیا او آدم سالمی از نظر مغزی و روانی هست یا نه ؟!


با چه عقلی او را رئیس یکی از بزرگترین و پر هزینه ترین سازمانهای حکومتی قرار داده اند و دلشان خوش است که بودجه آن سازمان هم درست و بهینه مصرف شود ؟!!


جمهوری اسلامیه دیگه ...!


به مهم‌ترین اظهارات این سردار هندوانه فروش محمدرضا نقدی دقت کنید و خودتان قضاوت کنید که این حرفها از کجای او در می اید و چه ابلهانی پای صحبت او مینشینند و به این مزخرفات گوش میکنند :


● رخدادهای سفر رم و فرانسه خنجری بر پیکر اقتصاد مقاومتی بود، زیرا این اقدامات بر ضد اقتصاد مقاومتی است و در صورت استمرار آنها باید دانشگاه‌های فنی کشور را تعطیل کنیم.


● آمریکا برای آزادی گروگان‌ها یک میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار پول سال ۵۹ که طی ۳۶ سال هیات‌های دیپلماسی و حقوقی نتوانستند بازگردانند را پرداخت و تحریم بانک سپه را لغو کرد٬ در صورتی که برخی تلاش می‌کنند این دستاورد را به مذاکرات نسبت دهند.

● دشمن در پروژه نفوذ با استفاده از سازمان‌های اطلاعاتی، موسسات مردم نهاد از جمله دفاع از زنان، توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات و محیط زیست را ایجاد کرده تا با حضور در عرصه‌های مختلف به دنبال القای تفکرات خود باشد.

● اکنون نفوذ در ایران رخ‌ داده است و اینکه برخی از افراد ساعاتی بعد از سخنان رهبری خلاف ایشان سخن می‌گویند، نمونه‌ای از نفوذ است.

● وزیر خارجه ایران اسلامی علوم غربی را آموخته به همین علت همانند وزرای خارجه دیگر کشورهای غربی عمل می‌کند.

● علمی که از آن تحلیل امام راحل و رهبر انقلاب اسلامی برخاسته به او {محمدجواد ظریف} آموخته نشده است به همین علت نفوذ به راحتی در کشور رخ می‌دهد.

● وقتی که از حرکت بر مبنای ایمان به وعده‌های خداوند سخن می‌گوییم به ما می‌خندند.

● افراد قدرت‌طلب به دنبال تکیه کردن به کدخدای منطقه هستند.

● تربیت دانشجویان بر اساس علوم انسانی غربی سبب شده است جامعه نفوذ را‌ پذیرا باشد.

● رئیس جمهور در کشور فرانسه حضور یافت اما وزیر خارجه این کشور از او استقبال رسمی کرد و مصاحبه مطبوعاتی این مقام مسئول نظام اسلامی در ایتالیا زیر چکمه مجسمه سردار متجاوز به ایران انجام شد که این موارد از نتایج نفوذ است.

● بر اساس گفته یکی از نمایندگان مجلس شش نفر از اعضا کابینه دولت ثروتی بیش از هزار میلیارد تومان دارند، این افراد با این حجم از ثروت وقتی برای خدمات‌رسانی به مردم ندارند.

● طی دو سال گذشته شاخص‌های علمی کاهش اما درصد طلاق، پرونده‌های قضایی و سن ازدواج افزایش داشته است.

● اگر مربی فوتبال را از خارج کشور می‌آورند برای برطرف‌سازی نزاع‌های داخلی است نه ضعف توانایی مربی‌های ایرانی، در عرصه اقتصادی هر روز با کشورهای خارجی باید رقابت کنیم، حضور مدیران خارجی در کشور سبب می‌شود او به خواسته‌های طرف خودش فکر کند.

● اگر اقتصاد داخلی کشور توانمند نباشد سرمایه‌ها از کشور خارج می‌شود، بخشی از سرمایه داخلی نظام در خرید ایرباس به کشور فرانسه فرستاده شده است.

● طبق سخنان رهبری باید به لیست تعیین شده توسط افراد مومنی که در فتنه‌ها گمراه نشدند، رای بدهیم.

منبع خبر :  http://www.digarban.com/node/23646    


جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۴

یک حقیقت دوران ستمشاهی و طاغوت از زبان محسن رضائی !

    یک حقیقت دوران ستمشاهی و طاغوت از زبان محسن رضائی !



