پنجشنبه، فروردین ۰۸، ۱۳۹۲

لجن های سبز

لجن های  سبز 

هیچ میدونید آفت یک برکه ، یا یک آبراه چی هست ؟

خودم به شما  میگم :
 لجن هست ،لجن های سبز رنگی که  یک برکه را تبدیل به گنداب و مرداب میکنند و به جای ماهی های زیبای رنگارنگ ، میشه  محل زندگی وزغ ها ی سبز و خرچنگ ها و انواع زالو ها و پشه و مگس ......

و همون لجنها هستند که آب پاک و زلال را تبدیل به آب کدر و بدبوئی میکنند که فقط خودشون میتونند در آن دوام بیارن و به زندگی انگلی خودشون در آن لجنزار ادامه بدهند .//

و این مصداق سبز نماهای گمنام امام زمان در دنیای مجازی 
ماست.
 کسانی که با پناه گرفتن در پشت جنبش سبز و مدعی سبز بودن ,  دارند دنیای مجازی رو تبدیل به گندابی میکنند که فقط خودشون بتونند در آن حرف بزنند و غور غور بکنند.

از جرس بگیر تا تفاله هایی در بالاترین و آزادگی و تقریبا همه جا هستند، تخم و ترکه و علقه مضقه های برحق پدرانشون که توی ماه دنبال عکس خمینی میگشتند.......... ،

همونهائی که پدارانشون ایران و دنیا رو به گند کشیدند و توله هاشون دنیای مجازی رو دارند به گند میکشند...... ،

کرمهای گندابی که تا چند وقت دیگه مجبورند شروع به خوردن همدیگه بکنند........،

مثل  پدارانشون که توی حکومت مشغول دریدن همدیگه هستند ........

حرامیانی که نه میهن میفهمند و نه شرف میدونند چی هست ، و نه به چیزی پایبند هستند ،

مولی هایی  که برای نوازش دست اربابشون پاچه هرکسی رو میگیرند و دلشون به یه تیکه استخون خوش هست تا بلیسند...

فقط تاسف من برای اون عده گوسپندی هست که از دور 
اون لجنها رو چمن سبزی میبینند و دارن براش بع بع میکنند...
     

وقتی که میخواهیم سر خودمان را کلاه بگذاریم

وقتی که میخواهیم سر خودمان را کلاه بگذاریم





 نشر خبر آمار مطالعه سرانه ٢ دقیقه ای هر ایرانی که حقیقتی تلخ هست 
و فاجعه ای بزرگتر از بزیر آب رفتن تخت جمشید و پاسارگاد میباشد
 و قدرت تخریبی آن در یک جامعه از دو بمب اتمی هیروشیما و ناکازاکی هم  بیشتر است.
[که صحت این مطلب را ،آینده نشان خواهد داد و چوب آنراهم خواهیم خورد]

  دولتمردان نالایق و بی کفایت حکومت اسلامی که باید به میزان تحصیلات و مدارک جعلی و مهمتر از همه به فهم و شعور آ نها شک کنیم ، شروع به آمار سازی و آمار بازی کردند و که پیداست میخواهند عمامه را از سر  رهبرشان بردارند و کلاه سرش بگذارند ،چراکه ایشان هم از وضعیت کتاب و  مطالعه اظهار نارضایتی فرمودند !!

و پس از آن نارضایتی ....
رشد صعودی آمار مطالعه بطور حیرت انگیزی بالا و بالاتر رفت..... ،
آنهم به ضرب و زور و به حساب آوردن قرآن خوانی ، قاریان قرآن در قبرستانها و بر سر مزار متوفیان  و خواندن دعای کمیل در مراسمهای دعای کمیل هر هفته مصلی تهران و ...........

که با حساب آنها توانستند رقم و آمار مطالعه سرانه ؛ 18 دقیقه و 12 ثانیه در سال 88  برای هر ایرانی برسانند.

