‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ هشت ساله. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنگ هشت ساله. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۵

برای عراقی ها هم نیروگاه میسازیم و هم سوخت آنرا تأمین میکنیم!

 برای عراقی ها هم نیروگاه میسازیم و هم سوخت آنرا تأمین میکنیم!
 


میگویم صدهزار مرتبه خدا را شکر که ما با یک میلیون کشته و معلول و شیمیائی و موجی و آواره , در مقابل برادران مظلوم عراقی هشت سال " دفاع مقدس " کردیم , اگر هشت سال حمله مقدس میکردیم لابد حالا باید برای برادران مظلوم عراقی رختخواب پهن میکردیم و بادشان میزدیم ...!

واقعا خدا شانس بدهد , چون نظام مقدس جمهوری اسلامی هم برایشان راه و جاده میکشد و مدرسه و خانه بنا میکند و هم نیروگاه میسازد و هم سوخت نیروگاه های آنها را تامین میکند !!

قطر هم گاز میفروشد و ما هم گاز میفروشیم !

به گزارش خبرگزاری تسنیم :

[[   تفاهم‌نامه صادرات گاز ایران به کشور عراق در سال 88 به امضا رسید. دو سال بعد، این تفاهم‌نامه به قرارداد تبدیل شد. بر اساس این قرارداد، ایران متعهد شد که روزانه 25 تا 35 میلیون متر مکعب گاز به عراق صادر کند که مقصد این گاز دو نیروگاه "المنصوره" و "الصدر" است.

آبان ماه سال گذشته نیز دومین قرارداد صادرات گاز ایران به عراق به امضا رسید تا روزانه 25 تا 40 میلیون مترمکعب گاز برای تأمین سوخت نیروگاه "شط البصره" ارسال شود.
اگر چه طبق قرارداد نخست، باید صادرات گاز ایران به عراق از سال 2013 آغاز می شد، اما به دلیل مسائل امنیتی در کشور عراق ساخت خط لوله در این کشور مطابق با برنامه پیش نرفت. در پایان سال 94 و آغاز سال 95 قرار بود شاهد آغاز صادرات گاز ایران به بغداد برای تأمین گاز دو نیروگاه "المنصوره" و "الصدر" باشیم؛ اما آماده نبودن طرف عراقی، آغاز عملیات صادرات گاز را به هفته های آتی موکول کرد.
نکته جالب توجه در موضوع صادرات گاز به کشور عراق این است که در هر دو قرارداد به امضا رسیده، وزارت برق عراق طرف قرارداد وزارت نفت ایران بوده نه وزارت نفت عراق. به عبارتی عراق به منظور تأمین سوخت مورد نیاز نیروگاههای این کشور گاز ایران را خریداری می کند و هدف از خریداری گاز از ایران، تأمین سوخت گرمایشی در فصل سرما و یا مصرف در بخش خانگی نیست.
از سوی دیگر، در ساخت نیروگاههای الصدر، شط البصره و المنصوره، شرکت های ایرانی حضور فعالی داشته اند و در واقع ما هم سوخت مورد نیاز نیروگاههای عراق را تأمین می کنیم و هم برای این کشور نیروگاه می سازیم تا این سوخت تبدیل به برق شود و مردم عراق از این برق بهره مند شوند و در نهایت چیزی که در درازمدت عاید ایران می شود، درآمد حاصل از فروش خام گاز طبیعی است.

سوالی که اینجا به ذهن می رسد این است که آیا نمی توانستیم با استفاده از توان بخش خصوصی ایرانی که در ساخت نیروگاههای عراق مورد استفاده قرار گرفته، ظرفیت های تولید برق در داخل کشور را ارتقا دهیم و با تبدیل سوخت گاز طبیعی به برق در داخل کشور و صادرات این برق به عراق، ارزش افزوده ای به قراردادهای دوجانبه ایران و عراق در این بخش می دادیم؟
و در واقع در درازمدت به جای درآمد حاصل از فروش خام گاز طبیعی به عراق، درآمد حاصل از فروش برق به این کشور را افزایش می دادیم؟

Gas to Wire (صادرات گاز با سیم) عنوانی است که امروزه در سطح برنامه ریزی های کلان کشورهای دارای منابع گاز طبیعی جهان دیده می شود؛ اما ایران در این بخش نتوانسته آنطور که باید برنامه ریزی کند و هر زمان که در این راستا اقدامی صورت می گیرد، با ناهماهنگی های وزارت نفت و وزارت نیرو این اقدامات به بن بست می رسد.]]



من نمیدانم این برادران مظلوم عراقی چرا غرامت جنگ را حساب نمیکنند و از ما نمیگیرند ؟!

و چرا در این مورد با بزرگواری چیزی نمیگویند و اصلا آنرا بروی ما نمی آورند ؟!!


قربان امام حسین بروم که برای دیدن قبرش باید اینهمه خفت تحمل کنیم و این همه باج بدهیم ...!


به خدا اگر این پولهائی را که تابحال به عراقی ها باج دادیم و خرج کردیم را جمع میکردیم , میتوانستیم با آن حداقل ۵تا کربلا بخریم !!


     
 

یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۴

حقوق رزمندگانی هم که در سوریه میجنگند ازآن‌هایی که با عراق جنگیدند بالاتراست

 حقوق رزمندگانی هم که در سوریه میجنگند ازآن‌هایی که با عراق جنگیدند بالاتراست



بدبخت رزمندگان جان بر کفی که در جنگ هشت ساله ایران و عراق در مقابل دشمن بعثی سابق و برادران مظلوم عراقی کنونی از خاک میهن  و ناموس خود دفاع کردند و در این راه جان باختند !

چرا که در آخرین اعلام و آمار رده بندی جدول ارزشی و کاسبکارانه سردار مسعود جزایری به رده پائین تری از رزمندگان ایرانی و افغانی که اینک در سوریه میجنگند سقوط کردند و از قیمت و ارزش و بهای کمتری نسبت به آنها برخوردار شدند !!


سردار مسعود جزایری که با بالا رفتن از پلکان جنازه جوانان ایرانی به درجه سرداری رسیدند و روی خودشان را با خون کشته شدگان و شهدای جنگ سرخ نگهداشتند و نسبت به تعداد  شهدا و جوانانی که در جنگ به کشتن دادند به اینجا رسیدند و تمام این پست و مقام و منصب و درجه که به آن رسیدند از صدقه سر همان شهامت ها و شهادت های رزمندگان جنگ هشت ساله میباشد , برای این شکر خوری یامفت  خودشان چنین دلیلی آوردند :


[[ ما اگر در خرمشهر می‌جنگیدیم چه‌بسا که عرق سرزمینی هم داشتیم، کسانی که از افغانستان و ایران و سایر کشورها می‌روند و در سوریه مقابل بدترین دشمنان اسلام که به ریشه اسلام خدشه می‌زنند می‌جنگند چه‌بسا ارزش‌شان بالاتر از رزمنده‌ها و شهدایی هستند که در دوران دفاع مقدس جان دادند.]]




(( البته دوستان توجه داشته باشند که منظوراین سردارک پلشت از دشمنان اسلام , همانا مردم بدبخت و مسلمان سوریه و آن کسانی هستند که در زیر بیرق لااله الاالله و محمد رسول الله مشغول دشمنی با اسلام میباشند هست !)) 


فقط نمیدانم چرا این سردارک  خائن و جنایتکار بوضوح نمیگوید که این رزمندگان باارزش ایرانی و افغانی بیشتر بخاطر حقوق هائی که از ماهی دو میلیون تا بیست میلیون تومان در نوسان است , هم اینک در سوریه مشغول جنایت و سرپا نگهداشتن بشار اسد میباشند و حتما بخاطر همین هم باارزش تر هستند !