بد نیست که در آستانه دهه زجر و سالگرد طغیان جهل ۱۳۵۷  یا  سالگرد پیروزی انقلاب , خاطره و روایتی از دوران شاه یا بگفته خودشان همان دوران طاغوت و دوران ستمشاهی و دوران ظلم و استبداد و سرکوب , که نقطه عطفی در زندگی یکی از مسئولین و مدیران و سرداران همین نظام یعنی جناب محسن رضائی که بواسطه همین انقلاب به جا و مقام و منصب و سرداری و دکتری رسیدند را از زبان خودشان بخوانیم ...

بخوانیم و سپس از خود آقای محسن رضائی بپرسیم :


در دوران طاغوت  و ستمشاهی که آنقدر بد آنرا گفتید و میگوئید ,
بودند کسانی که بخاطر یک پسر بچه فقیر و چوپان احساس مسئولیت کنند و عذاب وجدان بگیرند و خودش را مسول و موظف بداند و از ماشین پیاده شوند و آن پسر بچه چوپان را  به درس خواندن و مدرسه رفتن تشویق کنند...


اما آیا شما آقای محسن رضائی یکبار , فقط یکبار شده که سر چهار راهی و پشت چراغ قرمز , شیشه ماشین خودت را پایین بدهی و از یکی همان بچه های دستفروش و کودکان کار که همه جا هستند , اسمش را بپرسی؟


آیا شده که از یکی از آنها سوال کنی که آیا به مدرسه میرود یا نه ؟


آیا تابحال یکی از بچه های کار را به مدرسه فرستادی ؟


یا اصلا , آیا تابحال با دیدن آنها احساس مسئولیت کرده ای؟


آیا دیدن آنها هیچ تاثیری بر وجدان شما گذاشته است یا نه ؟


حالا نقطه عطف بزرگ در زندگی "آقا محسن"  در دوران طاغوتی شاه را با دقت بخوانید :


       


[[  یک روز درحالی‌که کنار جاده ایستاده و به چوب‌دستی چوپانی‌ام تکیه داده بودم، ماشینی ایستاد و یک نفر از آن بیرون آمد و گفت: پسر بیا جلو ببینم.

بعد پرسید: شما برای چه اینجا هستی؟
الآن تمام بچه‌های هم سن و سال تو در مدرسه سر کلاس درس هستند.


گفتم: دارم گوسفندها را می‌چرانم.


گفت: اشتباه می‌کنی تو باید به مدرسه بروی.


گفتم: آقا نمی‌شود، پدر و مادرم ناراحت می‌شوند.


گفت: نخیر! تو باید به سر کلاس بروی وگرنه با پدر و مادرت برخورد می‌کنم!


من خیلی از رفتار او تعجب کردم که چرا این‌قدر سمج شده و می‌خواهد مرا حتماً به مدرسه بفرستد.


گفتم: آقا نمی‌شود، من خودم قبول نمی‌کنم. من اگر چوپانی نکنم، پدر و مادرم نمی‌توانند زندگی کنند. من باید کمکشان ‌کنم.


گفت: خیلی خب! پس شما به کلاس شبانه و اکابر برو.


از او پرسیدم: کلاس اکابر چطوری است؟


گفت: روزها گوسفندهایت را به چرا ببر، شب که شد، من خودم با ماشین به مدرسه اکابر می‌روم، شما کنار جاده بایست، تو را با خودم می‌برم و وقتی کلاس تمام شد، همین‌جا پیاده‌ات می‌کنم. [با خنده]


روز بعد نزدیک غروب بعد از اینکه گوسفندها را به خانه برده و داخل آغل کردم، به آنجا برگشته و با همان چوب و کلاه چوپانی کنار جاده ایستادم تا ماشین آمد. ماشین از اتوبوس‌های شرکت نفت بود که حدود بیست صندلی داشت. ماشین که ایستاد، همان آقا آمد و به من گفت: مرد حسابی، کسی که می‌خواهد سر کلاس برود که کلاه چوپانی سرش نمی‌گذارد! کلاهت را نباید کلاس ببری.