اما باید جالب توجه شخص مقام رهبر باشد که این روند صعودی به فرمایش و نظر ایشان همچنان تخت گاز بالا و بالاتر رفت و به 75 دقیقه و 34 ثانیه ، در سال 91 رسیده است.!!

و اگر ایشان فکری برای آن نکنند ، احتمالا در سال ٩٥  زمان این مطالعه سرانه
  به ٢٥ ساعت ٤٦ دقیقه و ٣٥ ثانیه درطی یکشبانه روزکه ٢٤ ساعت هست خواهد رسید.

که  با مازاد آن مواجه خواهیم شد و متاسفانه چون جز اقلام صادراتی نیست 
نمیتوانیم آنرا به کشورهای بیسوادی همچون فنلاند و ژاپن صا در کنیم .......!!

و چنان این خبر حیرت انگیز بود که خبرگزاری مهر که خودش گاهی درتحریف  مطالب و آمار و ارقام حکومت ، استادی میکند 
را  مجبور به واکنش کرد ؛

آمارهای باورنکردنی مطالعه/ ایرانی‌ها در سال 91 چهاربرابر سال 88 کتاب خواندند!!

آنهم برای کشوری که به گفته رییس نهضت سواد آموزی اش سی تا چهل درصد از افراد کشور بیسواد و کم سواد هستند !!

من به دو سه جای دیگر هم سرزدم و ارقام و آمار های دیگری هم بدست آوردم ، که اگر مایل بودید نگاهی هم به آنها بکنید .//     

[[ فنلاند با 35 دقيقه، آلمان با 26 دقيقه، نروژ با 24 دقيقه، سوئد با 23 دقيقه، انگليس با 15 دقيقه، فرانسه با 10 دقيقه، ايتاليا با 6 دقيقه و اسپانيا با 4 دقيقه سرانه مطالعه در روز رتبه‌هاي يکم تا هشتم را به خود اختصاص داده‌اند. اين درحالي است که هر پنج کشور اول، داراي بيش از 5 ساعت اوقات فراغت روزانه هستند.
در هر حال سنجش سرانه مطالعه از سوي شوراي فرهنگ عمومي کشور، عدد 16 دقيقه را براي مطالعه آزاد کتابهاي چاپي، عدد 2 دقيقه را براي مطالعه آزاد کتابهاي ديجيتال و عدد 24 دقيقه را براي مطالعه روزنامه‌ها و نشريات نشان مي‌دهد.]]
 

چهارشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۲

آخوند ناقلا , طلبه‌ها در قم چگونه صیغه می‌کنند؟

         آخوند ناقلا  , طلبه‌ها در قم چگونه صیغه می‌کنند؟



وبلاگ «نامه‌های حوزوی» که نویسنده آن یک بچه آخوند طلبه حوزه است در تازه‌ترین پست خود نحوه «صیغه» کردن،  پاندازی ، حق کمیسیون ، جا ک... ، نرخ و قیمت ، سن و سال وپاتوق و مکان و زمان مناسب و همه و همه را شرح داد و خلاصه سنگ تمام گذاشته است .

 وبا صداقت هر چه تمامتر  پته همه  آخوندها را روی  آب ریخته ...!!

 ایشان با نگاهی بسیار عمیق و کارشناسانه و علمی و همچنین بسیار رند و کاسبکارانه رابطه صیغه کردن  زنان در قم را از سوی برخی طلبه‌ها به همراه آدرس و سن و سال و کیفیت محصولات را کاملا  تشریح کرده و شرح داده ا ند !



طلبه‌ها و صیغه:
 ممکن است طلبه‌ها جهت متلک گفتن و خندیدن این بحث را مطرح کنند اما از باب وصف العیش نصف العیش برق در چشمان برخی از طلبه‌ها می‌درخشد و طلبه‌های جوان و مجرد علاقمند هستند تا بدانند چنین چیزی واقعیت دارد یا افسانه است.درصد کمی از طلبه‌ها ممکن است برحسب ضرورت و یا حتی کاری حلال و مورد پسند در این راستا حرکت کنند و این کار را انجام دهند.