آخر خدا شاهد است که رزمندگان جنگ هشت ساله حتی کرایه اتوبوس مرخصی خودشان را از جیب میدادند  و بیشتر سربازان ارتش هم همان حقوق  ۳۳۳۰ ریالی خودشان را نمیگرفتند و به جبهه ها هدیه میکردند .

من هر چه فکر کردم فقط این دلیل به مغزم رسید مگر آنکه...


مگر آنکه شاید این مارمولک یعنی جناب سردارک جزایری خواسته باشند با باارزش تر نشان دادن جنگ نامربوط و غیر میهنی و مسلمان کشی سوریه  بتوانند تعدادی دیگر از جوانان ساده دل و زودباور این مملکت را فریب دهند تا از آنها گوشت مفت دم توپ و مهمتر از آن , شهیدانی  برای نمایش های خیابانی " تشیع جنازه شهدا " برای بازی با احساسات مردم و فریب اذهان عمومی از دادگاه های مفاسد اقتصادی مدیران زحمتکش نظام , که میدانیم از نان شب هم برای جمهوری اسلامی واجب تر است , بسازند و آماده کنند !!

خلاصه هر کسی  باید از یک راهی نان بخورد و مقامش را حفظ کند دیگر ...!


 

جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۴

یک حقیقت دوران ستمشاهی و طاغوت از زبان محسن رضائی !

    یک حقیقت دوران ستمشاهی و طاغوت از زبان محسن رضائی !



بد نیست که در آستانه دهه زجر و سالگرد طغیان جهل ۱۳۵۷  یا  سالگرد پیروزی انقلاب , خاطره و روایتی از دوران شاه یا بگفته خودشان همان دوران طاغوت و دوران ستمشاهی و دوران ظلم و استبداد و سرکوب , که نقطه عطفی در زندگی یکی از مسئولین و مدیران و سرداران همین نظام یعنی جناب محسن رضائی که بواسطه همین انقلاب به جا و مقام و منصب و سرداری و دکتری رسیدند را از زبان خودشان بخوانیم ...

بخوانیم و سپس از خود آقای محسن رضائی بپرسیم :


در دوران طاغوت  و ستمشاهی که آنقدر بد آنرا گفتید و میگوئید ,
بودند کسانی که بخاطر یک پسر بچه فقیر و چوپان احساس مسئولیت کنند و عذاب وجدان بگیرند و خودش را مسول و موظف بداند و از ماشین پیاده شوند و آن پسر بچه چوپان را  به درس خواندن و مدرسه رفتن تشویق کنند...


اما آیا شما آقای محسن رضائی یکبار , فقط یکبار شده که سر چهار راهی و پشت چراغ قرمز , شیشه ماشین خودت را پایین بدهی و از یکی همان بچه های دستفروش و کودکان کار که همه جا هستند , اسمش را بپرسی؟


آیا شده که از یکی از آنها سوال کنی که آیا به مدرسه میرود یا نه ؟


آیا تابحال یکی از بچه های کار را به مدرسه فرستادی ؟


یا اصلا , آیا تابحال با دیدن آنها احساس مسئولیت کرده ای؟


آیا دیدن آنها هیچ تاثیری بر وجدان شما گذاشته است یا نه ؟


حالا نقطه عطف بزرگ در زندگی "آقا محسن"  در دوران طاغوتی شاه را با دقت بخوانید :


       


[[  یک روز درحالی‌که کنار جاده ایستاده و به چوب‌دستی چوپانی‌ام تکیه داده بودم، ماشینی ایستاد و یک نفر از آن بیرون آمد و گفت: پسر بیا جلو ببینم.

بعد پرسید: شما برای چه اینجا هستی؟
الآن تمام بچه‌های هم سن و سال تو در مدرسه سر کلاس درس هستند.


گفتم: دارم گوسفندها را می‌چرانم.


گفت: اشتباه می‌کنی تو باید به مدرسه بروی.


گفتم: آقا نمی‌شود، پدر و مادرم ناراحت می‌شوند.


گفت: نخیر! تو باید به سر کلاس بروی وگرنه با پدر و مادرت برخورد می‌کنم!


من خیلی از رفتار او تعجب کردم که چرا این‌قدر سمج شده و می‌خواهد مرا حتماً به مدرسه بفرستد.


گفتم: آقا نمی‌شود، من خودم قبول نمی‌کنم. من اگر چوپانی نکنم، پدر و مادرم نمی‌توانند زندگی کنند. من باید کمکشان ‌کنم.


گفت: خیلی خب! پس شما به کلاس شبانه و اکابر برو.


از او پرسیدم: کلاس اکابر چطوری است؟


گفت: روزها گوسفندهایت را به چرا ببر، شب که شد، من خودم با ماشین به مدرسه اکابر می‌روم، شما کنار جاده بایست، تو را با خودم می‌برم و وقتی کلاس تمام شد، همین‌جا پیاده‌ات می‌کنم. [با خنده]


روز بعد نزدیک غروب بعد از اینکه گوسفندها را به خانه برده و داخل آغل کردم، به آنجا برگشته و با همان چوب و کلاه چوپانی کنار جاده ایستادم تا ماشین آمد. ماشین از اتوبوس‌های شرکت نفت بود که حدود بیست صندلی داشت. ماشین که ایستاد، همان آقا آمد و به من گفت: مرد حسابی، کسی که می‌خواهد سر کلاس برود که کلاه چوپانی سرش نمی‌گذارد! کلاهت را نباید کلاس ببری.


من هم کنار جاده سنگی پیدا کرده کلاه و چوب‌دستی‌ام را زیر سنگ گذاشته و به مدرسه رفتم.
وارد کلاس که شدم دیدم ده دوازده نفر آدم مسن سر کلاس نشسته‌اند.
برایم عجیب بود. تا حالا چنین جایی ندیده بودم که در آن تعدادی صندلی باشد و ده دوازده نفر منظم روی آن صندلی‌ها نشسته و یک نفر هم به‌عنوان معلم آن جلو ایستاده باشد.


♦: نام آن فرد را به‌خاطر دارید؟


دکتر رضایی: نه، او را اصلاً نتوانستم پیدا کنم. بعدها هم هر چه در شهر مسجدسلیمان دنبال او گشتم، پیدایش نکردم. گویی آب شده و به زمین رفته بود. خیلی دلم می‌خواست از او تشکر کنم که مسیر زندگی مرا عوض کرد.


(( آقای محسن رضائی اگر لیست اعدامی های بعد از انقلاب را بگردید حتما نام او را پیدا میکنید ...!))

 
♦: نام مدرسه چطور، به یادتان مانده است؟


دکتر رضایی: بله. مدرسة ششم بهمن. وقتی وارد کلاس شدم، مرا در همان ردیف اول روی نیمکت چوبی نشاندند. در ابتدای ورود به کلاس همین‌طور به تخته‌سیاه نگاه می‌کردم، دیدم معلم دارد چیزهایی می‌نویسد. یک‌مرتبه، آقای زالی معلم کلاس مرا صدا زد و گفت: بیا پای تخته!
اولین جلسة کلاس من بود و نمی‌دانستم معلم قبلاً چه درسی داده و در کلاس چه گذشته است، ولی باید پای تخته می‌رفتم.
معلم روی تخته‌سیاه نوشت: بابا اسب دارد.
بعد مرا صدا زد و گفت کلمات را به‌صورت نقطه‌چین گذاشته‌ام و تو باید این نقطه‌چین‌ها را به هم وصل کنی.
من هم نقطه‌چین‌ها را به هم وصل کردم. از این کار خیلی خوشم آمد. ‌نوشتم بابا اسب دارد، درحالی‌که پدر من اسبی نداشت! [با خنده]
به درس علاقه‌ پیدا کردم.
حالا هرچه نداشتم، می‌توانستم آنها را بنویسم. این خود غنیمتی بود.
بعد از یک ماه که به کلاس شبانه رفتم، یک ‌شب مدیر مدرسه مرا دید که میان مردهای چهل پنجاه ساله نشسته‌ام.
پرسید: تو چرا اینجا آمدی؟
گفتم: آمده‌ام درس بخوانم. گفت: نه، تو باید کلاس روزانه بروی.
گفتم: ما گوسفند داریم، من باید روزها بروم چوپانی کنم.
گفت: نخیر باید در کلاس روزانه درس بخوانی.
گفتم: نمی‌توانم اگر کلاس روزانه بیایم، کارم چه می‌شود؟
گفت: همین است که گفتم. پدر و مادرت را بیاور.
من هم روز بعد مادرم را به مدرسه بردم.
محسن رضایی در دوران نوجوانی