من هم کنار جاده سنگی پیدا کرده کلاه و چوب‌دستی‌ام را زیر سنگ گذاشته و به مدرسه رفتم.
وارد کلاس که شدم دیدم ده دوازده نفر آدم مسن سر کلاس نشسته‌اند.
برایم عجیب بود. تا حالا چنین جایی ندیده بودم که در آن تعدادی صندلی باشد و ده دوازده نفر منظم روی آن صندلی‌ها نشسته و یک نفر هم به‌عنوان معلم آن جلو ایستاده باشد.


♦: نام آن فرد را به‌خاطر دارید؟


دکتر رضایی: نه، او را اصلاً نتوانستم پیدا کنم. بعدها هم هر چه در شهر مسجدسلیمان دنبال او گشتم، پیدایش نکردم. گویی آب شده و به زمین رفته بود. خیلی دلم می‌خواست از او تشکر کنم که مسیر زندگی مرا عوض کرد.


(( آقای محسن رضائی اگر لیست اعدامی های بعد از انقلاب را بگردید حتما نام او را پیدا میکنید ...!))

 
♦: نام مدرسه چطور، به یادتان مانده است؟


دکتر رضایی: بله. مدرسة ششم بهمن. وقتی وارد کلاس شدم، مرا در همان ردیف اول روی نیمکت چوبی نشاندند. در ابتدای ورود به کلاس همین‌طور به تخته‌سیاه نگاه می‌کردم، دیدم معلم دارد چیزهایی می‌نویسد. یک‌مرتبه، آقای زالی معلم کلاس مرا صدا زد و گفت: بیا پای تخته!
اولین جلسة کلاس من بود و نمی‌دانستم معلم قبلاً چه درسی داده و در کلاس چه گذشته است، ولی باید پای تخته می‌رفتم.
معلم روی تخته‌سیاه نوشت: بابا اسب دارد.
بعد مرا صدا زد و گفت کلمات را به‌صورت نقطه‌چین گذاشته‌ام و تو باید این نقطه‌چین‌ها را به هم وصل کنی.
من هم نقطه‌چین‌ها را به هم وصل کردم. از این کار خیلی خوشم آمد. ‌نوشتم بابا اسب دارد، درحالی‌که پدر من اسبی نداشت! [با خنده]
به درس علاقه‌ پیدا کردم.
حالا هرچه نداشتم، می‌توانستم آنها را بنویسم. این خود غنیمتی بود.
بعد از یک ماه که به کلاس شبانه رفتم، یک ‌شب مدیر مدرسه مرا دید که میان مردهای چهل پنجاه ساله نشسته‌ام.
پرسید: تو چرا اینجا آمدی؟
گفتم: آمده‌ام درس بخوانم. گفت: نه، تو باید کلاس روزانه بروی.
گفتم: ما گوسفند داریم، من باید روزها بروم چوپانی کنم.
گفت: نخیر باید در کلاس روزانه درس بخوانی.
گفتم: نمی‌توانم اگر کلاس روزانه بیایم، کارم چه می‌شود؟
گفت: همین است که گفتم. پدر و مادرت را بیاور.
من هم روز بعد مادرم را به مدرسه بردم.
محسن رضایی در دوران نوجوانی


♦: وقتی به پدر و مادرتان گفتید، می‌خواهم به مدرسه بروم با شما مخالفت نکردند؟


دکتر رضایی: نه. مخالفت نکردند.
به‌هرحال، مادرم را به دفتر آقای کاهکش مدیر مدرسه بردم و وی با مادرم صحبت کرد که چرا شما نمی‌گذارید بچه‌تان به کلاس روزانه بیاید؟
می‌دانید این جرم است و با شما برخورد می‌شود؟
بعد با جدیت به مادرم گفت: شما باید بچه‌‌تان را در مدرسه روزانه بگذارید.
مادرم گفت: آخر ما وضعمان خوب نیست و الآن پدرش به کمک او نیاز دارد.
مدیر هم می‌گفت: شما باید حتماً این کار را بکنید.
من از سخن مدیر مدرسه ناراحت شدم، ولی دلم هم می‌خواست که روزانه درس بخوانم.
بعد از راضی‌شدن مادرم، پدرم هم اجازه داد تا به کلاس روزانه بروم. به من کتاب دادند. کتاب‌های بسیار قشنگی بود. یکی دوتا دفتر هم خریدم. مداد، مدادپاک‌کن و مدادتراش را هم تهیه کرده و به کلاس اول رفتم. البته سه ماه از کلاس درس گذشته بود و من کلاس اول روزانه را از دی‌ماه شروع کردم. بعد الحمدلله وضع درسی من خوب شد و پس از مدت کوتاهی توانستم عقب‌ماندگی را جبران کنم و به سطح درسی بقیه افراد کلاس برسم و تقریباً تا کلاس سوم، شاگرد اول یا شاگرد دوم کلاس بودم.