 [[ درصد خیلی کمی،حدود ٩٩% بیشتر از این کارها نمیکنند ، وصف العیش ، کل العیش .....]]

 مکان‌ها و مراکز صیغه:

گفته می‌شود قبرستان شیخان قم و اطراف آنجایی است که زنان صیغه‌ای بیشتر در آن رفت و آمد دارند، حیاط بزرگ مسجد امام حسن عسگری نیز می‌تواند مکانی برای عبور و مرور آن‌ها باشد، حیاط و اطراف حرم حضرت معصومه (س) نیز محلی است که شاید زنان صیغه‌ای در آنجا رفت و آمد کنند. خیابان ارم، گذر خان، اطراف مدرسه آیت الله گلپایگانی را نیز می‌توان به این لیست اضافه کرد، البته این‌ها مراکزی است که زنان صیغه‌ای سنتی ممکن است در آنجا حضور داشته باشند زنانی که میان سال یا مسن هستند. اما احتمالا زنان صیغه‌ای امروزی از طرقی دیگر ممکن است در دسترس قرار گیرند.

قربون دستت ، سنتی ها نه , چون هم لک دارن هم پلاسیده هستند ...لطف کن , یه دوتا از اون امروزی ها ، حتی المقدور از بنگاه گلپایگانی برا ما بزار کنار ، میبریم ...

خوش سرو لباس باشن  ، لهجه مهجه نداشته باشن  ها ...

آژان منو بگیر نیاری، به هوای خرید  بیارشون پشت سلمونی مادام روزا ، یه ده هزاری و دولول پیش من داری،زرد ماهان...



یافتن زن صیغه‌ای:

زنان صیغه‌ای در قم با نمادی در مکان‌های گفته شده حضور دارند ممکن است خود را در قالب یک زن دست فروش نمایان کند که علاقه دارد با مشتری گپ بزند، ممکن است در قالب گدایی باشد که جلوی طلبه‌ها را می‌گرد و از آن‌ها پول می‌خواهد و شاید اگر طلبه‌ای اشاره‌ای کوتاه به این مباحث داشته باشد خود زن تا آخر قصه را بخواند، شاید هم در قبرستان شیخان حضور داشته باشند و به نوبت بر قبر‌ها فاتحه بخواند.
البته این راه‌ها ممکن است خطراتی داشته باشد و طلبه با تشخیص اشتباه موجبات یک دعوای حسابی را فراهم آورد، اما برخی از طلبه‌ها شماره تلفن‌هایی از برخی خانمهای صیغه‌ای دارند و در اختیار دوستان قرار می‌دهند و شاید هم خود واسطه می‌شوند، برخی از روحانیان نیز از باب انجام کار خیر و نجات جوانان از گناه ممکن است کسانی را بشناسند و به آن‌ها معرفی کنند.
جالب اینکه یک آرایشگاه در قم به مشتریان خود شماره تلفن برخی از زنان صیغه‌ای را می‌دهد و بعضا نیز خود آرایشگر واسطه می‌شود و خدا داند که این آرایشگاه چقدر مشتری دارد.
البته گفته می‌شود زنان صیغه‌ای در قم احکام عقد موقت را رعایت نمی‌کنند و جهت گول زدن طلاب با پوشش عقد موقت به این کار مبادرت می‌ورزند.

نه حاجی عمامه ات را بزار بالاتر ، ما حال و حوصله دعوای حسابی رو نداریم ، پولشو میدیم و جنس خوب تپل مپل بدون دردسر هم میخوایم و میبریم , آره داداش ...

آقا جون , شما به همون برخی روحانیون کاسب بگو دوتاشو   برامون وردارن بیارن ,  سگ خورد .... پول کرایه رو هم خودمون حساب میکنیم ، و  یه ده هزاری هم سهم شماست ...

