‏نمایش پست‌ها با برچسب اختلافات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اختلافات. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۵

دیگه خود دانید ...!؟ ( ۱ )

                                    دیگه خود دانید ...!؟  ( ۱ )



همین اول خدمت همه شما بگم که باور کردن این قضیه مشکل شماست و قبول کردن آن هم به خودتون بستگی داره !

چه آنهائی که از بیخ منکر همه چیز هستند و فکر میکنند که خیلی تصادفی و در یک راستای داروینی تکاملی , درست پس از یخبندان دوم و قبل از عصر حجر ( یعنی همون اوایل دوران پارینه سنگی )  در یک صبح آفتابی جد بزرگوارشون از درخت آمد پائین و همونطور که خمیازه میکشید و داشت خودش را میخاروند یهو متوجه شد که دستش کمی درازتر شده و دیگه به فرق سرش میرسه  و خواست بپره بره یه گوشه کناری تا پیشاب صبحگاهی خودشو بندازه که پاش گیر کرد به ریشه درخت و با مخ خورد زمین و از حال رفت...


 وقتی  بهوش اومد فهمید که  بجای پرش یک جهش ژنتیکی کرده  و کمرش صاف شده و میتونه قائم رو پاهاش وایسته و از خوشحالی این حادثه کور و این اتفاق تصادفی چنان ذوق زده شد که زبون باز کرد و نطقش باز شد و مثل بلبل شروع کرد به خوندن تصنیف " دیشب لب یارم رو تو خواب ماچ مالی کردم " ...

و در همان حال بود که خیلی اتفاقی فهمید ابزارساز هست و با سنگ مشغول ابزار سازی شد و وقتی درست به اندازه یه پیکان وانت ابزار ساخت به زن و بچه اش گفت که از درخت بیان پائین و دست اونها را گرفت و راه افتادند و رفتند شهر و تو حاشیه شهر یه غار نقلی مبله با ویو عالی گرفت و با کلی التماس و خواهش و تمنا تو بازار سنگفروش ها از حاجی نئاندرتال هم یه مغازه زیرپله ای اجاره کرد و ابزارهاشو ریخت اون تو مشغول کسب و کار و معامله پایاپا شد.


 و زنش هم که دید که شهر نشینی خرجش خیلی بالاست تو همون غار خودشون یه آرایش عروس و تاتو و مانیکور ناخن زد و خلاصه همینجوری بدون اینکه خودشون هم بفهمند شهر نشین و متمدن و انسان شدند!

و چه آن کسانی که در قرن بیست یکم هنوز باور میکنند که  یه روز خداهه که بیکار بود ویرش گرفت و عینک دسته سیمی خودشو زد به چشم هاشو و رفت وسط بهشت و به جبرئیل گفت که یه فرغون خاک بیاره و  زد بالا و یک تف گنده انداخت کف دستش و شروع کرد خاک بازی و با همون خاک و گل و لجن آدم را ساخت و چون از کار خودش خیلی خوشش اومد کلی به خودش بارک الله گفت و یکی دیگه هم درست کرد و اسمشون را گذاشت آدم و حوا ...!


بعد مثل بچه ها چند روزی  باهاشون بازی کرد و مثل همیشه آخر هم دلشو زد و حوصله اش از دست اونها سر رفت و شروع کرد بهشون گیر دادن و براشون شرط و شروط گذاشتن دست آخر هم ازشون یه بهانه بنی اسرائیلی گرفت و با وعده اینکه فعلا از بهشت برید بیرون و زود برتون میگردونم , جفتشونو لخت و کون برهنه از بهشت انداخت بیرون و هابیل و دابیل  و شمسی کوره ...


ولی خدا یه وقت بخودش اومد که دید همون دوتا از سر بیکاری و نداشتن سرگرمی کلی زادوولد کردند و شدند یه عالمه ...بعد شمرد و حساب کرد و دید که اینهمه تو بهشت جا نمیگیرند!


 اولش خواست دبه کنه و بزنه زیرش که دید راه نداره و خداست و جلوی فرشته ها خوبیت نداره فردا براش دست میگیرند , برای همین به شیطون گفت که بره اونها را گول بزنه که بازهم بهانه لازم را داشته باشه که اونها دیگه نتونن برگردند بهشت و تو همون زمین زندگی کنند و تو سرو کله هم بزنند و سفارش کرد تا از میون خودشون هر چند وقت یه بار هم  یه پیغمبر انتخاب کنه و با دادن دستورات ضدونقیض بین شون تفرقه بندازه و با دستور اشدا علی الکفار کشتن یکدیگر را واجب بدونند و بزنند همدیگه رو لت و پار کنند که یه وقت باهم دست به یکی نکنند و اعتصاب کنند و شر براش درست بکنند!!