♦: به شاگرد اول جایزه هم می‌دادند؟


دکتر رضایی: بله. یک بار به من شلوار جایزه دادند که خیلی از آن خوشم ‌آمد. بلافاصله آن را در مدرسه پوشیدم و آن‌قدر با خوشحالی به‌سمت خانه ‌دویدم تا به مادرم بگویم یک شلوار جایزه گرفته‌ام که زمین خوردم و شلوار پاره شد. بسیار تأسف خوردم که بعد از این ‌همه‌ وقت یک شلوار نو گرفته بودم و حالا پاره شده بود.


♦: لابد تا قبل از آن، شلوار رسمی نمی‌پوشیدید و از لباس محلی استفاده می‌کردید؟


دکتر رضایی: چرا، برای مدرسه باید شلوار رسمی می‌پوشیدیم، ولی شلوار من کهنه بود. گاهی هم لباس‌های استفاده‌شده هم‌کلاسی‌هایم را که اندازه‌ام بود، می‌گرفتم و می‌پوشیدم.


?: باز هم بعدازظهرها مشغول کار بودید و با پدرتان به صحرا می‌رفتید؟


دکتر رضایی: نه. دیگر کم‌کم از این کار جدا شدم، منتها تابستان‌ها کار می‌کردم. یکی دو سال شیرینی‌فروشی کردم، یکی دو سال هم ـ در کلاس پنجم و ششم ـ کارگری و کار بنّایی کردم
.]]

منبع خبر :
http://defamoghaddas.ir/fa/news/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B9%D8%B7%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86#comment-260 

واقعا  بسیار وقاحت میخواهد و آدم بایستی خیلی بی چشم و رو باشد که خودش با چنین ملاطفت و مرحمت و انساندوستی و بزرگواری از چوپانی به سر کلاس درس برود و زندگیش تغییر پیدا کند ولی با بیشرمی تمام از آن دوران بد بگوید و آن دوران را دوران ظلم و ستم بنامد , واقعا شرم آور است و خجالت دارد آقای میر قائد یا جناب محسن رضائی خجالت دارد...!!



      

 

یکشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۹۴

ماجرای زندگی یک بسیجی اقتصادی موفق در جمهوری اسلامی - ۱

 ماجرای زندگی یک بسیجی اقتصادی موفق در جمهوری اسلامی - ۱



این داستان , سرگذشت و چگونگی پیدایش یکی از اختلاس کننده ها ,  رانت خواران , غارتگران و بسیجیان اقتصادی یا همان هیولاهای ساخته و پرداخته نظام نه چندان مقدس جمهوری اسلامی میباشد .

همان کسانی که بسیاری از مردم نمیدانند آنها که هستند ؟


همان کسانی که بصورت گمنام و در خفا سپر بلای آقازاده ها شدند ...


همان کسانی که در دادگاه های مسخره و نمایشی مفاسد اقتصادی به ترتیب حروف الفبا از آنها نام برده میشود.


همان کسانی که حتی وزارت اطلاعات و سربازان گمراه امام زمان هم وجود نزدیک شدن به آنها را ندارند و در مورد آنها هیچ نمی گویند و هیچ اقدامی نمیکنند و در کمال بی غیرتی آنها را زیر سبیلی رد میکنند و دشمن این آب و خاک و این مردم نمیدانند ! 


همان کسانی که اگر از صد فرسخی هم آنها را در مازراتی و پورشه و یا حتی لخت و بدون لباس های مارکدار در کنار استخر خانه شان ببینی , میفهمی که از این گل منگلی های تازه بدوران رسیده و فرزندان همان پدرانی هستند که شرافت و وجدان خودشان را یکجا فروخته اند  ...  


همان کسانی که تا با آنها از مشکلات و بدبختی حرف میزنی , میگویند : اینها را ولش کن و به عزت و اقتدار بچسب !


و یا اگر کمی با آنها خودمانی شوی آرام زیر گوشت وزوز میکنند که : تو چیکار به این کارها داری ؟


تو هم زرنگ باش , همه دارند میدزدند , تو هم بدزد ...البته دزدی که نه ..., حق خودتو برمیداری ....!!