نظر همسران طلاب:
 
همسران طلاب شاید از سرسخت‌ترین مخالفان این کار هستند برخی از آن‌ها اساسا این کار را خیانت به خانواده می‌دانند، حتی همسر برخی از طلبه‌ها که خود هم طلبه هستند عقد موقت را بگونه‌ای تفسیر می‌کنند که به هیچ وجه با وضع همسر خود نخواند از این‌رو طلبه‌ها نزد همسرشان در این موضوع سخنی نمی‌گویند و حتی ممکن است در قبح این مسئله به ایراد سخن بپردازند اما در خلوت رفقا می‌توانند در این زمینه راحت‌تر سخن بگویند.
اتفاق افتاده است که صیغه کردن برخی از طلبه‌ها لو رفته است و آن طلبه در میان همسران طلاب بعنوان شخصی منفور قلمداد شده است که همسران طلبه‌ها رفت و آمد را با خانواده آن طلبه ممنوع کرده‌اند تا آسیبی متوجه همسرشان نشود.
البته گاهی افسانه‌هایی از برخی خانم‌ها نقل می‌شود که برای همسر خود زن صیغه‌ای پیدا کرده‌اند که البته کی دیده و کی شنیده....//

 حالا ما شنیدیم که همسرانشون  اگر متقاضی زن صیغه ای پیدا نکرد ، خودشون فی سبیل الی الله و فقط محض  رضای خدا و کیف و کوک خلق خدا صیغه میشن ...

   ثوابش هم میگن دوبله حساب میشه !! نمیدونم , میگن ...



هوی بی ناموس .......هنوز بچه هست به سن تکلیف نرسیده ...



 

موزه هنرهای معاصر، گنجینه ای به یادگار مانده از شهبانو فرح

موزه هنرهای معاصر ، گنجینه ای به یادگار مانده از شهبانو فرح  

جمع آوری آثار هنر معاصر در ایران توسط  شهبانو فرح



این مطلب توسط  دوست آگاه و میهن پرستم آدم برفی برایم ارسال گردیده که بدون کم و کاست  پست میگردد،  و توصیه میکنم که حتما بخوانید  

دوست گرامی با درود در مورد پرسش چرا انقلاب کردیم مطلبی خواندم که فکر میکنم شاید تعدادی از میهنان از ان اطلاع نداشته باشند و کاش در آنزمان در اینگونه موارد تبلیغات انجام میگرفت ، شاه با علم اینکه هر کار میکند در جهت خدمت به کشورش هست و یک وظیفه ، هیچگاه مانند این قوم وحشی که هر کار انجام میدهند آنهم غلط و بی پایه مانند اینکه صدقه به مردم میدهند در بوق و کرنا میکنند ، لزومی به تبلیغ کارهای انجام شده نمیدید در ادامه این نظر گزارشی از" گاردین " را برایتان گسیل میدارم که هرچند طولانی و شاید تعدادی آنرا خوانده باشند ولی همیشه تازگی دارد و حکایت از میهن دوستی این خاندان میکند ، دیگر دلیل ارسال این گزارش برای شما "نگاه غمگین شهبانو فرح پهلوی " در بازدید خانواده پهلوی از " منشور کوروش " در امریکا هست با خواندن این گزارش و دیدن ان عکس که در سایت ها موجود است شاید پی ببریم که چرا انقلاب کردیم و یا بهتر چرا برایمان انقلاب کردند ./در پایان از طولانی بودن گزارش پوزش میطلبم ./پیروز باشید . /آدم برفی .//
 
(1)

فرح پهلوی از جمع آوری آثار هنر معاصر در ایران می گوید

۲۴   مرداد / روزنامه گاردین می نویسد که آثار جمع آوری شده در موزه هنرهای معاصر تهران بزرگترین گنجینه هنر مدرن خارج از آمریکا و اروپای غربی است.
 