♦: وقتی به پدر و مادرتان گفتید، می‌خواهم به مدرسه بروم با شما مخالفت نکردند؟


دکتر رضایی: نه. مخالفت نکردند.
به‌هرحال، مادرم را به دفتر آقای کاهکش مدیر مدرسه بردم و وی با مادرم صحبت کرد که چرا شما نمی‌گذارید بچه‌تان به کلاس روزانه بیاید؟
می‌دانید این جرم است و با شما برخورد می‌شود؟
بعد با جدیت به مادرم گفت: شما باید بچه‌‌تان را در مدرسه روزانه بگذارید.
مادرم گفت: آخر ما وضعمان خوب نیست و الآن پدرش به کمک او نیاز دارد.
مدیر هم می‌گفت: شما باید حتماً این کار را بکنید.
من از سخن مدیر مدرسه ناراحت شدم، ولی دلم هم می‌خواست که روزانه درس بخوانم.
بعد از راضی‌شدن مادرم، پدرم هم اجازه داد تا به کلاس روزانه بروم. به من کتاب دادند. کتاب‌های بسیار قشنگی بود. یکی دوتا دفتر هم خریدم. مداد، مدادپاک‌کن و مدادتراش را هم تهیه کرده و به کلاس اول رفتم. البته سه ماه از کلاس درس گذشته بود و من کلاس اول روزانه را از دی‌ماه شروع کردم. بعد الحمدلله وضع درسی من خوب شد و پس از مدت کوتاهی توانستم عقب‌ماندگی را جبران کنم و به سطح درسی بقیه افراد کلاس برسم و تقریباً تا کلاس سوم، شاگرد اول یا شاگرد دوم کلاس بودم.


♦: به شاگرد اول جایزه هم می‌دادند؟


دکتر رضایی: بله. یک بار به من شلوار جایزه دادند که خیلی از آن خوشم ‌آمد. بلافاصله آن را در مدرسه پوشیدم و آن‌قدر با خوشحالی به‌سمت خانه ‌دویدم تا به مادرم بگویم یک شلوار جایزه گرفته‌ام که زمین خوردم و شلوار پاره شد. بسیار تأسف خوردم که بعد از این ‌همه‌ وقت یک شلوار نو گرفته بودم و حالا پاره شده بود.


♦: لابد تا قبل از آن، شلوار رسمی نمی‌پوشیدید و از لباس محلی استفاده می‌کردید؟


دکتر رضایی: چرا، برای مدرسه باید شلوار رسمی می‌پوشیدیم، ولی شلوار من کهنه بود. گاهی هم لباس‌های استفاده‌شده هم‌کلاسی‌هایم را که اندازه‌ام بود، می‌گرفتم و می‌پوشیدم.


?: باز هم بعدازظهرها مشغول کار بودید و با پدرتان به صحرا می‌رفتید؟


دکتر رضایی: نه. دیگر کم‌کم از این کار جدا شدم، منتها تابستان‌ها کار می‌کردم. یکی دو سال شیرینی‌فروشی کردم، یکی دو سال هم ـ در کلاس پنجم و ششم ـ کارگری و کار بنّایی کردم
.]]

منبع خبر :
http://defamoghaddas.ir/fa/news/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B9%D8%B7%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86#comment-260 

واقعا  بسیار وقاحت میخواهد و آدم بایستی خیلی بی چشم و رو باشد که خودش با چنین ملاطفت و مرحمت و انساندوستی و بزرگواری از چوپانی به سر کلاس درس برود و زندگیش تغییر پیدا کند ولی با بیشرمی تمام از آن دوران بد بگوید و آن دوران را دوران ظلم و ستم بنامد , واقعا شرم آور است و خجالت دارد آقای میر قائد یا جناب محسن رضائی خجالت دارد...!!



      

 

چهارشنبه، دی ۰۲، ۱۳۹۴

پیروزی شکست

                                      پیروزی شکست


 
 
 این نوشته فقط قسمت آخر و نتیجه گیری از  مقاله  مفصل  " جنگ ایران و عراق : پیروزی شکست " که در فصلنامه نگین - شماره 7 نشر و به چاپ رسید میباشد:

                                     نتیجه گیری 


در سال 1359، ایران گزینه جنگ را نه به دلیل دستاوردهای مثبتش، بلکه برای مقابله با هزینه های تحمیلی آن انتخاب کرد.


به نظر می رسد ایران برای جلوگیری از تحمل هزینهِ بیشتر به جنگ تن داد، نه اینکه به اختیار از میان گزینه های مختلف به انتخاب آن دست زد.

به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی ایران تا عملیات رمضان از آن نظر که توانست مانع از تسلط عراق بر اروند رود و تجزیه خوزستان از ایران شود، طرف پیروز میدان جنگ بود و مشخصاً، عراق از هر دو نظر هم به دلیل ناکامی در رسیدن به اهداف و هم از نظر تحمل تلفات انسانی و هزینه های اقتصادی گسترده، طرف شکست خوردهِ این مرحله از جنگ محسوب می شد.

اوضاع جنگ در مرحله بعدی پیچیده تر بود. در این مرحله، ایران حالت هجومی داشت و از ابتکار عمل برخوردار بود.


در واقع، اهداف خود را مشخص کرده و در صدد دست یافتن بدانها بود. در این وضعیت، معیار ارزیابی همراه با هزینه ها و گزینه انتخابی رسیدن به هدف است که در مجموع، موفق به نظر نمی رسد.



در واقع، اهداف مورد نظر تأمین نشد و هزینه های آن در قیاس با دستاوردها قابل قبول به نظر نمی رسید، با این حال، در این مرحله، ایران توانست توانایی خود را در دفع تجاوز و هزینهِ بالای هرگونه تجاوز احتمالی به ایران نشان دهد و این خود دستاورد کمی نیست. از دیدگاه مزبور، این مرحله از جنگ نمایش قدرت ایران در بستر زمانی طولانی است که آن را به رخ کشورهای متخاصم کشید و تصمیم سازان و سیاستمداران آنها را به درنگ و تأمل بیشتر وادار می کند.

این دستاورد جنگ چندان عینی نیست که در محاسبات کمی بیان شود، اما در گذر زمان، چنان بر رفتار دیگر بازیگران بین المللی تأثیر می گذارد که تأثیر آن بر همگان کاملاً مشخص است.

در مرحله سوم و پایانی جنگ، عراق در موضع برتر و پیروزی اش در سطح عملیاتی چشم گیر بود و تأثیرات آن در استراتژی نظامی دو کشور به سرعت آشکار شد؛ زیرا، توانست سرزمینهای تصرف شده خود را باز پس گیرد و طرف پیروز میدان نبرد باشد، هر چند از آن نظر که نتوانست مناطق اشغال شده را تثبیت و از موضع برتر بر سر میز مذاکره بنشیند، شکست خورده این مرحله محسوب می شد.


از منظر دو معیار هزینه و دستاورد، عراق به پیروزی درخور توجهی دست یافت، اما ایران را نمی توان طرف شکست خورده آن قلمداد کرد.

انتخاب گزینه پایان جنگ از سوی آن به همراه سابقه مقاومت شدید در شش سال پیش باعث شدند که تغییر رفتار دشمن با هزینه کمتری صورت گیرد و هزینه تحمیلی ایران در این مرحله از جنگ کاهش یابد.