بله , این داستان زندگی یکی از آنها و چگونگی بوجود آمدن آنها و اثر نحوه تربیت خانواده و تاثیر محیط تربیتی آنها چطور زمینه را برای آشنائی با  بالاها و رشد سریع این افراد و مهارت آنها در زد و بست ها و قرار مدارها  فراهم و آماده میکند و از آنها یک هیولای اقتصادی میسازد ؟


                              *****************************

طاقتعلی ( طاقت علی ) سفت الاسلام  تنها پسر مش همینرضا  ( همین رضا ) سفت الاسلام بود .


 نامگذاری این پدر و پسر هم خیلی جالب بود  , اسم " همینرضا سفت الاسلام "   قرار بود که در اصل " حمید رضا "  باشه ولی چون او از زمانیکه زبان باز کرد و اولین کلمه ای که گفت و تکرار میکرد " همین " و " همینه " بود , اسمش را گذاشتند " همینرضا " ...!


و " طاقتعلی سفت الاسلام " که بعد از دوتا دختر و کلی نذر و نیاز خدا به مش همینرضا داد و قرار بود که اسمش همان " چراغعلی "  که اسم پدر بزرگ مش همینرضا بود باشه , ولی  آنهم بعلت زایمان سخت و پردرد مادر طاقتعلی که چیزی نمونده بود سر زا بره  , مش همینرضا , طاقتعلی را انتخاب کرد!


چون واقعا اعتقاد داشت که پسرش خیلی آن وضعیت سخت زایمان را طاقت آورده وتحمل کرده که تونسته سالم بدنیا بیاد!!


البته مادرش خیلی دوست داشت که اسمش را " طاعتعلی "  بزاره تا در تمامی مورد مطیع حضرت علی باشه و دستورات او را اطاعت بکنه ولی حرف , حرف مش همینرضا بود ؛ همینه ,  همین که گفتم !


این طاقتعلی درست ده روز بعد از ۲۲ بهمن سال ۵۷ بدنیا آمد و مش همینرضا هر کاری که تاریخ تولد او را در شناسنامه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بکنه , نشد ولی هر کس از او تاریخ تولد طاقتعلی را میپرسید میگفت : درست روز سی و دو بهمن سال ۱۳۷۵  و همزمان با انفجار نور بدنیا آمده ...! 


مش همینرضا  دو تا دخترش را یکی در  ۱۳ سالگی و یکی دیگر را در ۱۵ سالگی به دو تا طلبه شوهر داد که شاید الان در قم و مشهد ساکن باشند و زندگی میکنند و مش همینرضا هم زیاد به اونها اهمیتی نمیداد و میگفت : همینه , همینه دیگه ...!


کودکی طاقتعلی هم در مسجد و هیئت ها گذشت که به جمع کردن استکان ها و جفت کردن کفش ها و دمپائی های جلوی در مسجد گذشت و بدترین خاطره اش هم  راه رفتنش در روزهای تاسوعا و عاشورا  در وسط دسته زنجیر زنی با اون لباس و دشداشه سفید و بلند و چفیه سبز و اون زنجیرک هائی که روش اسم علی و حسن و حسین و اینا  نوشته بود و ادای طفلان تشنه لب خیمه ها را در آوردن بر خلاف میلش بود.


او هم دوست داشت همراه بقیه بچه ها زنجیر بزنه ولی  تا کلاس دوم راهنمائی این کابوس برای طاقتعلی ادامه داشت و هر چقدر به پدرش التماس میکرد که همکلاسی هم مسخره ام میکنند تو کت مش همینرضا نمیرفت و میگفت : همینه , همینه دیگه..!


تا  آنجاکه طاقتعلی با جا کردن خودش در آشپز خانه و تأکید آقای محرم نسب مسئول آشپزخونه و نذری به لازم داشتن طاقتعلی در کمک به او , توانست از شر اون نقش مسخره و چندش آور نجات پیدا بکنه و گاهگاهی هم لائی بکشه و با اجازه آقای محرم نسب در زنجیر زنی ها شرکت بکنه و به چشم غره های پدرش اهمیتی نده ...