این مجموعه کم نظیر که بسیار به ندرت و فقط در سال های اخیر بخش هایی از آن به نمایش گذاشته شده آثار متعددی از نقاشان سرشناس هنر معاصر (مدرن) مثل جکسون پولاک، اندی وارهال و فرانسیس بیکن را شامل می شود.

تمام این آثار در دهه پایانی حکومت پهلوی و زیر نظر مستقیم فرح دیبا ملکه سابق ایران خریداری و جمع آوری شدند.
 
 
روزنامه گاردین همزمان با آغاز نمایشگاه جدیدی از آثار هنری در موزه هنرهای معاصر ایران، با فرح دیبا در مورد نحوه جمع آوری این گنجینه بزرگ گفتگویی انجام داده که فشرده آن به این شرح است.
 
گاردین: فکر اولیه خلق و یا جمع آوری یک چنین گنجینه ای از کجا آمد؟
 
فرح دیبا: من همیشه به هنر علاقه داشتم. در سال هایی که در مقام ملکه ایران بودم ضمن تلاش برای تقویت و معرفی هنرهای سنتی و بومی ایران سعی کردم که هنرهای معاصر را به علاقمندان در ایران معرفی کنم. من به نقاشی و مجسمه سازی مدرن علاقه ویژه ای داشتم. در آن زمان در تهران چند گالری خصوصی تاسیس شد و وزارت فرهنگ و هنر نیز جشنواره های سالیانه ای برپا می کرد که من همیشه در برگزاری و افتتاح آنها نقش فعالی داشتم.

در جریان صحبت با یکی از نقاشان مدرن ایران به نام «ایران درودی» وی مطرح کرد که چرا در ایران محل مشخصی برای نمایش آثار هنری مدرن وجود ندارد. پس از این گفت و گو من هم به این نتیجه رسیدم که بنای یک موزه برای هنرهای معاصر در تهران می تواند بسیار جالب باشد.
 

بعدا نیز با خودم فکر می کردم که چرا آثار هنرمندان خارجی را نیز در این مجموعه نگنجانیم. در آن زمان با کامران دیبا (یک معمار برجسته و از اقوام فرح دیبا) صحبت کردم تا یک چنین ساختمانی را طراحی کند.


 
 
(2)
اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی بود و درآمد حاصل از فروش نفت افزایش پیدا کرده بود. من با اعلیحضرت و امیرعباس هویدا نخست وزیر وقت صحبت کردم و گفتم که شاید بهترین زمان برای خرید آثار هنری باستانی ایران و آثار هنری معاصر باشد. با موافقت آنها پروژه ساختمان موزه هنرهای معاصر و موزه فرش ایران در محوطه پارک فرح (پارک لاله فعلی) آغاز شد. من تاکید داشتم که این مراکز هنری در پارک ها ساخته شوند تا مردم بیشتری بتوانند به دیدن آن بروند.

کامران دیبا هم طرح بسیار جالبی برای این ساختمان طراحی کرد که از بناهای سنتی ایران الهام گرفته و در نهایت خانه جدیدی برای آثار هنری معاصر ساخته شد.
 

چه کسی یا چه مرجعی در مورد خرید و جمع آوری این آثار تصمیم می گرفت؟

هم آثار ایرانی و هم آثار خارجی زیر نظر مستقیم دفتر من خریداری می شدند. بودجه آن از سوی شرکت ملی نفت ایران و سازمان برنامه و بودجه تامین می شد. افرادی که در این کار شرکت داشتند دو فرد آمریکایی به نام های «دونا استین» و «دیوید گالووی» بودند و همین طور کامران دیبا که طراحی و ساختمان موزه را برعهده داشت و کریم پاشا بهادری که در آن زمان رییس دفتر کابینه دولت وقت ایران بود.//


 
(3)
اکثر این آثار زیر نظر مستقیم دفتر من و با کمک آقای بهادری خریداری شدند. پس از پایان دوره مسئولیت آقای بهادری در مقام رییس دفتر کابینه، کامران دیبا در زمینه انتخاب آثار نقش بیشتری ایفا کرد.