از این نظر می توان گفت اگر عراق طرف پیروز میدان هم باشد، ایران طرف شکست خورده آن نیست. در واقع، از اینکه ایران توانست گزینه مناسبی را برای خودداری از پذیرش شکست و هزینه های سنگین تر انتخاب کند، طرف شکست خورده محسوب نمی شود، همچنان که طرف پیروز این مرحله نیز نیست.


در افقی تاریخی و نگاهی کلان به جنگ هشت ساله، هم به دلیل آغاز جنگ بدون رسیدن به هدف، هم به دلیل تحمل تلفات و خسارات و هم به دلیل پیامدهای جنگ که به جنگ دیگری منتهی شد، عراق طرف شکست خوردهِ جنگ بود.


در مقابل، جمهوری اسلامی ایران از این نظر که توانست مانع از تحقق اهداف عراق شود، طرف پیروز جنگ بود. هر چند با در نظر گرفتن هزینه های جنگ و دستاوردهای اثباتی آن این برداشت به شدت کم رنگ می شود.

طی این جنگ کشورهای منطقه به همراه ایران و عراق هزینه های گسترده ای را تحمل کردند و فرصتهای عظیمی را برای پیشرفت از دست دادند. از این منظر، تمامی کشورهای منطقه از جنگی که رژیم صدام به راه انداخت، آسیب دیدند و تا سالهای سال، از پیامدهای منفی این جنگ متأثر بودند.

کشورهای پیروز جنگ صادرکنندگان جنگ افزارهای نظامی و اقلام مصرفی در جنگ بودند، آنها بدون اینکه هزینه ای بر آن پرداخت کنند، از جنگ کاملاً سود بردند.


جمعه، آذر ۲۰، ۱۳۹۴

ببینید این اعتقادات شما چه بر سر مملکت و چه به روز مردم آورده است ؟

 ببینید این اعتقادات شما چه بر سر مملکت و چه به روز مردم آورده است ؟




همیشه در نوشته ها و پست های خودم و بسیاری از دوستان هم عقیده , شاهد آن هستیم افرادی که خودشان را دیندار و دینمدار میدانند با لحنی حق بجانب و طلبکار می آیند و مدعی میشوند که این پست و نوشته شما توهین به مقدسات و اعتقادات ما میباشد و هر کدام بنابر فراخور فهم و شعور و تربیت خانوادگی خود از این اعتقادات خودشان به اصطلاح دفاع میکنند و ما را با فحش های خواهر و مادر مینوازند و همچنین ما را به نوکری اجانب و مزدوری استکبار جهانی به سرکردگی صهیونیست ها متهم مینمایند! 

اما در این نوشته روی سخنم با آن دسته از افرادی نیست که از طریق همین اعتقادات روزی خود را در میاورند و نان همین اعتقادات را بر سر سفره خانواده شان میبرند و به زن و بچه خودشان میدهند ,

چرا که این انگلها و مفتخوران برای امرار معاش منت بازو خود را نکشیده و مجبور هستند برای حفظ موقعیت و گذران زندگی با اینگونه مطالب با تمام وجود و از هر طریقی که شده مخالفت کنند و در ظاهر نیز حق با آنهاست !؟

بلکه روی سخنم با افرادی هست که بدون در نظر گرفتن تبعات و نتایج این اعتقادات خودشان و تنها بخاطر ترس از جهنم و یا مستفیض شدن از حوریان بهشتی از این اعتقادات خودشان به اصطلاح دفاع کرده و دفاع از آنرا بر خودشان واجب میدانند!


اما این دسته از هم وطنان بی عقل و جاهل  و این برادران و خواهران خودخواه و خود بین باید بدانند که اگر این اعتقادات آنها فقط مختص به خودشان بود و بد و خوب آن تنها گریبانگیر آنها میشد و عواقب نتایج آن فقط بر زندگی خودشان تاثیر میگذاشت , ما نه تنها هیچ مشکلی با آن نداشتیم بلکه دیدن و شنیدن بیشتر این اعتقادات شما که براستی سبب انبساط خاطر و خنده و شادی ما میشود و کلی هم با آنها حال میکردیم ...!


اما گمان میکنم که نمیدانید که این اعتقاد شما چه بر سر مملکت و چه به حال و روز اکثریت مردم درآورده و چه هزینه هائی را بر دوش ملک و ملت تحمیل کرده و بابت این اعتقادات شما دیگران چه تاوانی میپردازند؟


پس من با نشان دادن مشتی از خروار و بازگوئی چند ضرر و زیان بسیار مشهود برآمده از این اعتقادات , به شما نشان میدهم  تا ببینید این اعتقادات شما چه بر سر مملکت و چه به روز مردم آورده است ؟


این اعتقادات شما , که با دیدن عکس ۶x ۴ خمینی در ماه و در شبهای زمستان سال ۱۳۵۷  شکل گرفت و آغاز شد ,


سبب به روی کار آوردن و حاکم کردن یکی از پلیدترین و بیکاره ترین و مرتجع ترین اقشار جامعه یعنی آخوندها شد .


این اعتقادات شما , سبب کشتار و آواره کردن اکثر آدمهای تحصیلکرده و کارآفرین و قتل عام گلهای میهن پرست ارتش  ایران شد .


این اعتقادات شما , سبب به روی کار آمدن دیوانه ای بنام خلخالی شد که به صراحت گفت : میکشم , اگر گناهکار بودند که به جهنم رفته و اگر بیگناه بودند به بهشت میروند !


این اعتقادات شما , باعث از بین رفتن تمام زیرساخت های اقتصادی و اجتماعی کشور در جنگی ویرانگر و بیهوده هشت ساله شد .


این اعتقادات شما , همان کلیدهای بهشت آویزان بر گردن نوجوانان ایرانی و بر روی مین فرستادن و پرپر شدن آنها شد .


این اعتقادات شما , مسبب تحریک مردم و ارتش مسلمان کشور همسایه و سپس عفلقی و کافر کردن همان مردم و بعد برادران مظلوم عراقی شدن همان ها برای ما شد !


این اعتقادات شما , سبب کشته و معلول و شیمیائی و موجی شدن بیش از یک میلیون از جوانان همین مرز و بوم و همین دیار شد .


این اعتقادات شما , سبب ارزش شدن حماقت جنگ و فرار مقصران و عاملان و ادامه دهنده گان آن , از دادگاهی شدن و اجرای عدالت در حق آنها شد .


این اعتقادات شما , باعث تقسیم مردم به خودی و غیر خودی و ریش دار و بی ریش و ایجاد چند دستگی در میان مردم شد.


این اعتقادات شما , سبب اعدام و قتل عام هزاران هزار جوان دیگر که در زندان بسر میبردند و دوران محکومیت خودشان را طی میکردند شد . 


این اعتقادات شما , باعث منزوی شدن ایران و تحریم کشور و نابودی کامل کارخانجات تولیدی و کشاورزی و صنعت و وابستگی ما به چین و شوروی شد .


این اعتقادات شما , سبب بدنامی و بی آبروئی و و سقوط ارزش پاسپورت و تحقیر مردم ایران در فرودگاه های جهان شد .


این اعتقادات شما باعث بی ارزش شدن پول ملی کشورمان و سقوط آن به قعر جدول پولهای بی ارزش دنیا شد .


این اعتقادات شما , سبب فرار مغزها و روی آوردن جوانان به اعتیاد و مواد مخدر شد .


این اعتقادات شما , سبب بهانه حجاب آخوندها برای تحقیر و تحدید زنان و فرار دادن دختران به دوبی و کوالالامپور برای تن فروشی شد .


این اعتقادات شما , سبب ترویج خشونت بوسیله سر بریده و دست قلم شده و احترام به خون و خونریزی , در جامعه ما شد .