این رفتن طاقتعلی به آشپز خانه مسجد و دیدن زد و بست های پشت پرده در پر کردن قابلمه های نذری و سفارش کردن و سفارش گرفتن و سفارش شدن و سفارش بردن دم خانه ها  و سلام رساندن ها و بزرگی میرسا نندها و آشنائی ها و  "آقا "  طاقتعلی شدن  او در ایام محرم  , در روحیه و اخلاق و آینده و سرنوشت طاقتعلی تاثیر بسیار زیادی گذاشت و به او برای پیشبرد اهدافش خیلی کمک کرد !


البته طاقتعلی باید آخوند میشد !


این خواسته مش همینرضا بود که تصمیم داشت که طاقتعلی را بعد از گرفتن دیپلم و با سفارش امام جماعت و آشناها به مدرسه فیضیه قم بفرسته و از او یک روحانی مبارز خط امامی عاشق ولایت بسازه و درست بکند.


او از تصور شنیدن اسم " حجت الاسلام والمسلمین طاقتعلی سفت الاسلام " قلبش مالامال از شعف میشد و هر وقت در خیال خودش طاقتعلی را بالای منبر و در حین وعظ میدید چشمانش پر از اشک میشد و تند تند دست به ریشهای همیشه کوتاه و زبر خودش میکشید و صلوات میفرستاد .


ولی طاقتعلی داغ روحانی شدن را بدل پدرش گذاشت !


طاقتعلی از کلاس پنجم بود که فهمید بیشتر همکلاسی های او اسم آخوندها  را بدون دادن دو سه تا فحش و لعنت به زبان نمی آورند و بعد ها در صف نانوائی و قصابی از شنیدن فحش هائی که بزرگترها به آخوندها میدادند و لعن و نفرین هائی که به خودشون و پدر و مادر شون و جد و آباد آنها میفرستادند و طاقتعلی با دهانی باز میشنید و او با تصور چهره مادرش , عرق سردی روی پیشونی و پشتش مینشست.
برای همین طاقتعلی که نمیتونست مستقیما با پدرش رودررو بشه و مخالفت بکنه تصمیم گرفت که هیچوقت دیپلم نگیره که بعد از آن مجبور به رفتن به قم و فیضیه نشود .


پس شد تنبل ترین شاگرد کلاس و به ضرب و زور , هر دو سه سال یک کلاس بالاتر میرفت و حتی کتک های پدرش هم نتونست او را از این تصمیم منصرف بکنه و در زیر چک و لگدهای پدرش در دلش شاد بود که اونها را از لعن و نفرین مردم نجات داده و حتما خدا اجر این کار را به پاش مینویسه !


اما حسرت بازیهای دوره بچگی مثل گل کوچیک و هفت سنگ و اینا همیشه بدل طاقتعلی ماند , چون هیچوقت پدرش به او اجازه نداد تا در کوچه با همسن و سالهای خودش بازی کنه و هر وقت به پدرش گفته بود چرا ؟


باز هم همان ؛ همین , همین که میگم و همینی که هست را از دهنش شنیده بود !
 و این طاقتعلی بود که تمام این کارها را طاقت میاورد و دم هم نمیزد .


ولی بعدها بهترین سرگرمی طاقتعلی همان ایست بازرسی های پایگاه بسیج مسجد محل و گیر دادنهای مختلف به مردم شده بود.


در زمان جنگ هم مش همینرضا را کرده بودند مسئول پاسخگوئی به مردم و تا جائی کسی صداش در میومد , مش همین رضا میرفت و شروع میکرد :


- همینه دیگه ...
- انقلاب یعنی همین ...
- انقلاب یعنی همینی که هست ...
- نداریم , همینه , جنگه دیگه ...
- جنگ همینه دیگه ...
- همینه دیگه , تحریم همینه , تحریم یعنی همین ...
- سازندگی همینه , سربلندی اسلام همینه , مبارزه همینه , فناوری هسته ای همینه , اقتصاد مقاومتی همینه , نرمش قهرمانانه هم همینه ...!!


و یکروز که طاقتعلی از پدرش پرسید  : اگر همینه , پس چرا برای آقا و حاج آقاهای محل خودمون همین نیست ؟؟


پدرش در حالیکه با تحقیر و نفرت به طاقتعلی نگاه میکرد گفت :


کره خر , یعنی میگی , آقا  که جدش سیده و به آل عبا  و ائمه اطهار میرسه , نبره و نخوره ؟


یا این برادران و حاج آقا ها که صبح تا شب دارند برای این مردم جون میکنند , نبرند و نخورند ؟


طاقتعلی دیگه روش نشد که بپرسه , پس ما چرا نباید ببریم و بخوریم ؟!