 و خلاصه  چه آنهائی که قبول کردند که نوح نجار بوده و کلکسیون حیوون جمع میکرده و ابراهیم وسط آتش نشسته بود و فالوده میخورد و موسی با عصای خودش زد و دریا را دوشقه کرد و یا محمد نصف شبی یه لا قبا با همون دشداشه و عرقچین سوار یک الاغ بالدار شد و هفت تا آسمون را بدون سفینه ای و دستگاه اکسیژن و لباس فضانوردی معراج کرد و رفت پیش خدا و برگشتن هم از ذوقش زد و ماه را شق القمر کرده و ....تا همین یاعلی گفتن مقام عظمای ولایت هنگام تولد و خروج از مادرش ...

را باور کردند و قبول دارند , همگی اگر دوست داشتید و دلتان خواست میتوانید  که این ماجرا را هم باور کنید یا نکنید و میل خودتان هست و صاحب اختیار هستید . 

ولی فکر نمیکنم برای شما که چنین حرفهایی را که  مربوط به چند هزار سال پیش هست و هیچکدوم را هم به چشم خودتون ندیدید و فقط شنیدید را حقیقت میدونید و باور کردید,  قبول نکنید و باورتون نشه که برای یه مصطفی هزار و پانصد سال قبل آن اتفاق بیفتد و برای یه مصطفی هم همین دیشب این اتفاق بیفته :


جاتون خالی دیشب دیروقت بود که شام را زدم و همونطور که چائی بعد از شام را میخوردم , یه سیگار روشن کردم و داشتم به حرفها و دلیل اصرار رهبر معظم انقلاب در مورد توان موشکی فکر میکردم و یه چشمم هم به صفحه مانیتور بود و سرسری تیتر خبرها را نگاه میکردم که یهو دیدم ... ( ادامه دارد ) 




 

سه‌شنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۴

اول عمق وابستگی را ببین و بعد سفارت آتش بزن ...!

      اول عمق وابستگی را ببین و بعد سفارت آتش بزن ...!


این پست  تقدیم به کسانیکه فکر میکنند عربستان فقط در ایران سفارت و کنسولگری دارد .

تقدیم به کسانیکه فکر میکنند با ساختن موشک جز کشورهای پیشرفته و صنعتی شدیم .

تقدیم به کسانیکه سفارت عربستان را آتش میزنند و فردا برای حج تمتع از آنها ویزا میخواهند .

[[ در مورد اجاره دادن حاصلخیزترین زمینهای استان کرمان به قطری ها چیزی نمیگویم !!]]

فقط میگویم این مطلب را بخوان و برو بجای آتش زدن سفارت عربها خانه آن کسانی که برای پول  چنین امتیازاتی به آنها دادند و اینچنین روی آنها را باز کردند را آتش بزن ...

چند درصد از مردم ایران میدانند که روابط اقتصادی ایران و عربستان چگونه و در چه سطحی میباشد ؟

و  چند درصد مردم می‌دانند که بخشی از هزینه خرید روزانه آنها مستقیم به جیب عربستان می‌رود و سرمایه‌داران و شاهزاده‌های عربستانی حساب‌های خود را با پول آنها سنگین‌تر می‌کنند؟ 


 جالب است بدانید همین صنایع غذایی بهشهر که روغن و کره با برند بهار و لادن و نسترن تولید می‌کند، سهامداری به نام «سلیمان بن عبدل قادر المهیدب» دارد که یکی از نزدیکان شاهزاده‌های عربستان است و 80 درصد سهام صنایع غذایی بهشهر را در اختیار  دارد.


 「‫صافولا بهشهر‬‎」の画像検索結果              「‫صافولا بهشهر‬‎」の画像検索結果

به‌طور مثال همین «رانی» که چند سالی است از محبوبیت بالایی در بین مردم برخوردار شده است را اگر خوب نگاه کنیم، می‌رسیم به «عادل العوجان» یکی از سرمایه‌داران قدرتمند عربستان که مالک این کارخانه است و سود خالص 20 میلیون دلاری در سال را به جیب می‌زند.


کارشناسان رسمی می­گفتند که محصولات این شرکت دارای مواد نگهدارنده­ خطرناک شیمیایی و سرطان‌زاست. شریف‌نیوز نوشت؛ آبمیوه «رانی» محصول شرکت «عوجان» عربستان سعودی است. شرکت عربستانی عوجان برای تولید «رانی»، اسانس و ذرات خشك میوه را (كه در صنعت آب‌میوه به آنها «پالپ» گفته می‌شود) از كشورهای دیگر وارد کرده واسانس و پالپ را به آب اضافه كرده و آبمیوه تولید می‌كند.