این اعتقادات شما , عکسهای قمه زنی و گل مالی در تمام جراید جهان و سبب بی اعتباری و از بین رفتن هویت و حرمت ایران و ایرانی شد .


این اعتقادات شما , باعث بوجود آمدن قشری بنام آقازاده و غارت و چپاول منابع ملی و سرمایه های طبیعی این کشور بدست آنها شد .


این اعتقادات شما , سبب بی حساب و کتاب شدن نفت و غارت و فروش و برنگشتن پول نفت و ظهور بابک زنجانی ها شد.


این اعتقادات شما , باعث دزدی ها و اختلاس های میلیاردی و فرار خاوری ها و پائین کشیدن فیتیله بدست رهبر و همان ولایت فقیه شما شد .


این اعتقادات شما , باعث هزینه چند میلیارد دلاری از جیب ما برای ساختن گنبد و بارگاه برای خمینی که مسبب اصلی همه بدبختی های ما بوده شد .

باز هم بگویم یا بس است و فهمیدید که این اعتقادات شما چه به روز خودتان و چه بر سر ما آورد ؟!


یادتان نرود که همین اعتقادات و پایفشاری برای همین اعتقادات دلیل اصلی برقرار ماندن همین حکومت و سوار ماندن و سواری گرفتن همین آخوندها که مسبب این همه بدبختی و فقر و جهل هستند بوده و هست ...


حالا تو با کدام عقل و با چه روئی به ما میگوئی که به اعتقادات ما توهین نکن ؟؟! 


               

          
 

سه‌شنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۴

اندر حکایت ایرانی بودن برادران حزباللهی و ارزشی و سایبری و بسیجی ...

          اندر حکایت ایرانی بودن برادران حزباللهی و ارزشی و سایبری و بسیجی ...



اگر در گفتگوها و مباحثه ها و مجادله ها با برادران ارزشی و حزباللهی و سایبری و بسیجی کمی دقت کرده باشید میبینید بسیاری از آنها چنان از ایران و ایرانی بودن و سربلندی و پیشرفت ایران حرف میزنند و چنان از وطنپرستی و عرق ملی و حراست و نگهبانی از خاک ایران دم میزنند که آدم حیران میشود که :

آیا واقعا این برادران ما را سر کار گذاشته اند ؟!

و یا اینکه این برادران ایرانی الاصل حزباللهی و این ارزشی های ایران دوست به هیچ وجه آیات عظام  آخوند ها مصباح یزدی و احمد خاتمی و علم الهدی و مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی و ...را نمیشناسند ؟؟


و یا آنها را میشناسند ولی اصلا صحبت های آنها گوش نمیدهند و حرفهای آنها را هم به سم چپ اسب حضرت عباس حساب نمیکنند...!


آخر چطور ممکن است که کسی مقلد این حضرات باشد و دم از ایران و ایرانی بودن بزند؟


چگونه ممکن است کسی خود را ایرانی بداند ولی مقلد مصباح یزدی که سفارش میکند مبادا کسانی که ایران و ایرانیت برای آنها مهم است به مقام و منصبی برسند , باشد ؟!


مگر ممکن است کسی ایرانی باشد به مرتضی مطهری که رسم چند هزار ساله چهارشنبه سوری را خرافات دانست و پدران ما را بخاطر آن به (( خر )) تشبیه کرد , بگوید معلم شهید و او را قبول داشته باشد ؟


آیا ممکن است که کسی ایرانی باشد و ادعای حراست از خاک و جان این مردم را بکند ولی به گوینده [ جنگ رحمت است !] بگوید امام راحل و به زیارت مرقد او برود ؟


چطور ممکن است که کسی ایرانی باشد ولی حتی یکبار از خودش و از مسئولین و حاکمان جمهوری اسلامی و نظام نپرسد که هشت سال جنگیدن و کشته شدن و تخریب و ویرانی را چطور با یک جام زهر توجیه کردید و چطور نه تنها هیچ مسئولی را  دادگاهی و محاکمه نکردید بلکه در نهایت وقاحت به آن دفاع مقدس هم میگویید ؟!


مگر میشود کسی این دزدیها و اختلاس ها و نابود کردن منابع آب و تخریب جنگلها و مراتع و زمین خواری های آخوندها و افراد این حکومت را ببیند ولی دم از پیشرفت و آبادی و سربلندی ایران بزند ؟


چطور میتوان باور کرد که این برادران مدعی , این همه فقر و اعتیاد و فحشا و طلاق و توهین به پاسپورت ایرانی و تجاوز به پسر بچه های ما و کتک زدن و تن فروشی دختران ایرانی را میبینند ولی باز هم  دم از عزت و اقتدار ایرانی بزنند ؟!


نه برادران عزیز , نه دوستان ریاکار و متظاهر , نه آقایان مدعی ...


چطور میشود باور کرد که کسی اولویت دولتش در رفاه و آسایش فلسطینی ها و ارجحیت حکومتش در ساختن و بازسازی لبنان برای لبنانی ها باشد ولی ادعا کند که یک ایرانی هست و ایران برای او مهم است ؟!


نه ای برادران ریشوی بیشعور حزباللهی و ارزشی و سایبری و بسیجی , نه ....


شاید در دین و دینداری شما تقیه و مکرالماکرین باشد و شاید بتوانید با آن سر خدای خودتان را کلاه بگذارید و خودتان را خر کنید و گول بزنید و تظاهر کنید , ولی بدانید و آگاه باشید که در مورد وطن و وطنپرستی و ایران و ایرانی بودن از این کلک ها و پدرسوخته بازی ها نداریم و هیچ رقم نمیتوانید سر (( مام میهن )) را  شیره بمالید و او را گول بزنید ....و یا حتی تظاهر به آن بکنید , آره ...


برادران ابله من  , از شما خواهش میکنم لااقل با خودتان صادق باشید و یک بام و دو هوا بازی نکنید و با اما و اگر و شاید و باید و ای کاش و انشالله و به حول قوه الهی و یاری امام زمان و امدادهای غیبی سعی نکنید که این جنایت های حساب شده و خیانت های برنامه ریزی شده برای نابودی ایران و ایرانیان را توجیه کنید و انقلت بیاورید....!!


و در آخر , اگر هنوز هم به این گفته ها شک دارید و آنرا سیاهنمائی و در راستای اهداف استکبار جهانی به سرکردگی صهیونیست های غاصب میدانید و باور نمیکنید , فقط برای باور خودتان بروید و بگردید و ببینید که این حکومت در طی ۳۷ سال یک کار , فقط یک کار (( ببینید تاکید میکنم که فقط یک کار ...) اصولی و زیربنائی و درست و حسابی را که در راستای خدمت به ایران و آسایش و آرامش و رفاه مردم ایران بصورت کامل انجام داده باشد و به نتیجه رسیده است و آینده این کشور و سعادت جوانان این کشور و فرزندان خودتان را تامین میکند را پیدا کنید و اگر پیدا کردید لطفا آنرا به ما هم نشان بدهید تا ما هم بیائیم و در زیر این کتل با شما سینه بزنیم ... فقط یک کار !


و اگر این مطلب را خواندی و باز هم با بی تفاوتی شانه ای بالا انداختی و حتی جواب یکی از سوالات آنرا لااقل بخودت ندادی ... مطمئن باش که تو ایرانی نیستی و اگر به احتمال یک درصد ایرانی هم باشی بدان که یک ایرانی خائن و احمق و پست و خیانتکار هستی و در اینمورد شک نکن ...

 



جمعه، آذر ۰۶، ۱۳۹۴

گوشت های دم توپ و پاهای جامانده بر روی مین ...

                گوشت های دم توپ و پاهای جامانده بر روی مین ...
        

یکی از سایتهای داخلی این عکس را نشر کرده و تیتر زده :

                    نوجوان ایرانی در جبهه !