اکنون که می بینید بخش اعظم این آثار در زیرزمین های موزه خاک می خورند چه احساسی دارید؟
 
من امیدوارم که این آثار را از روی بی توجهی در زیرزمین ها انبار نکرده باشند. در دوران حوادث مربوط به سال های انقلاب من به شدت نگران این آثار بودم و می ترسیدم که آنها را نابود کنند. اما خوشبختانه کارمندان موزه آنها را در زیرزمین ها محافظت کرده و مهدی کوثر رییس دانشکده معماری دانشگاه تهران فهرست کاملی را از این مجموعه تهیه کرد. او پس از خروج کامران دیبا از ایران ریاست موزه هنرهای معاصر را به عهده گرفت.

من تعدادی از این آثار را در گزارش های خبری دیده ام و خوشحال هستم که از چند سال پیش کاتالوگ جدیدی از این گنجینه منتشر شده و در مقاطعی هم بخشی از این آثار به نمایش درآمده اند. امیدوارم که فهرست و کاتالوگ دقیقی هم از آثار ایرانی که در دوران من خریداری و جمع آوری شده بودند تهیه شود. همه اینها یک سرمایه ملی برای ایران هستند و باید به خوبی از آن نگهداری شود. این مجموعه هنری در خارج از آمریکا و اروپای غربی بی نظیر است.


 
(4)

موزه هنرهای معاصر در سال ۱۹۷۶ افتتاح شد. یادم هست که در آن روزها برخی از خبرنگاران خارجی که در مراسم افتتاح شرکت کرده بودند فکر می کردند که ایرانی ها لیاقت یک چنین گنجینه هنری را ندارند. این برخورد توهین آمیز بود ولی نباید فراموش کرد که مجموعه موجود در موزه هنرهای معاصر فقط آثار نقاشان خارجی نیست و آثار هنری ایرانی و همین طور فیلم و عکاسی را نیز شامل می شود.

نظر شما در مورد آثاری که سانسور یا نمایش آنها ممنوع شده است، چیست؟
 
تا وقتی که این آثار سالم مانده و به آنها آسیبی نرسد من راضی هستم. اگر نمی خواهند آنها را نمایش دهند مسئله ای نیست. ولی در عین حال باید پرسید که آیا هر آنچه در ایران می گذرد واقعا اسلامی است و تنها مشکل مملکت نمایش یا سانسور چند تابلویی نظیر نقاشی «رقصندگان باله» اثر «دگا» است؟
 
اخیرا شنیده ام که تعدادی از تابلوهای فرانسیس بیکن را برای نمایشگاهی به لندن فرستاده اند و برخی از آثار «مکس ارنست» را هم برای نمایشگاهی در مرکز «پمپیدو» به فرانسه فرستاده اند. تابلوهای این نقاشی که در موزه تهران هستند بهترین آثار او هستند.
 

نظر یا واکنش شما در مورد آثاری که معاوضه شده اند چیست؟

حقیقت این است که من واقعا نگران صحبت کردن در مورد این آثار گرانبها هستم. اکثر این تابلوها اکنون قیمت بسیار زیادی دارند و به هر دلیل و بهانه ای ممکن است در معرض خطر باشند. نمونه اخیر آن به گرو گرفتن یکی از تابلوهای جکسون پولاک در گمرک فرودگاه تهران بود. رییس گمرک اعلام کرد به خاطر عدم پرداخت بدهی های وزارت فرهنگ (ارشاد) این تابلو را به گرو گرفته است.
 

 
چند سال پیش یکی از تابلوهای «ویلم دی کونینگ» را با بخشی از یک شاهنامه طهماسبی که به یک کلکسیونر آمریکایی تعلق داشت معاوضه کردند.