 「‫عادل العوجان رانی‬‎」の画像検索結果        「‫عادل العوجان رانی‬‎」の画像検索結果           「‫عادل العوجان رانی‬‎」の画像検索結果

 
البته کم نیستند شرکت‌های ریز و درشتی که در بازار ایران حضور دارند و محصولاتشان به فروش می‌رسد. از بیسکوییت و سس فلفل و سیر گرفته تا کره مارگارین!

برخی کارشناسان نسبت به این مساله که برخی از این اقلام دارای مشکلات بهداشتی هستند، هشدار داده­اند. از باب نمونه از سال گذشته ورود سس فلفل وسس سیر gloria که از کشور عربستان‌سعودی وارد می­شد، ممنوع اعلام شد.

سال گذشته وال‌استریت ژورنال در گزارشی نوشت؛ از سال ۲۰۰۴ تا کنون شرکت سعودی صافولا 80 درصد سهام شرکت صافولا بهشهر را خریداری کرده است.

دو کارخانه مواد غذایی زیرمجموعه صافولا بهشهر بیش از ۵۰ درصد از بازار روغن خوراکی ایران را در اختیار دارند.

تحلیل‌گران کاهش شدید ارزش ریال ایران را عامل اصلی کاهش ۲۰ درصدی سود ناخالص صافولا در سال ۲۰۱۳ عنوان می‌کنند.

سایت رسمی شرکت سعودی صافولا نیز ضمن تائید این موضوع ، در معرفی زیرمجموعه‌های خود، از سه مجموعه شرکت صنعتی بهشهر، شرکت کارخانجات مارگارین و شرکت طلوع پخش آفتاب در ایران، نام می‌برد که این شرکت سعودی مالکیت 9/79 درصد سهام «شرکت صنعتی بهشهر» و «شرکت کارخانجات مارگارین» و ۱۰۰درصد مالکیت سهام «شرکت طلوع پخش آفتاب» را در اختیار دارد!


「‫صافولا بهشهر‬‎」の画像検索結果

اما نکته بسیار مهم و مساله­ قابل توجه که نشانگر ضعف و مدیریت و وادادگی مسولین ما میباشد این است که :

 تقریبا هیچ شرکتی از ایران در کارخانه­جات و تولیدات عربستان سهام ندارد.

در مقابل عربستان در برخی از صنایع کشور سهام دارد. این صنایع که بیشتر شامل صنایع خوراکی می­شود، شامل روغن­های نباتی، کره، نوشیدنی­ها، تمبر هندی و... است.

با این حال به نظر می­رسد میزان حضور عربستان در اقتصاد ایران (به‌خصوص صنایع غذایی) در حال افزایش است. این در حالی است که در چند ماه اخیر دولت­های دو کشور بر سر مسائل منطقه­ای و سیاسی اختلافات جدی پیدا کردند. اما این مساله مانع از این نشده‌است که دست سرمایه­داران عربستان در سفره­ ایرانیان پنهان بماند.

حالا فهمیدید که درد ما یکی دوتا نیست و این ابلهانی که بر ما حکومت میکنند خودشان سازنده و بوجود آورنده این جو فعلی و این مسائل و مشکلات میباشند ...!!

          「‫صافولا بهشهر‬‎」の画像検索結果                「‫صافولا بهشهر‬‎」の画像検索結果

ماخذ و برداشت برخی مطالب از : http://www.parsine.com/fa/news/235655/دست‌-عربستان‌-در‌-سفره-مردم-ایران

شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۴

نبرد همیشگی بین آگاهی و تحصیلات و اعتقادات و بیسوادی

   نبرد همیشگی بین آگاهی و تحصیلات و اعتقادات و بیسوادی 



از ورود اسلام تاکنون در کشور ما یک جنگ پنهان دائمی مابین دانش و تحصیلات و آگاهی و دین و اعتقادات و نفهمی وجود داشته و کماکان هم ادامه دارد ...!

این یعنی آنکه جمعیت بیسواد و عامی مردم , بنابر آن خصلت جاودانه ایرانی یعنی همان " کم نیاوردن " همیشه سعی کرده اند که برای  " کم نیاوردن "  و عرض اندام و اظهار وجود در مقابل افراد باسواد و آگاه و دانشمند و تحصیلکرده , با افتخار به اعتقادات خود و نشان دادن تعصب در مورد آن , بی سوادی و ناآگاهی و جهل شان را پشت دیانت و " اعتقادات " پنهان کنند و به اصطلاح خودشان را از تک و تا نیاندازند !