قضاوت در مورد نوجوان و یا بچه بودن صاحب عکس را به بیننده گان میسپارم اما خدمت آقایانی که این تصویر را نشر کردند و آن کسانیکه آنرا مشاهده میکنند باید یادآور شوم که اینها در آن زمان نوجوان و جوان نبودند و هرگز آنها را جوان و نوجوان و بچه صدا نمیکرند , بلکه از زمان پذیرش تا آموزش ۴۵ روزه و اعزام و فرستادنشان  به میدانهای مین و خوراک خمپاره و ترکش های توپ کردن و برای پر کردن مرداب های هوورالعظیم و مجنون و فا و و ساختن گوشت دم توپ و استفاده بجای سیبل هدف گیری برادران مظلوم عراقی امروز... ,


به آنها یاوران قرآن و دلیر مردان جبهه حق علیه باطل , سربازان اسلام , رزمندگان اسلام , برادران جان بر کف میگفتند و گولشان میزدند تا سردار کوثری ها و محسن رضائی ها با استفاده از روش امواج انسانی آنها را چند هزار چند هزار در عملیات های لو رفته به کشتن بدهند و حاج فلان ها و برادر فلانی ها که اینک سرداران کاسبکار سپاه شدند , بصورت داوطلب و یا قرعه در پشت معبر و سیم خاردار دسته دسته آنها را برای ترکاندن و ترکیدن خودشان و مین ها و پاکسازی مسیر به میدانهای مین بفرستند ...

     

و بدانید و آگاه باشید  که ؛ همین کودکان کار  و کودکان خیابانی و محصلین مقطع ابتدائی و راهنمائی امروز که همسن و سال کودک رزمنده عکس فوق میباشند و هیچکس به آنها فکر نمیکند و هیچ اهمیتی به آنها نمیدهند و هیچ ارزشی برای آنها قائل نیستند و آنها را همچون وزارتشان وزارت ورزش و جوانان به ضرب و زور ورزش یکنفر حساب میکنند و بین دادن وام ازدواج و وام خرید ماشین  , وام خرید ماشین را انتخاب میکنند...


در صورت بروز هر جنگی دوبار تبدیل به شیرمردان جبهه های نبرد و برادران جان برکف سپاه اسلام و دلیر مردان و ....میشوند و از چنان ارزش و احترامی برای رفتن به روی مین ها و رفتن به زیر تانکها ی برادران مظلوم داعشی و یا آمریکائی برخوردار میشوند و همین آخوندها در جلوی اتوبوسهای اعزام آنها  به جبهه های نبرد حق علیه دشمن اسفند دود میکنند و خبردار قرآن بالا میگیرند و با خضو ع و خشوع تمام آنها را از زیر قران رد میکنند و دست و پای آنها را میبوسند تا با تعداد کشته های حوزه مربوط به خودشان و استفاده از خون آنها به مقامی بالاتر و منصبی جدیدتر برسند تا بتوانند بیشتر بدزدند و اختلاس کنند ...!!

آری , حالا و در این زمان میتوانید آنها را نوجوان و کودک و بچه یا هر چیز دیگری که دلتان خواست خطاب کنید و بنامید !


        
  




 

جمعه، آبان ۰۱، ۱۳۹۴

برادر جانباز آقای علیرضا برخورداری , برادر من ۲۰۰۰ تا ترکش ؟!

برادر جانباز آقای علیرضا برخورداری , برادر من ۲۰۰۰ تا ترکش ؟!
 


در برنامه «ترین‌ها» از تولیدات جدید شبکه مستند سیما در قسمتی با نام «واکنش به دو هزار ترکش» به زندگی و خاطرات جانبازی می پردازد که بیشترین تعداد ترکش را از دوران جنگ در بدن دارد.

که ما با شنیدن رقم ۲۰۰۰ چنان هوش از کله مان پرید که نه برای بزیر سوال بردن ادعای این برادر رزمنده جان بر کف , بلکه از منظر فیزیولوژی و سیستم دفاعی پوست و بدن وبخاطر این پدیده شگرف مجبور به تحقیق در این زمینه شدیم .


این برادر جانباز جان بر کف در مصاحبه ای با خبر گزاری فارس گفت :


[[ در مجموع دو دوره 3 ماهه و یک دوره  18 ماهه در جبهه حضور داشتم، 19 مردادماه سال 62 ساعت 5:20 دقیقه دو روز بعد از عملیات والفجر3 مجروح شدم. به جرأت می‌توانم بگویم 2 هزار نقطه در بدنم سوراخ شده بود. الان 2000 ترکش در بدنم به ویژه در پاهایم وجود دارد که هر از چند گاهی می‌خارد و از بدن بیرون می‌زند، البته حجم ترکش در پای چپم بیشتر است و انگشت دوم پای چپم نیز قطع شده است.و بعد ازجنگ 6 ماه مسئول حفاظت حرم امام را برعهده داشتم. مرزبان مرز بازرگان به مدت یک سال، مسئول ایمنی انتظامی خدمات گمرک ایران، 4 سال جانشین حراست دانشگاه آزاد، 6 سال مدیر حراست اموال و املاک بنیاد شهید، 2 سال معاون حراست فیزیکی سازمان اقتصادی کوثر بنیاد شهید را بر عهده داشتم و یک سال و نیم نیز معاون کل حفاظت فیزیکی وزارت ورزش و جوانان را برعهده دارم.]]


منبع خبر :http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920230000480

 طبق آنچه من دیدم و خواندم و تحقیق کردم ,  پوست بدن انسان با دارا بودن سطح متوسطی حدود ۲ متر مربع (۲٫۵ یارد مربع)، یکی از بزرگ‌ترین اعضا بدن است. ومساحت کلی پوست بدن یک انسان بالغ می تواند منطقه ای 21 فوت مربعی (2 متر مربع) را پوشش دهد.

و هر یک متر مربع مساحتی معادل مربعی با طول ضلع یک متر است و نماد آن m۲ است (با کد ۳۳A۱ در یونی‌کد[۱]). که از واحدهای فرعی اس‌آی محسوب می‌شود.


اما بنده خودم بعنوان یکی از رزمنده ها و کسانی که در خدمت مقدس سربازی با حساب ۶ ماهی که اضافه کردند و چند ماه اضافه خدمت یگانی تقریبا سه سال در دوران جنگ هشت ساله یا همان دفاع مقدس ایشان خدمت کردم و چون انواع واقسام ترکش ها و ترکش خورده را دیده ام  به تمامی برادران ترکش خورده منجمله جناب آقای علیرضا برخورداری با مدارک و دلایل مستند میگویم که:


 اگر حجم هر ترکش آقای برادر برخورداری را از  قرار دانه ای یک میلیمتر مکعب و هر برش زخم آنرا هم فقط یک میلیمتر مربع توجه داشته باشید فقط یک میلی متر مربع و وزن هر کدام را یک دهم گرم حساب کنیم ,  میشود ۲۰۰۰ میلی متر مربع یا همان دو متر مربع و ۲۰۰ گرم ترکش و اگر با حساب میلیمتر مکعب بخواهیم حساب کنیم که دیگر چیزی از ایشان باقی نمی ماند !!

 ولی ما از ایشان میپرسیم :


آقای علیرضا برخورداری ,


برادر جانباز و همرزم من , داداش , مرد مومن , تو نه یکی , نه دو تا و نه سه تا  ۲۰۰۰ تا ترکش خوردی ؟


برادر چطور آنها را شمردی و حساب کردی ؟


اخوی کارت با صدتا و دویست تا راه نمی افتاد ؟


بگذریم ..., ولی اگر این ترکش ها را با چانه زدن و دانه ای با حکومت و مردم حساب کردی و به این پست و مقام ها رسیدی که هیچ ....!!