و همانجا بود که طاقتعلی عهد کرد دیگه از پدرش هیچی نپرسه ...          


این پدر و پسر از فعال ترین نماز خوانهای مسجد محل بودند و بی تردید در تمامی مراسم های مسجد شرکت میکردند و اصلا نمیشد دهه محرم و مراسم سینه زنی را بدون آنها تصور کرد و حتی غیبت های چند ساعته یکی از آنها در هر مراسمی سبب شک و نگرانی اهالی مسجد و مردم میشد.


تقریبا تمام وقت های خالی این پدر و پسر در مسجد و یا در رابطه با کارهای مسجد محل میگذشت و همیشه خدا در صف اول نماز جماعت ها حضور داشتند و هر جمعه در نماز دشمن شکن جمعه شرکت میکردند و راهپیمائی و تظاهراتی نبود که این پدر و پسر در آن پلاکاردی دستشون نباشه و مرگ بر امریکا نگفته باشند ...


ولی همه اهل محل از این در تعجب بودند که چرا اینها که سر و تهشون را میزدی در مسجد بودند و با امام جماعت مسجد و حاج آقا ها بهترین روابط حسنه را دارند , باز هم در همان خانه کلنگی ته کوچه مینشستند و پیاده از خانه تا مسجد میروند و برای رفتن به نماز جمعه همچنان از اتوبوس شرکت واحد استفاده میکنند ؟؟!


آخه خیلی ها بعد از آنها ریش گذاشتند و اوورکت پوشیدند و مسجدی شدند ولی حالا هر کدام چند دهنه مغازه دارند و خونه های کلنگی خودشان را کوبیدند و با تیر آهن و سیمان سهمیه برج و آپارتمان ساختند و به جایی رسیدند و یا بساز و بنداز شدند و یا سر از تجارت و کسب و کار درآوردند و بعد از چند سال هم بالای شهر اسباب کشی کردند و رفتند ... 


البته بیشتر آنها جذب سپاه شدند و اگر سابقه چند روز منطقه و جبهه را داشتند و یا حتی عکس چفیه بگردن و ژ -۳  بدستی از خودشون داشتند که حالا سردار شدند و مشغول چاپیدن هستند ولی آنهائی که بنابر دلائلی سابقه جبهه و رزمندگی نداشتند با زدن دفترهائی کارچاق کن های طرح های عمرانی سپاه شدند , همان طرح هائی که چند صد هزارتا از آنها نیمه کاره در گوشه و کنار مملکت بچشم میخوره و لنگ در هوا مونده ...


اما این پدر و پسر اصلا تو نخ این حرف ها نبودند و زندگی خودشون را با همون حقوق بازنشستگی مش همینرضا  و قیمه و آبگوشتهای مسجد و تکیه میگذراندند تا با روی کار اومدن پدیده هزاره سوم , مردی از جنس شیشه خرده های مردم احمدی نژاد و تشدید تحریم ها و بالا رفتن تورم و گران شدن همه چیز , مش همینرضا دیگه طاقت نیاورد و یک شب در حالیکه یکوری ولو شده بود و داشت به تلویزیون که سخنرانی احمدی نژاد در سازمان ملل را پخش میکرد گوش میداد رو به طاقتعلی که داشت شلوار خاکی و چفیه و پیرهن خودشو به دقت تا  میزد , کرد و گفت :


با حاج آقا اسلام پناه در مورد کار برای تو صحبت کردم ,  قرار شد که فردا شب پسرش را بیاره که بعد از نماز جماعت با تو حرف بزنه و هماهنگ کنه که تو رو ببره همون شرکتی که خودش اون تو کار میکنه معرفیت کنه و دست و بالت بند بشه ...


طاقتعلی گفت : ولی من با قبولعلی اینا قرار گذاشتم که فردا بریم دور نیروگاه اراک یا اصفهان زنجیره انسانی انرژی هسته ای حق مسلم ماست تشکیل بدیم و درست کنیم و شاید به نماز جماعت نرسیم ...


مش همینرضا اخمی کرد و گفت : همین , همین که گفتم .


طاقتعلی هم هیچی نگفت و بلند شد و از اتاق رفت بیرون ...