فکر میکنید چرا مقبره پور سینا و حکیم خیام و دکتر حسابی از طلا نیست و آنرا با طلا و نقره و حریر و دیبا  نساختند و با نورافکن های قوی چلچراغ و نورانی نکردند ولی قبر علی بن موسی الرضا و خواهرش معصومه و روح الله خمینی را از طلا ساختند ؟


فقط به فقط به یک دلیل , و آنهم این است که این جماعت حرف سینا و خیام و حسابی را نمیفهمند و آنها را از جنس خودشان نمیدانند و نزدیکی به آنها را برابر با آشکار شدن جهالت و بیسوادی خودشان  و حقارت در مقابل آنها میبینند و تصور میکنند .


اما نکته بسیار جالب در اینجاست که این افراد حتی حرف رضا و معصومه و خمینی را هم نفهمیدند و نمیدانند , منتهی با تظاهر به فهمیدن خودش را معتقد به آنها نشان میدهد و با مقدس نمودن آنها راه هرگونه پرسش و باب هرگفتگو را در مورد صحت و سقم شناختن و امتحان دانسته های خودشان را میبندند و با گفتن یک استغفرالله , نفهمی و ناآگاهی خودش را پنهان کرده و تازه قیافه حق بجانب هم میگیرند !!؟


شما دقت کنید یک فرد بیسواد و عامی به غیر از مسجد و تکیه وهیئت کجا میتواند خودی نشان بدهد و عرض اندامی بکند ؟


او به غیر از سینه زدن و گل مالیدن و گریه کردن و قمه زدن چه هنر دیگری دارد که از خودش نشان بدهد ؟


آنها به غیر از نوحه خواندن و قران بر سر گرفتن و خواندن دعای ندبه و توسل چه حرفی برای گفتن و چه مطلب شایسته ای برای ابراز کردن دارند ؟   


اگر باور نمیکنید به همین دنیای مجازی و همین پلاس خودمان یک نگاهی کنید ...


به پیج ها و صفحه های کسانیکه عکس گنبد طلای حسین و رضا را گذاشته اند و در زیرش نوشته اند :


ای آقا , ای سالار , الهی که من بند کش تنبان مبارکت شوم , الهی که همه کس و کار من فدای یک موی دم اسب شما بشوند ...دلم برایت یه ریزه شده و دیگر طاقت ندارم ...


یا , ای ضامن آهو چرا کره خران و گوسپندانی چو ما را ضامن نمیشوی و نمیطلبی؟ دلم برای فضله های کفتران گنبدت غنج میزند ...مرا بطلب تا چهار نعل بسویت بشتابم ...


آیا در میان پستهای آنها یک مطلب علمی میبینید ؟


آیا در تمام پستهای آنها یک نقد هنری یا ادبی پیدا میکنید ؟


آیا یک پست که محض رضای خدا حرفی برای گفتن داشته باشد وجود دارد ؟


فهمیده ترین و آگاه ترین و باسواد ترین آنها , طرز دم کردن گل گاو زبان را پست کرده و یا از خاصیت شلغم در مورد سرما خوردگی نوشته است !!  


تازه داشته باشید , افرادی که در پای پست آنها کامنت میگذارند و به به و چهچهه میکنند همین اینها برایشان آدمهای فهمیده و آگاه و باسوادی میباشند چون بلد هستند که پست بگذارند ...


ببینید آنها دیگر در چه رده عقلی و در کدام سطح آگاهی و چه میزانی از فهم و شعور میباشند ....که دیگر واویلا ....

و این نبرد و زورآزمائی را دو پایان بیش نیست ؛


اول : غلبه دانش بر جهل و عزت و برتری آگاهی بر اعتقادات و رشد و تلاش و سعادت و بهروزی ...


دویم : سیطره جهل و گمراهی بر دانش و بینش و رخوت و سستی و سیاهی و تباهی و نابودی ملک  و مملکت ... که اینچنین مباد و ایدون مباد ...  


             
 

جمعه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۴

آقا ول کن , مگر درست میشود ؟!

                 آقا ول کن , مگر درست میشود ؟!

「‫امیر عباس هویدا‬‎」の画像検索結果


 
                ما ایرانی ها با حرف زندگی میکنیم .

تمام زندگی و تمام فلسفه ما عبارت از یک مشت اختلافات بیهوده و بی معنی نسبت به کلمات است .


همه مصلحت را با (( کلمه )) میکنیم 


          و همه کارها را با (( لغات )) انجام میدهیم ,

                 اما به مجردی که پای (( عمل ))  به میان می آید ,

همه میگویند : آقا ول کن , مگر درست می شود... ؟!

امیر عباس هویدا  - یادداشت های زمان جنگ
 


       「‫امیر عباس هویدا‬‎」の画像検索結果