اینهمه رزمنده  جبهه ندیده ادعا کردند و به پست مقام رسیدند و اینک دست در دست غارتگران و دزدان و اختلاس کنندگان مشغول غارت و چپاول و تیشه زدن به ریشه این ملک و ملت میباشند و شما که دیگر جای خود داری , و شما هم روش ...


ولی اگر ادعای خاک و میهن و ناموس و دین و دفاع از  آنها را میکنی , یکروز را مشخص کن تا من شخصا بیایم و ترکش هایت را دانه به دانه بشمارم و نام  همسنگران و همرزمان شهیدت را بر روی آنها بگذارم...


           

   

پنجشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۴

پیروزی یعنی هدیه گرفتن قلم امضای حکم اعدام صدام حسین !؟

 پیروزی یعنی هدیه گرفتن قلم امضای حکم اعدام صدام حسین !؟



(( جناب آقای هاشمی رفسنجانی , هیچ عقل سلیمی هم نمی‌تواند ذره‌ای به خود شک دهد و تردید کند که نرسیدن ایران ( جمهوری اسلامی ) به اهداف خود یعنی شکست خوردن ... ))

شیخ علی اکبر بهرمانی یا همان هاشمی رفسنجانی در سالگرد آغاز جنگ هشت ساله ایران و عراق , جنگی که مسلخ و قتلگاه چند صد هزار جوان ایرانی شد و تمام زیرساخت های پیشرفت و آبادانی کشور را از بین برد و هنوز هم در بسیاری از مسائل و مصائب اجتماعی و اقتصادی و خانوادگی و انسانی ناشی از همان جنگ درگیر هستیم و تاوان آنرا میدهیم و میپردازیم , در حالیکه خودش اعتراف میکند :


[[ «اگر تاریخ جنگ را بدون تعصبات سیاسی بنویسند، هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند ذره‌ای به خود شک دهد و تردید کند که ایران به اهداف خود نرسیده است، اما متاسفانه این روز‌ها شاهدیم که تاریخ ملی کشوربا اهداف سیاسی تحریف می‌شود»]]


ولی در همان حال میگوید :


[[ «قاضی محاکمه‌کننده صدام بعد از اجرای حکم اعدام به ایران آمد و آن قلمی را که با آن حکم اعدام را امضا کرده بود، به من هدیه داد که امروز به عنوان یکی از نشانه‌های پیروزی مردم ایران در موزه ریاست جمهوری نگه‌داری می‌شود.»]]




و لابد  خانواده شهدا و مردم ایران بعد از شادمانی و خوشحالی ناشی از دیدن قلم خودکاری که با آن حکم اعدام صدام حسین را امضا کردند در موزه کاخ ریاست جمهوری ,  مدیون شما و امام جانگدازتان باشند و بخاطر آنکه بقول خودتان:


[[ «در آن مقطع هیچ بعید نبود» صدام حسین، رئیس‌ جمهوری پیشین عراق، «جنایت حلبچه را در شهرهای بزرگ ایران و حتی تهران تکرار کند». ایرنا ]]


زنده ماندند و شیمیائی نشدند  باید بروند خدا را هم شکر کنند ؟!!

پس لطفا اگر میتوانید با پول فروش محصولات باغ پسته یا باقیمانده رشوه مهدی از قراداد نفتی یا با همان دلارهای حاصله از فروش نفت و قیر و گاز و مس و آب و خاک و ..., بدهید از روی آن قلم امضای حکم اعدام صدام چند تا در ابعاد بزرگتر بسازند و آنها را در میدان های شهر و مرقد امام و بهشت زهرا و دیگر گورستانهای شهرهای ایران  بعنوان سمبل پیروزی ایران در جنگ هشت ساله و دفاع مقدس نصب کنند تا خدائی نکرده کسی یادش نرود که در جنگ شکست نخوردیم و برادران آمریکائی به کمک برادران مظلوم عراقی صدام را (  نه بخاطر جنایت و شروع جنگ هشت ساله ) اعدام کردند و قلم خودکار امضای حکم اعدام او را هم بجای غرامت جنگ به ما دادند!


 تا همچنان با دیدن این هدیه باارزشی که  به ملت شهید پرور رسید دلمان خوش باشد که ما در جنگ پیروز شدیم  ... 

 

پنجشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۴

نکته مهمی که مردم عراق هرگز نباید فراموش کنند

             نکته مهمی که مردم عراق هرگز نباید فراموش کنند 


 پس از خبرزنده بگور کردن و تشییع  ۱۷۵ غواص ( جوانان  ایرانی ) که به دست نیروهای عراقی در جنگ هشت ساله با دست های بسته دفن و زنده به گور شده بودند , اینک خبر نجات ۲۰۰ نیرو ( جوانان عراقی ) اسیر شده در باتلاق ناشی از جزر و مد در منطقه عملیاتی فاو تیتر خبرها گردیده  و عکسی نیز از نجات آنها به دست  نیروهای ایرانی چاپ شده است .

این خبر و این عکس در کنار خبر غواصان دست بسته و زنده بگور شده ایرانی پیام های بسیاری برای عراق و مردم عراق و تاریخ عراق دارد.


این پیام که ما کینه ای بدل نداشتیم  و در دل ما نسبت به شما دشمنی وجود نداشت .

این پیام که مردم دو کشور همسایه نمیتوانند و نباید هر جنایتی را در حق یکدیگر بکنند .

این پیام که هر جنگ آغاز و پایانی دارد و سرشکستگی و سر افکندگی برای آغازگر آن میباشد.

این پیام که در هنگام دشمنی کاری نکنید که در هنگام دوستی دچار شرمندگی شوید .

این پیام که دوستی و حسن همجواری را یاد بگیرید و به کودکان خود نیز بیاموزید .

این پیام که از ثبت حقیقت در تاریخ نهراسید تا آیندگان شما از اشتباهات شما درس بگیرند .

اینکه صدام ها  می آیند و میروند و آنچه باقی میماند وطن است .

اینکه یاد بگیرید بجای بالروح , بلدم نفدیک یا صدام , بگوئید بالروح , بلدم , نفدیک یا عراق .

اینکه بدانید پس از گذشت ۳۵ سال هنوز هم عقوبت آغاز کردن جنگ را پس میدهید .

و اینکه بدانید ما با شما تفاوت بسیاری داشتیم و داریم که این دو خبر نمونه کوچکی از این تفاوت هاست.

و بدانید اگر حقایق جنگ را پنهان کرده و یا آنرا تحریف کنید و به فرزندان خود دروغ بگوئید باید منتظر تکرار این اشتباه و فاجعه و مصیبت باشید .

[[    ما می‌توانستیم همه آن‌ها را خلاص کنیم
« بهمن‌ماه سال 1364 در منطقه عملیاتی «فاو» حدود 200 عراقی به دلیل جزر و مد آب در بستر رودخانه‌ای باتلافی گیر کرده بودند و نمی‌توانستند بیرون بیایند. آنها در باتلاق فرو می‌رفتند و نمی‌توانستند حرکتی انجام دهند.ما می‌توانستیم همه آن‌ها را بکشیم اما با این حال حتی یک نفر از رزمندگان ایران به طرف آنها شلیک نکرد و علیرغم اینکه به نیرو نیاز داشتیم با این حال تعدادی از نیروهای خودمان را در آنجا مستقر کردیم تا با طناب جان تک تک عراقی‌ها را نجات دهند.]]