ارزش این کتاب در زمان معاوضه در بازار آثار عتیقه حدود شش میلیون دلار بود. اما بعدا یک تاجر آمریکایی که تابلوی «ویلم دی کونینگ» را به بهای ۲۰ میلیون دلار خریده بود آن را چند سال پیش به قیمت و ۱۱۰ میلیون دلار فروخت.
 

شاید آگر مسئولان هنری ایران واقعا به این نسخه شاهنامه علاقه زیادی داشتند بهتر بود که شش میلیون دلار پول نقد برای آن می پرداختند. در این معامله تابلویی با ارزش بیش از ۱۰۰ میلیون دلار به هدر رفت. من فکر می کنم که این تنها مورد معاوضه آثار موجود در موزه هنرهای معاصر بوده است و امیدوارم که دیگر چنین معاوضه هایی انجام نشود.
 
آیا نکته دیگری هست که بخواهید در مورد موزه هنرهای معاصر بگویید؟
 
در یکی از گزارش های مستندی که در مورد آثار موجود در زیر زمین های این موزه پخش شده من دیدم تابلویی که «اندی وارهال» از چهره من کشیده است با چاقو پاره شده و یک مجسمه از آثار بهمن محصص را که از آن خوش شان نیامده شکسته اند.
 

من این اقبال را داشته ام که با برخی از این هنرمندان شخصا دیدار کنم. مثلا «مارک چاگال» را در جنوب فرانسه، «سالوادور دالی» را در پاریس، «هنری مور» را در حومه لندن، «پل جنکینز» را در آمریکا و «آرنالدو پومودورو» مجسمه ساز ایتالیایی را نیز ملاقات کرده ام. وی قرار بود سه ستون بزرگ برنزی را برای یکی از تالارهای موزه هنرهای معاصر در تهران بسازد. اما به خاطر حوادث مربوط به انقلاب این طرح عملا اجرا نشد. چند سال پیش در آمریکا متوجه شدم که این ستون ها را شرکت پپسی کولا خریداری کرده است.


 

 

بدون شرح نه , بلکه با شرحی مختصر !

           بدون شرح نه , بلکه با شرحی مختصر !

باور کنید از عکس اولی دلم بیشتر میگیره و بیشتر به من  برمیخوره ,

چون احساس میکنم در نوشته عکس اولی به من ایرانی  بیشتر توهین شده.


و ...............................................................................



 

به منظور تنویر افکار عمومی و آگاهی تاریخ نویسان و محققان تاریخ انقلاب...!

     به منظور تنویر افکار عمومی و آگاهی تاریخ نویسان و محققان تاریخ انقلاب!



چندی پیش خبری در مورد کمک اطلاعاتی امریکا و هشدار آنها به دولت موقت 
بازرگان  مبنی بر آمادگی عراق برای حمله به ایران و بی توجهی و یا ترس از اظهار آن توسط نخست وزیر امام , در رسانه ها جنجالی بپا کرد .

سپس عبدالعلی بازرگان فرزند مرحوم بازرگان ، در یادداشتی که در سایت جرس منتشر شد به نحوه پردازش و تنظیم گزارش این مطلب در برخی سایت ها اعتراض کرد!

اصل ماجرا زیر سر مارک گازیروفسکی (نویسنده مقاله اصلی ) بود ، ولی ایشان با مشاهده یادداشت و دلخوری فرزند نخست وزیر دولت موقت، نامه ای به او نوشته و ضمن دلجویی از آقای عبدالعلی بازرگان , توضیحاتی را هم در خصوص چگونگی انتشار ترجمه  نوشته  خود در اندیشه پویا و نیز اعضای دولت موقت آورده است. 

(( به اصطلاح خودمان آمده ماله کشی کند ))

آقای گازیروفسکی برای دلجوئی و نوازش پسر بازرگان به جای نامه یک کتاب نوشت که هر که حوصله دارد میتواند آنرا در جرس بخواند ، (( میگویند که پس از این دلجوئی حال عبدالعلی خان خوب خوب شده ونه تنها دیگر از کسی دلگیر نیست
 بلکه حالا در حین نوشیدن گل گاو زبان با بحارالانوار فال میگیرد و حال میکند .))

اما سایت جرس بنابر وظیفه ورسالت رسانه ای خودش مدعی شد برای 
تنویر افکار عمومی و آگاهی تاریخ نویسان و محققان تاریخ انقلاب  و شاید هم از سنگینی عذاب وجدان که خواب را از چشم آنها ربوده بود ، ولی در اصل برای خوش آمد یاران  جدید خودشان  (( ملیون و ملی مذهبی ها ))  دست به تحریف و بازگوئی حقیقتی که بدتر از صد دروغ  بود زد و  جنگ ایران و عراق را از زبان یک آمریکائی که بحق از تمام گردانندگان و مجریان آن آگاه تر است ، بیان کرد .



و نتیجه آن از زبان آقای استاد دانشگاه مارک گا زیروفسکی و در نامه اش این شد :

[[ خیلی تعجب برانگیز نیست کسانی که هشدارهای آمریکا را دریافت کردند آن را به جانشینان خود منتقل نکردند: امیرانتظام دستگیر شده بود و مستأصل بود که شواهد ارتباط‌اش با مقامات آمریکایی را کم اهمیت نشان دهد، در صورتیکه یزدی و بازرگان شاید (( دقت کنید ، شاید ، نه حتما !!)) دچار سرنوشت امیر انتظام می شدند اگر در آن زمان هشدارها را به جانشین‌های خود منتقل می کردند.[۳۳]

علاوه بر آن حتی اگر امیرانتظام، بازرگان و یزدی هشدار آمریکا را گزارش می کردند ، اغلب رهبران ایران که تا آن زمان شدیداٌ ضد آمریکایی شده بودند و احتمالاٌ در صحت آن تردید می کردند، و به احتمال زیاد به عنوان یک توطئه خصمانه یا تحریک آن را تفسیر می کردند.[۳۴]

بنابراین، در نهایت رادیکالیزه شدن ایران در این مقطع که مانع شد رهبران آن به هشدار آمریکا اعتناء کرده و قدم هایی برای بازدارندگی حمله سپتامبر ۱۹۸۰ بردارند.]]

حالا من از جناب آقای گازیروفسکی میپرسم که ؛

آیا آقای بازرگان بعنوان رئیس دولت و انتظام و یزدی بعنوان اعضای آن دولت در هر صورتی  موظف نبودند که آنرا به استحضار مردم  برسانند ؟

من هم میگویم که شاید بازرگان و یزدی به سرنوشت امیر انتظام دچار نمیشدند و اگر آن اطلاعات را بصورت درست ارائه میدادند ,  رهبران ایران آنرا خصمانه یا تحریک آمیز تفسیر نمیکردند و به آن اعتناء میکردند و جلوی حمله سپتامبر ١٩٨٠ را میگرفتند و یا آمادگی و توان رزمی را افزایش میدادند .

اما خود آقای گازیروفسکی نیز بخوبی میداند که آنزمان بازرگان و افراد کابینه او شدیدا درگیر جنگ قدرت با آخوندها بودند و چنان مشغول آن بودند که این گزارش را یا جدی نگرفتند و یا  از یاد برده بودند و آزادسازی امیر انتظام از زندان نیز برای آنها مهم تر از ایران بود .

به جرسیان مژده میدهم که تمام محققان تاریخ انقلاب به حقیقت رسیدند و همه تاریخ نویسان به آگاهی و درک کامل رسیدند و تمام افکار عمومی هم تنویر تنویر شد .

چرا انقلاب کردیم ؟

                          چرا انقلاب کردیم ؟

ما انقلاب نکردیم بلکه مرض داشتیم تا همه آن  چیزهایی را که در زمان شاه صاحب آن بودیم را از دست بدهیم ,  تا سی سال بعد برای بدست آوردن همانها به آخوندها  التماس کنیم !