「‫غواصان دست بسته و زنده بگور شده ایرانی‬‎」の画像検索結果      「‫غواصان دست بسته و زنده بگور شده ایرانی‬‎」の画像検索結果


چهارشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۳

دیدار ابراهیم یزدی با صدام حسین یکسال قبل از شروع جنگ

  دیدار ابراهیم یزدی با صدام حسین یکسال قبل از شروع جنگ


واقعا آدم با خواندن این خاطرات (( میدانید که کسی در بازگو کردن خاطرات خودش عیب و ایراد ها و سوتی ها و خرابکاری های خودش را قید نمیکند )) تازه میفهمد که چه کسانی با چه میزان سواد و فهم و شعوری انقلاب کردند و در چه سمت هایی قرار گرفتند و چه خیانت ها و خرابکاری هائی که نکردند و یکی از آنها که به اصطلاح آدم حسابی آنها  بود و پاسپورت آمریکائی داشت و کراوات میزد و میتوانست چهار کلام حرف بزند همین ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی هست که تنها بخاطر تسلط بر زبان انگلیسی وزیر امور خارجه دولت موقت شده بود.

این آقا در جایگاه  و مقام وزیر امور خارجه ایران در روز ۱۰ شهریور ۱۳۵۸ در حاشیه اجلاس سران جنبش عدم تعهد در هاوانا پایتخت کوبا، با صدام حسین رئیس‌جمهور عراق در ویلای محل اقامتش دیدار و گفت‌وگو کرد.

[[ توجه داشته باشید در آن اجلاس میگفتند ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه کشور ایران ..]]

این گفتگو شبیه به گفتگوی کاظم آقا بقال با رئیس شرکت SONY  در مورد صنایع الکترونیکی میماند  و عمق بی کفایتی و نا آگاهی  ابراهیم یزدی در امور بین المللی و بیخبری از وضعیت ارتباط ایران و عراق را کاملا نشان میدهد و نمایان میسازد.

 همچنین جو گرفتگی و ناشیگری او را در آن لبخند گل و گشادش که در آن عکس
  تار و بی کیفیت نیزکاملا پیداست ببینید و بدانید چگونه این وزیر امور خارجه  با نحوه برخورد غیر دیپلماتیک خودش به صدام اجازه میدهد که ایران را کشوری جهان سومی و عقب مانده بنامد و هرآنچه که دلش میخواهد بار آقای یزدی بکند .

            

یزدی با حماقت تمام در حالیکه بعنوان وزیر امور خارجه ایران به محضر صدام میرود , در همان اول کار بند را آب میدهد و میگوید :

[[  تخصص من در علوم پزشکی است و واقعیات را از دید یک آسیب‌شناس نگاه می‌کنم و تخصص وزیر خارجه شما علوم سیاسی است. از این رو واقعیت‌ها را از یک دید دیگر نگاه می‌کند.. چند بار گفتم و به آقای سامرائی نیز تذکر دادم که من سیاسی نیستم و دیپلماسی بلد نیستم و آمده‌ام اینجا که با صراحت حرف بزنم و به صراحت بشنوم.]]

خدا پدر صدام را بیامرزد که گوش ابراهیم یزدی را نگرفته و با تیپا از اتاق بیرونش نینداخته و نگفته :

خوب مرتیکه تو که سیاسی نیستی غلط میکنی وقت ما را میگیری و مینشینی درباره سیاست با ما حرف میزنی ...!
برو یکی که سیاست حالش هست بفرستید بیاید حرف بزند !

دودره کردن و دودوزه بازی کردن و دوپهلو گفتن از همان اول در ذات جمهوری اسلامی بود جوریکه  صدام بیچاره میگوید :

[[  به خودمان می‌گفتیم که برادران ایرانی ما در حکومتشان تازه‌کارند و لازم است که مراعات حق همسایه را بنماییم ولی خیلی به صراحت بگویم که عمل مثبتی ندیدم. از وزارت خارجه خواستم که روابط ما دوستانه‌تر باشد و مهندس بازرگان را احترام می‌گذاردیم ولیکن به حدی رسید که باورمان شد، شما به گونه‌ای حرف می‌زنید و به گونه‌ای دیگر عمل می‌کنید.]]

و سپس صدام با تبخر تمام به مترسک وزارت خارجه ایران میگوید :

[[ ایران کشوری است از جهان سوم و لازم است که این امر را بداند و برای رسیدن به ثبات و حل مشکلات داخلی‌اش احتیاج به چیره شدن بر اوضاعش دارد.
عراق کشوری است اسلامی، سابقه مبارزاتی و کمک به مبارزین دیگر را دارد و تجربه حکومتش از شما ایرانیان بیشتر است و لازم بود که شما این کشور را در کنار خودتان نگه دارید برای اینکه به شما کمک کند. ]]


و آقای یزدی نشسته و ماغ ماغ صدام را نگاه میکند !!

 یزدی بسیار بچه گانه میگوید :

[[  انتظار داشتیم که خوشوقتی خودتان را از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بر علیه شاه بیشتر ذکر کنید. ما ۲۵۰۰ سال حکومت شاهنشاهی و ۶۰ سال حکومت پهلوی را از کشورمان برچیدیم، ساواک در عراق و در جمیع کشورهای منطقه ضد عرب‌ها فعالیت داشت و انتظار داشتیم که همه دول عربی ما را پشتیبانی کنند. ولی چنین چیزی را از همسایگان، خصوصاً از دولت عراق ندیدیم ...]]

 و صدام هم بی رودربایستی درست میزند وسط خال یزدی و راه نفسش را با این حرف بند میاورد ؛

[[ شما انقلاب را برای خودتان انجام دادید و نه برای کشورهای عربی و مردم ما. ( قیافه یزدی دیدنی بود ) , انقلاب شما برای خودتان بود و شما بر علیه سیستمتان شوریدید برای شخص خودتان و نه برای دیگران، بعد از این مردم را‌‌ رها کنید و این اندرز را نادیده نگیرید و انتظار نداشته باشید که مردم بیایند و شما را تمجید کنند ]]

و حتی زمانیکه صدام هنوز وحشت شاه در وجودش هست از این آمپول زن  ماجراجوی عشق مقام و قدرت میپرسد :

[[ بگویید کلاً چه می‌خواهید و از عراق چه انتظار دارید؟ ]]

ببینید یزدی چه جوابی میدهد و اولویت انتظارش چیست ؟

[[ هم اکنون می‌توانم بگویم. از حمایت جبهه آزادیبخش عربستان دست بردارید، از ارسال اسلحه به خوزستان دست بردارید.]]

در اینجا دیگر حوصله صدام سر میرود و دیگر نمیتواند قیافه یزدی را تحمل کند و خودش را کنترل میکند که با مشت و لگد به جانش نیفتد میگوید :

[[  ما شک نداریم که راه‌حلی برای مشکل ما وجود دارد. اگر بخواهیم که مشکل را حل کنیم، شما می‌گویید که حاضرید، ما نیز می‌گوییم که آماده‌ایم. در این صورت اگر نتوانستیم کاری انجام دهیم معنایش این است که یا واقعاً نمی‌خواهیم و یا اینکه دست‌هایی هستند در بین ما که می‌خواهند اختلاف بین ما را دامن بزنند. شما به ایران بروید و با امام و دیگران تماس بگیرید و جواب صریح و واضحی بیاورید.
لازم است که ما یکدیگر را بفهمیم قبل از اینکه بتوانیم مشکلمان را حل کنیم.]]

[ که البته جمله آخر باید چنین باشد :
لازم است قبل از اینکه مشکل مان را حل کنیم , یکدیگر را بفهمیم !! ]

(( راستی , در این دیدار صدام به خمینی امام خمینی میگفته و ابراهیم یزدی آیتالله خمینی !))

و دیدار و موقعیتی  که میتوانست از شروع جنگ و هشت سال بدبختی و تباهی برای هردو ملت جلوگیری کند با وجود افرادی مانند دکتر ابراهیم یزدی از بین رفت ...

اگر مایل به شناخت و آگاهی در مورد مخالفت صدام با بروز درگیری و جنگ با ایران هستید و اگر میخواهید پی به نبوغ و استعداد دکتر ابراهیم یزدی ببرید به این آدرس مراجعه کنید :

 http://www.tabnak.ir/fa/news/436795/پاسخ-محکم-ابراهیم-یزدی-به-صدام-درباره-جزایر